لاله 1398
این فیلم دربارهٔ زندگی لاله صدیق، قهرمان اتومبیلرانی ایران است و چالشها و مشکلاتی که این راننده حرفه ای با آن مواجه بوده را به تصویر کشیدهاست.
این فیلم دربارهٔ زندگی لاله صدیق، قهرمان اتومبیلرانی ایران است و چالشها و مشکلاتی که این راننده حرفه ای با آن مواجه بوده را به تصویر کشیدهاست.
مجموعه تلویزیونی جلالالدین به وقایع حکومتیِ زمان کودکی و نوجوانی جلالالدین محمد بلخی معروف به مولانا میپردازد. پدر مولانا، محمدبن حسین خطیبی، معروف به سلطانالعلما، مردی عارف و از بزرگان صوفیه است که در برابر حکومت میایستد، و این در حالی است که مولانا در حال نظارهٔ این وقایع است…
این مجموعه داستان حاج محمدعلی زاهدی مشهور به مندلی که سالها است سنت تعزیهخوانی را در شهر بسطام حفظ کرده است با نزدیک شدن زمان مرگش احساس میکند که خطا یا گناهی در گذشته باعث تنهایی و آشفتگی امروز او و دور افتادن فرزندانش از اصالتها است. وی به جستجو در گذشته اش میپردازد تا این …
«او هیچ گناهی نداشت» ماجرای دو قتل است که در یکی از شهرستان ها رخ می دهد و یک مامور نیروی انتظامی به نام «سرگرد گودرزی» مسئولیت پی گیری این پرونده را بر عهده می گیرد تا قاتل یا قاتلان را بیابد. در نهایت تلاش های او به کشف سرنخی می انجامد که....
روایتگر داستان زندگی خانم نویسندهای است که مشغول مطالعه کتابی است و به دلیل شرایطی که دارد دغدغههای گذشته او همراه با خواندن کتاب برایش یادآوری میشود.
سال ۱۳۸۸. امیر (بهرام رادان) و شیرین (مهناز افشار) در آستانهٔ دهمین سالگرد ازدواجشان قصد مهاجرت از ایران را دارند. در تبوتاب پیش از انتخابات ریاستجمهوری کارهای سفرشان به مشکل برمیخورد و تنها راه پیش رو پیشنهاد استاد قدیمیشان کامران صبوحی (مهران مدیری) است که مدتی قبل به آنها گفته شیرین برای گرفتن ویزا و فراهمکردن مقدمات مهاجرت نزد او در دبی برود و امیر در آن مقطع به دلیل علاقهٔ قدیمی صبوحی به شیرین مخالفت کردهاست. یک ماه مانده به انتخابات شیرین میرود و کارها بهدلیل حوادث پس از انتخابات برای امیر بیشتر گره میخورد. دستگیری آیدا خواهر امیر در این اثنا و بازگشت نازلی (هدیه تهرانی) عشق قدیمی امیر که ده سال قبل او را رها کرده و رفته، بحران را تکمیل میکند.
