برچسب مجید جوانمرد

فرزند افیون 1386

زن جوانی به نام شیرین، فریب یک متکدی را می خورد و به ازدواج او درمی آید، اما نمی داند که با کشف حقایق با واقعیت های تلخ زندگی خود و همسر معتادش رو به رو می شود…

تا صبح 1385

این سریال روایت چند جوان از دهه پنجاه تاکنون است . یکی از این جوانان مستانه نام دارد که در پیچ و تاب مسایل عاطفی درگیر مسایل سیاسی می شود و....

هنگامه 1383

این مجموعه به مقوله طلاق در جامعه می‌پردازد. این مجموعه تلویزیونی متشکل از اپیزودهای مختلف با قصه و شخصیت‌های مستقل است که هرکدام به داستانی مجزا می‌پردازد.

دیدار در سپیده دم 1389

اسماعیل خزایی نوجوانی است که به اتهام سرقت منجر به قتل در کانون اصلاح و تربیت به‌سر می‌برد. البته اتهام سرقت از منزل مادربزرگش به همراه دوستش هومن را پذیرفته اما قتل مادربزرگ را نمی‌پذیرد. او در مدت اقامتش در کانون در کارگاه تراش‌کاری مشغول بوده و رفتار خوبی داشته است. اسماعیل که دلتنگ مادر شده از مددکارش آقای عزتی برای گرفتن مرخصی کمک می‌خواهد اما آقای عزتی می‌گوید او باید به اتهامش اقرار کند تا بشود به او کمک کرد. اسماعیل همچنان اسرار دارد که کار او نیست. مادر اسماعیل از داغ این اتفاق دق می‌کند و می‌میرد. آقای عزتی او را برای تشییع می‌برد اما خانواده‌اش او را طرد می‌کنند...

شکار 1366

احمد با يك كاميون حامل گوشت به مقصد پايتخت حركت مي كند. او عجله دارد تا قبل از زايمان همسرش محموله را تحويل بدهد و به زادگاهش بازگردد. در يكي از شهرهاي بين راه توقف مي كند و همان لحظه انفجاري در ميدان شهر رخ مي دهد و مجسمه اي كه قرار بوده روز بعد پرده برداري شود منهدم مي شود . احمد به سرعت از محل مي گريزد. مأموران امنيتي به او مظنون مي شوند و پس از آزادي، ‌در راه بازگشت با جواني به نام مصطفي همراه مي شود كه به تازگي از زندان آزاد شده است. مأموران جاده را بسته اند. مصطفي كه مشغول رانندگي است. كاميون را از ميان آن ها عبور مي دهد. مأموران به تعقيب كاميون مي پردازند. مصطفي كشته مي شود و احمد بر اثر تجربه اي كه پشت سر گذاشته متحول مي شود.

مار 1366

معركه گيري ورشكسته در يك آبادي دورافتاده در مقابل واگذاري با ارزشترين موجودي زندگيش ـ گردنبند طلاي همسرش ـ به مردي ژنده پوش و عجيب يك مار كبراي كم نظير به دست مي آورد. مار كبري بوسيله ژنده پوش به سرقت مي رود و معركه گير كه با اعتراض اهالي به تصور فرار مار روبروست از آبادي اخراج مي شود. وي پس از مدتي سرگرداني با چوپاني پير آشنا مي شود و چوپان تدريجاً راه و رسم زندگي درست را به او مي شناساند و مرد كه فرصت تازه اي به دست آورده كنار همسرش زندگي ديگري را آغاز مي كند.

دستمزد 1368

دو جوان ايلياتي پس از ترور ناموفق اسفنديار ايلخاني به اعدام محكوم مي شوند. دو جوان يكي فرزند اسفنديار است و ديگري فرزند مراد ميرشكار، كه در پايتخت با معركه گيري روزگار مي گذراند. مادران دو جوان، كه اسفنديار ايلخاني به آن ها مي گويد كه فرزندانشان در لحظه ي‌ فرار از زندان كشته شده اند، با كمك جواني به نام يعقوب اجساد را از گور خارج مي كنند و به زادگاه خود مي برند. در موقع تشييع جنازه اسفنديار ايلخاني سر مي رسد و به قصد كشتن همسر خود يعقوب را با تير مي زند. مراد ميرشكار به تلافي مرگ فرزندش اسفنديار را به قتل مي رساند و همان لحظه ژاندارم ها سر مي رسند.