برچسب مجید خادمیان

پیلوت 1396

وحید(حمیدرضاآذرنگ)با خبر می‌شود که همسرش بدون اجازه او پسر چهار ساله شان را برای جراحی قلب به تهران آورده. او بی وقت به همراه برادرش سعید خودش را به تهران میرساند و این آغاز بحران پیچیده ای بین آنهاست.

جهان با من برقص 1397

دوستان جهانگیر (جهان)، به دعوت برادرش بهمن و برای تولد او، که احتمالاً آخرین تولدش باشد، دور هم جمع شده‌اند. این موقعیت موجب می‌شود آن‌ها خود و روابطشان را مرور کرده و درباره زندگی و خودشان (خصوصاً جهانگیر) فکر کنند.

لس آنجلس تهران 1397

ژوبین باید از لس آنجلس به تهران سفر کند تا مادربزرگش را ببیند. ولی او تا حالا ایران نبوده است. او در سفر با شخصی به نام ژان آشنا می شود. ژوبین و ژان به خانه مادربزرگ ژوبین می روند. ژوبین در فردا آن روز با آیدا ملاقات می کند. ژان می گوید که داماد ژیان است و دنبال بسته از پدرزن خود می گردد. ژوبین، آیدا و ژان به دنبال آن می گردند ولی چیزی پیدا نمی‌کنند. در آن خانه تابلوهای زیادی بود. آنها تصمیم فروش تابلو های نقاشی می گیرند. ژان در گالری عاشق لیندا می شود. لیندا یک تابلو را برای خرید انتخاب می کند. ولی آن تابلو ارث ژیان است. ژان مجبور می شود هویت اصلی خود ار فاش کند. او می کوید که من بهروز ژیان، پسر ژیان هستم. آیدا و بهروز (ژان) تصمیم به دزدی تابلو می گیرند. ولی ...

خانه کاغذی 1395

درباره پدر و دختر روزنامه‌نگاري است که همپاي هم کار مي‌کنند و هيچ‌کدام به خاطر ديگري ازدواج نکرده‌اند. دختر در يک نشريه کار مي‌‌کند و پدر هم بعد از مدتي دوباره دست به قلم مي‌شود.