برچسب مجید قناد

علی فروتن: خدا دوباره مجید قناد را به ما بازگرداند/ قطب‌الدین صادقی: بابت تقدیر از مجید قناد به شوق آمده‌ام

آیین افتتاحیه موسسه سفیران صلح صحنه، همزمان با بزرگداشت مجید قناد، هنرمند باسابقه عرصه هنرهای نمایشی در سالن استاد ناظرزاده تماشاخانه ایرانشهر برگزار شد. 

نخستین جشنواره ملی «اثر» با حضور ۱۰۰ استعداد هنری در شهریور ۱۴۰۵ برگزار می‌شود

برنا- گروه فرهنگ و هنر: نخستین جشنواره ملی «اثر» با هدف کشف، پرورش و معرفی استعدادهای حوزه اجرا، گویندگی و هنرهای نمایشی، شهریور ۱۴۰۵ با ظرفیت محدود ۱۰۰ شرکت‌کننده و حضور داوران مطرح کشوری برگزار خواهد شد.

فعالیت شورای داوری خانه تئاتر آغاز شد/ مجید قناد و رویا تیموریان رای گرفتند

سروش سینما/ هیات مدیره خانه تئاتر در جلسه روز شنبه ۵ شهریور ماه به عضویت رویا تیموریان و مجید قناد بازیگران سینما، تئاتر و تلویزیون در شورای داوری خانه تئاتر رای مثبت داد. رویا تیموریان و مجید قناد‌ برای حضور در شورای…

رؤیا تیموریان و مجید قناد انتخاب‌های خانه تئاتر

به گزارش سروش سینما؛ مقصود نعیمی ذاکر در گفت‌وگو با ایسنا درباره حل مشکلات ساختمان خانه تئاتر و اخذ مجوز سازمان آتش‌ نشانی نکاتی را مطرح کرد و از فرایند حل مشکلات صنفی انجمن‌های خانه تئاتر در جلسه‌ای گزارش داد که پیش‌تر…

آغاز چهارمین رویداد سراسری نمایش‌نامه‌خوانی «توکا» در مرکز تئاتر کانون

رویداد سراسری نمایش‌نامه‌خوانی «توکا» با مشارکت مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری و کانون تئاتر کودک و نوجوان خانه تئاتر روز ۲۲ آذر ۱۴۰۴ با اجرای نمایش‌نامه‌خوانی «اژدها در دهکده» آغاز شد.

شهر در دست بچه ها 1370

بچه هاي يك شهر از دست بزرگترهاي خود به تنگ آمده اند. به پيشنهاد و كمك بادبادكي به شهري پرواز مي كنند كه خالي از بزرگترهاست. در آنجا بچه ها امور شهر را در دست مي گيرند و به كارهاي مورد علاقه خود دست مي زنند. اما پس از مدتي نظم شهر به هم مي ريزد و بچه هاي پشيمان تصميم به بازگشت مي گيرند. بزرگترها هم كه به دنبال بچه ها مي گردند، پي مي برند كه در حق آنها اهمال و بي توجهي كرده اند. بچه ها با بادبادك هايشان به شهر خودشان نزد بزرگترها باز مي گردند، اين حادثه به آنها ثابت مي كند كه به وجود هم نيازمندند.

همه دختران من 1372

اسفنديار روييني كه صاحب شش فرزند دختر است انتظار فرزند هفتم را مي كشد، اما فرزند هفتم نيز دختر است. اسفنديار پس از آن كه از دريافت مساعده از اداره اش نااميد مي شود به شركت مهندسان مشاور مراجعه مي كند كه در آن جا در ازاي بهره ي ماهانه سرمايه گذاري كرده است. مهندس فروغ تقاضا مي كند كه با سودابه، دختر بزرگ اسفنديار، ازدواج كند و در ازاي آن يك واحد مسكوني با قيمتي مناسب به اسفنديار و خانواده اش واگذار كند. سودابه كه به عقد كارمند جواني به نام علي درآمده تصميم پدر را نمي پذيرد. اسفنديار قصد دارد خانه ي مسكوني اش را كه در محله ي پر رفت و آمد است بفروشد تا خانه ي جديدي بخرد، اما موفق نمي شود. سودابه و علي به خانه ي مهندس مي روند و در آنجا متوجه مي شوند كه مهندس از سه روز قبل خانه اش را ترك كرده است. آنها به محل كار مهندس مي روند و با انبوه طلبكارها روبرو مي شوند. علي به دوستانش در دادستاني مراجعه مي كند و اسفنديار و خانواده اش نيز كه از موضوع با خبر شده اند به فرودگاه مي روند و مهندس را كه با چهره ي مبدل قصد فرار دارد دستگير مي كنند.