برچسب ماهایا پطروسیان

از صمیم قلب 1379

دكتر مهرداد قادري با دختر دلخواه خود ثريا اعتمادي ـ كه خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي است ـ ازدواج مي كند و دنيا، دختر همسايه، كه از كودكي با مهرداد بزرگ شده با اندوه بسيار در مراسم عقد مهرداد شركت مي كند. از طريق خبرگزاري به ثريا گفته مي شود كه براي تهيه ي خبر به بوسني هرزگوين برود. ثريا به رغم مخالفت مهرداد و مادرش به اين سفر مي رود. اما يك روز خبر مرگ ثريا به اطلاع مهرداد مي رسد و او دچار ناراحتي روحي مي شود. دنيا براي كمك به مهرداد بار ديگر وارد زندگي او مي شود و تلاش مي كند تا او را به زندگي اميدوار كند. مهرداد با دنيا ازدواج مي كند اما مدتي بعد ثريا كه به اشتباه تصور مي شد كشته شده به خانه برمي گردد و زماني كه درمي يابد مهرداد همسر ديگري اختيار كرده، خانه را با عصبانيت ترك مي كند. مهرداد به ثريا مي گويد كه به زودي از دنيا جدا خواهد شد و بار ديگر در كنار او زندگي خواهد كرد. دنيا در ملاقاتي با ثريا به او مي گويد كه از مهرداد باردار است، اما حاضر است به خاطر خوشبختي آن ها از او جدا شود. مهرداد در پي ثريا به هتل محل اقامت دنيا مي رود و پيش از آن كه وارد هتل شود آن ها را مي بيند كه در كنار يكديگر از هتل خارج مي شوند.

اسب حیوان نجیبی است 1389

داستان این فیلم دربارهٔ یک مجرم زندانی است که به مدت ۲۴ ساعت از زندان مرخصی گرفته و در این مدت می‌کوشد به زعم خود، اسباب سوء استفاده از گروهی از مردم را فراهم آورد.

قاصدک 1375

يزدان، رزمنده اسيري كه تركشي در مغز دارد، هنگام فرار تير مي خورد و پايش آسيب مي بيند. پروانه كه به يزدان علاقه مند بوده، به گمان مفقودالاثر بودن او و با اصرار والدينش، با جوان متمولي به نام فرهاد قرار ازدواج مي گذارد. اصرار والدين پروانه به دليل بيماري قلبي سخت و به ظاهر درمان نشدني دخترشان است، كه با كمك هاي مالي فرهاد احتمال بهبود بيشتري خواهد داشت. يزدان كه پدر و مادرش را در جنگ از دست داده و زمان دانشجويي در دانشكده هنر در تهران نزد عمه اش ساكن بوده، بعد از بهبود حالش در بيمارستان با عمه اش تماس مي گيرد و به خانه او مي آيد. او كه دريافته است پروانه در آستانه ازدواج با فرهاد است، نمي خواهد پروانه را ببيند و پروان كه علاقه اي در خود به فرهاد حس نمي كند، از پدرش مي خواهد از ازدواج آن دو جلوگيري كند. پروانه ماجراي بيماري خود را كه منجر به عقيم شدنش مي شود براي فرهاد تشريح مي كند؛ اما فرهاد همچنان مايل به ازدواج با اوست. فرهاد پس از برخورد با يك موتورسوار، با او درگير مي شود و بيماري قلبي پروانه بر اثر هيجان عود مي كند. پروانه در خانه بستري مي شود و ديگر مايل به ديدن فرهاد نيست. در حالي كه فرهاد گمان مي كند يزدان مانع ديدار آن دو شده است، و به همين دليل با اتومبيلش يزدان و دو دوست موتورسوارش را آزار مي دهد. فرهاد سرانجام به خانه پروانه راه پيدا مي كند. روبرو شدن او با پروانه، به شدت يافتن مجدد بيماري وي منجر مي شود. يزدان به اصرار پروانه به بيمارستان مي رود و ملاقات دوباره آنها به ازدواج مي انجامد. زوج جوان درحالي به ماه عسل مي روند كه نمي دانند تركش در مغز يزدان زودتر به حركت درخواهد آمد، يا اين كه قلب پروانه كه با باتري كار مي كند زودتر از كار خواهد ايستاد.

