برچسب مجتبی رجبی

داستان ناتمام 1382

مزدک یک کارگردان جوان مستند ساز است که تصمیم به ساخت فیلمی درباره مهاجرت و فرار ایرانیان به خارج از مرزها می‌گیرد. او در مسیر مهاجرت عده‌ای از هموطنان، همراه آن‌ها شده و از مسافران دل‌بریده از وطن در جریان سفری بی‌بازگشت تصویربرداری می‌کند. آن‌ها سوار اتوبوس می‌شوند و همراه با قاچاقچیان به شهری مرزی می‌روند. در نزدیکی مرز، کارگردان جوان در ارتباط با آدم‌های مختلف در سنین و طیف‌های مختلف اجتماعی عمیق شده و از آن‌ها در خصوص تصورشان از آن چه که بیرون از این مرز خواهند دید سوال می‌کند.

حوادث مختلفی روی می دهد: فیلمبردار کشته می شود، دختر جوان و پسر روستایی که عاشق هم هستند از یکدیگر جدا می‌افتند، مرد مرموز و ساکتی که دائماً در حال مطالعه است می‌میرد و بالاخره مزدک به این نتیجه می رسد که آسمان، همه‌جا یک رنگ است، با این حال خود به آن سوی مرز عزیمت می کند.

سایه روشن 1390

نازنین زنی 37 ساله است که یکسالی است از مرگ شوهرش می‌گذرد. او به همراه دو فرزندش علیرضا و پویا زندگی می‌کند. نازنین به اطرافیانش می‌گوید که ویزیتور یک شرکت است اما در موقعیتی متوجه می‌شویم او فروشنده مواد مخدر است...