پایان بازی 1401
پسر جوانی که اوضاع مالی مناسبی ندارد و به دنبال کار می باشد در کافه رستوران مجللی استخدام شده و پس از مدتی کوتاه با خانمی که صاحب آن مجموعه است درگیر رابطه ای عاطفی می شود. این رابطه او را درگیر ماجراهای پیچیده ای خواهد کرد...
پسر جوانی که اوضاع مالی مناسبی ندارد و به دنبال کار می باشد در کافه رستوران مجللی استخدام شده و پس از مدتی کوتاه با خانمی که صاحب آن مجموعه است درگیر رابطه ای عاطفی می شود. این رابطه او را درگیر ماجراهای پیچیده ای خواهد کرد...
آقای بزرگزاده (با هنرمندی زنده یاد سیروس گرجستانی) تاجر متمولی است که شب عید به هر بهانهای با همسرش (الیزابت امینی) به مسافرت نمیرود تا با هر کسی میخواهد عید را بگذراند غافل از اینکه ورود پسری به نام صالح (حسام نوابصفوی) و قرارش با منشی بزرگزاده همه چیز را بهم میریزد و منجر به آبروریزی میشود…
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…
قصه اين فيلم تو يه آپارتمان چند طبقه مي گذره كه وقتي در و باز مي كني و وارد ساختمون مي شي و از طبقه اول و دوم اش مي گذري، به طبقه سوم، مي رسي به يه خونه كه توش رعناي مترجم زبان با تنها دختر نه سالش زندگي مي كنه كه قصه شون زندگيه. و...
این فیلم داستان دو دختر جوان است که با هم دوست هستند و درحالی که یکی از آنها نامزد دارد رابطه عاشقانه ای بین نامزد دختر با دوست او برقرار شده است...