هنرپیشه 1371

«اكبر عبدي» بازيگر سينما تصميم مي گيرد صرفاً در فيلم هاي هنري بازي كند، اما هميشه به خاطر پاره اي از مشكلات، به خصوص به خاطر مشكلات مالي مجبور به بازي در فيلم هاي تجاري مي شود. اين بار تصميم قطعي گرفته است، اما پي مي برد كه همسرش عزمش را جزم كرده كه فرزندي داشته باشد، اما او نازا است. زندگي آنها دچار مشكل مي شود. سرانجام «سيمين» (همسرش) تصميم خود را مي گيرد و دختري كولي را به عقد اكبر در مي آورد تا صاحب فرزندي شوند. حضور دختر كولي زندگي آنها را آشفته مي كند. توجه فراوان اكبر به دختر كولي، سيمين را به جنون و تيمارستان مي كشاند. اما دختر كولي نمي تواند فرزندي براي اكبر به دنيا بياورد. لذا اكبر به سراغ سيمين رفته و نوزادي از پرورشگاه به فرزندي مي پذيرند.

خواب لیلا 1386

قصه دختري 26 ساله است كه به تنهايي در خانه به ارث رسيده از پدر و مادرش زندگي مي كند... او مدتي است كه توسط دختري شش ساله كه از قدرت خارق العاده اي برخوردار است مورد حمله هاي وحشيانه قرار مي گيرد. دكتر پوريا عقيده دارد تنها راه رهايي وي جستجو در گذشته هاي فراموش شده دوران كودكي اوست. اين جستجو به جايي نمي رسد تا در نهايت او را به دكتر سهرابي مي سپارند تا ليلا را در يك سفر دروني براي ملاقات با ضمير ناخودآگاهش ببرد و سهرابي...

عروس خوش قدم 1381

دنيا زني ثروتمند است كه پس از مرگ سه همسرش دچار افسردگي شده و براي مداوا نزد روان پزشك مي رود. دكتر از او مي خواهد زندگي اش را شرح دهد و دنيا از ازدواج اولش با فرزام مي گويد: آن دو كه در يك دانشگاه تحصيل مي كنند، بر اثر يك سوء تفاهم اخراج مي شوند. فرزام كه به نيت دنيا برگه قرعه كشي بهزيستي خريده جايزه بزرگ را مي برد و اين را به حساب خوش قدمي دنيا مي گذارد و با او ازدواج مي كند. فرزام وارد تجارت لباس مي شود، فروشگاه زنجيره اي تأسيس مي كند و جزو سرمايه داران بزرگ مي شود، اما بر اثر يك اتفاق مي ميرد. دلال ها كه پي به ثروت دنيا برده اند، باعث آشنايي او با جمال مي شوند كه رئيس كارخانه توليد شير است. اين آشنايي باعث ازدواج آنها مي شود. كار جمال به شدت رونق مي گيرد و به ثروتي فراوان مي رسد، اما او نيز مي ميرد. دنيا كه دچار ناراحتي روحي شده تصميم به خودكشي مي گيرد، اما بر اثر يك اتفاق با بهنام نامجو آشنا مي شود كه نقاش تبليغاتي است و با پي بردن به ثروت و موقعيت دنيا با او ازدواج مي كند، اما بهنام نيز در حال نقاشي بر اثر يك اتفاق مي ميرد. دنيا از دكتر مي پرسد حالا بايد چه كنم و دكتر به او پيشنهاد ازدواج مي دهد. دنيا نمي پذيرد و بين آنها درگيري پيش مي آيد. او در مطب به طور اتفاقي با فرهاد همدوره دانشگاهي اش روبرو مي شود كه به عنوان سرايدار كار مي كند. فرهاد كه در گذشته به دنيا علاقه مند بوده و حالا كه همه ثروتش را از دست داده دوباره به او پيشنهاد ازدواج مي دهد. آنها براي زندگي به روستايي دوردست مي روند و فرهاد مشغول كشاورزي مي شود و دنيا نيز در حالي كه حامله است خود را با خانه داري سرگرم مي كند.

