ترک عمیق 1403
داستان فیلم ترک عمیق درباره مردی به نام محمود است که از بیمارستان اعصاب و روان مرخص میشود. فخری- همسرش- قبل از رسیدن او به در و پنجره قفل میزند. با آمدن محمود به خانه، با ورود نفر سوم رازهای تاریک فاش میشود…
داستان فیلم ترک عمیق درباره مردی به نام محمود است که از بیمارستان اعصاب و روان مرخص میشود. فخری- همسرش- قبل از رسیدن او به در و پنجره قفل میزند. با آمدن محمود به خانه، با ورود نفر سوم رازهای تاریک فاش میشود…
داستان فیلم هدف اصلی درباره جوانی رزمی کار که برای رسیدن به دختر مورد علاقه خود با خواستگار ان دختر درگیر می شود و خواستگار را با استفاده از فنون رزمی خود مجروح میکند ، خواستگار که غرور خود را جریحه دار می بینید برای گرفتن انتقام تصمیم میگیرد که برای یادگیری فنون رزمی نزد استاد بزرگ رزمی برود که در نهایت …
قصه اميد و عماد دو برادر كه در پي مرگ پدر و تقسيم ارث و ميراث از يكديگر فاصله گرفته اند و حال عماد كه گرفتار مشكلاتي در شركتش شده و در آستانه ورشكستگي است مي خواهد از اميد كمك گيرد. عماد در خانه اميد گرفتار توهم مي شود و در پي اين توهم دست به قتل تمام اعضاي خانواده مي زند و بعد پليس او را دستگير مي كند تا اينكه متوجه مي شويم همه افراد زنده اند و اين قصه تنها...
«كمال» و «جمال» دو برادر دو قلو هستند كاملاً شبيه به هم، اما با دو نوع روحيه و اخلاق متفاوت. «جمال» كه بهيار بيمارستان است پيكر مدهوش پيرمردي را در خيابان مييابد. او پيرمرد را به بيمارستان مي رساند و از مرگ نجات ميدهد. برادر پيرمرد به همراه وكيلش كه مردي دغلكار است چشم به مايملك و خانه قديمي و بزرگ او دارند پيرمرد كه آدم لجبازي است براي قدرداني از كمكهاي «جمال» تصميم ميگيرد خانه خود را با قيمت اندكي به او بفروشد. برادر پيرمرد، وكيل، «كمال» و زنش براي جلوگيري از اين اتفاق و يا حداقل دست يافتن به سهمي از خانه دست به هركاري ميزنند و براي رسيدن به منظورشان حتي سر يكديگر را كلاه ميگذارند.
مجنون ليلي » از 5 اپيزود تشکيل شده و در رابطه با کادوي ولنتايني است که بين چندين نفر دست به دست مي چرخد تا نهايتاً ... .
ایستگاه بهشت داستان نابینایی را بیان میکند که برای به دست آوردن بیناییاش تلاش زیادی به خرج میدهد، اما در این راه با مسایل تازهای برخورد میکند که در تغییر نگاه او به زندگی بسیار مؤثر است.«سروش» نابیناست اما به خاطر حس قوی ای که دارد، گاهی مثل یک بینا رفتار میکند. او مدت هاست که برای درمان چشمش به بیمارستان میرود و به یکی از پرستارها علاقمند شده. اما این علاقه فقط در دل سروش است و همین قضیه، اتفاقات جدیدی را در زندگی او به وجود میآورد.
آتنا و همسرش، که هردو فرهنگی و از قشر مرفه جامعه هستند، بچهدار نمیشوند. پس آتنا، به سراغ کارمندش لیلا میرود. لیلا که به خاطر مشکلات مالی همسرش زندگی سختی را میگذارند، قبول میکند فرزند آتنا و همسرش را به مدت نه ماه در رحم خود نگه دارد.