دختر و پسر جواني در يكي از پارك هاي تهران مشغول گپ زدن و گردش هستند كه مأموران گشت ارشاد از راه مي رسند و قصد دارند آنها را به ستاد ببرند. پسر جوان شروع مي كند به خواهش و التماس كه هر چه پول لازم باشد مي دهد تا گرفتار كلانتري و بازداشت نشوند. حسن كه يكي از مأموران است مورد را با بيسيم به مركز اطلاع مي دهد و مأمور ديگر به نام عطا به آرامي به جوانك گوشزد مي كند كه رييسشان حاج عباس بسيار عصبي و تندمزاج است و اهل رشوه گرفتن نيست، اما مي تواند براي راضي كردن حاجي با خودش معامله كند. عطا اول از عينك گران قيمت جوانك شروع مي كند و سپس تمام دارايي و كيف پولش را مي گيرد و بعد هم جوانك را وادار به كتك خوردن و عذرخواهي مي كند تا عباس به او تذكري بدهد و قضيه فيصله پيدا كند. عطا و حسن و عباس وارد خانه ويلايي بزرگي مي شوند كه خالي از اسباب زندگي است و معلوم مي شود آنها مأموراني قلابي هستند كه جوان ها را سركيسه مي كنند. صاحبان آن خانه هم گويا در خارج اند و اين سه نفر با پرداخت پولي به سرايدارش در آنجا زندگي مي كنند. عباس رييس و تئوريسين گروه محسوب مي شود! كه معتقد است به خاطر وضع مالي بدشان هيچ ايرادي ندارد با گول زدن كساني كه آينه بغل ماشينشان كلي مي ارزد پول به دست بياورند. عطا گرفتار پرداخت قسطي سكه هاي مهريه زن مطلقهاش است و ضمناً تابلوي آرزوهايي دارد كه معتقد است اگر عكس هر آرزويي را روي تابلويش نصب كند، به آرزويش خواهد رسيد. حسن كه ريزاندام است و كم سالتر است، مبتلا به بيماري سرع و هزينه داروهايش زياد است؛ ضمن اينكه مجبور است خرج خانواده و خواهر و برادرهاي كوچكش و تهيه مواد پدر معتادش را هم بدهد. علت بيماري حسن زجرها و ناهنجاري هاي اجتماعي و اخلاقيست كه پدرش سالها قبل باعثاش بوده و خاطره خودكشي خواهرش مدام او را آزار مي دهد. عباس هم گرفتار بدهي پدرش است كه از يك نزول خوار پول گرفته و حالا چك هايش در دست مانده است. مأموران قلابي گشت ارشاد در يكي از عمليات اخاذيشان با نيروي انتظامي رو به رو مي شوند و...
حوريه كه سالهاست از اسارت پدرش، اميرحسين، به دست عراقي ها مي گذرد، نسبت به خروج هاي بي موقع مادرش، مريم، از منزل مشكوك است و اين شك با تلفن هاي ناشناسي كه به او مي شود و در آنها از تصميم مريم براي ارتباط با يك مرد ديگر صحبت مي شود افزايش مي يابد. اما طولي نمي كشد حوريه متوجه مي شود مادرش در اين مدت به عيادت اميرحسين كه به تازگي آزاد شده و در بيمارستان به سر مي برد مي رفته است. اميرحسين كه مبتلا به موجگرفتگي است به خانه بازمي گردد ولي ازدحام هاي پيراموني و آلودگي هاي صوتي حالش را متشنج مي كند، ضمن آن كه تلفن هاي ناشناس اين بار به او هم مي شود و سلامتش را به مخاطره مي اندازد. با پيشنهاد حوريه، همه تصميم مي گيرند مدتي از تهران دور باشند و به شمال بروند. در سفر عده اي از همرزمان سابق اميرحسين نيز به او ملحق مي شوند. مزاحمت هاي تلفني همچنان ادامه دارد و در يكي از آنها، به حوريه اعلام مي شود كه فيلم حاوي ارتباط غيراخلاقي مادرش با يك غريبه را از يك زن داخل رستوراني در شهر بگيرد. حوريه نزد زن جوان كه معتاد است مي رود و با او درگير مي شود و طي درگيري، شخصي ناشناس به زن معتاد چاقو مي زند و او را مي كشد و قتل به گردن حوريه مي افتد و حكم اعدامش صادر مي شود. اميرحسين از طريق همرزمانش متوجه مي شود همه اين ماجراها نقشه اي بود از طرف پدر يكي از بسيجي هايي كه تحت تأثير او به جبهه آمده و شهيد شده و حالا پدر او درصدد انتقام جويي از اميرحسين است و با اين نقشه انتقام خود را گرفته و اكنون نيز به خارج گريخته است. اميرحسين كه از تعقيب اين فرد توطئهگر نااميد شده، نزد سنجري، پدر دختر مقتول، مي رود و از او مي خواهد از قصاص حوريه صرف نظر كند، اما سنجري كه يك معتاد الكلي از خدا بريده است، پس از رفت و آمدهاي مكرر اميرحسين، سرانجام به اين شرط كه او بتواند شفاي پسر بيمارش را از امام حسين (ع) بگيرد، حاضر به گذشت مي شود. اميرحسين يك شبانه روز دعا مي كند و سرانجام معجزه رخ مي دهد و پسر حالش خوب مي شود.