ملاقات با طوطی 1382

مجيد و نسيم زن و شوهر جوان و عاشق، با هم زندگي شيريني را مي گذرانند. مجيد نزد پدر نسيم كار مي كند، اما مجيد پس از مدتي به كارهاي پدر زن خود مشكوك مي شود، پدر نسيم با آگاهي از اين موضوع توطئه اي را طرح مي كند تا او را از سر راهش بردارد. مجيد در يك صحنه سازي به جرم قتل دستگير و راهي زندان مي شود. نسيم با وجود تمام تلاشش نمي تواند حكم اعدام مجيد را لغو يا به تعويق بيندازد. نسيم كه در بهزيستي كار مي كند، از سوي يكي از تحت درمان هاي خود (زني به نام ثريا) با دو زن ديگر (قرقي و شراره) آشنا مي شود و چون آنها از موضوع مجيد و نسيم آگاهي دارند به او پيشنهاد مي كنند كه مجيد را در مسير زندان به محل اعدام بربايند، و به خاطر اين كار پول زيادي را از او طلب مي كنند. در ابتدا نسيم اين موضوع را جدي نمي گيرد، نسيم در ملاقاتي با مجيد به شخصي مهم به نام طوطي معرفي مي شود. طوطي، نسيم را براي رسيدن به هدفش به شخصي به نام صابر معرفي مي كند (به شرطي كه پس از موفقيت از طريق اينترنت افشاگري كنند). صابر شرط همراهي خود را صد ميليون تومان پول نقد بيان مي كند. دختران براي تأمين پول فوق به اضافه دستمزد بقيه افراد، از شركت پدر نسيم با طراحي مناسب دزدي مي كنند. اما صابر پس از آموزش هاي لازم افراد خود درست روز قبل از عمليات به سفارش طوطي آنها را تنها مي گذارد. نسيم و بقيه به ناچار مأموريت خود را دنبال مي كنند و روز مقرر مجيد را نجات مي دهند. صابر با سفارش هاي روح زن خود در آخرين لحظه به كمك آنها مي آيد و تنها كشته اين عمليات نيز هست. پدر نسيم با نقشه طوطي در يك ترور ساختگي كشته مي شود و از اين پس با هويت جديد به مأموريت تازه مي رود، مجيد و نسيم از طريق اينترنت افشاگري مي كنند ولي در پايان دستگير مي شوند.

نابخشوده 1375

ميران بعد از ده سال حبس به خاطر قاچاق مواد مخدر آزاد مي شود، او تصميم دارد از مأمور دستگيري خود سرهنگ عاطفي انتقام بگيرد به همين دليل با طرح نقشه اي و با كمك زني از اعضاي باند خود بعد از طرح دوستي با فرنگيس دختر سرهنگ عاطفي، مقداري مواد مخدر در كيف او جاسازي مي كنند و او را به پليس معرفي مي كنند. فرنگيس دستگير مي شود. پدر براي كمك نزد او مي رود، و ليكن دختر كه روابط سردي با پدر دارد و به دليل جدايي پدر و مادر، سال ها با مادرش زندگي مي كرده به پدر روي خوش نشان نمي دهد. اما سرهنگ عاطفي با پيگيري ماجرا يكي از اعضاي باند ميران را دستگير مي كند و از طريق او به نشاني محل اختفاي آن ها دست پيدا مي كند. افراد باند قاچاق براي جبران شكست هاي خود در برابر سرهنگ عاطفي، همسر او را به گروگان مي گيرند، اما سرهنگ عاطفي با كمك مأموران نيروي انتظامي به نشاني بدست آمده مي روند و بعد از محاصره محل و درگيري و تعقيب و گريز فراوان و نجات همسر سرهنگ، تمامي اعضاي باند قاچاق دستگير مي شوند. فرنگيس وقتي از تلاش پدر براي نجات او و مادرش مطلع مي شود با مادر به ديدار پدر مي رود.