برچسب مانی کسراییان

هفت پرده 1379

چهار جوان براي حل مشكل مالي خود گرد هم آمده و با هم مشورت مي كنند. آن ها پس از توافق با هم تصميم به تلاش مجدد براي تهيه پول مي گيرند. اما پس از ناكامي و نااميدي مجدداً گرد هم آمده و عليرغم ميل باطني خود تصميم به سرقت مي گيرند. آن ها با فراهم آوردن مقدمات و تهيه اسلحه به فروشگاهي حمله كرده و پس از سرقت متواري مي شوند. آن ها پس از تعقيب و گريز سرانجام توسط پليس محاصره شده و كشته مي شوند. (لازم به ذكر است كه فيلم در هفت پرده بنام هاي: فتح، اميد، نياز، هجران، عزم، خوف و فنا ساخته شده است.)

مانی و ندا 1379

ماني در پي برخورد اتفاقي خود با دختري ثروتمند بنام ندا به وي علاقمند شده و خود را نيز پسري ثروتمند معرفي مي كند. ماني در پي ملاقات هاي مكرر خود با ندا، پي به وضعيت مالي وخيم او برده و ندا نيز به درخواست ماني در مورد ازدواج پاسخ مثبت مي دهد. ماني و ندا بدنبال توافق خود تصميم به تهيه پول براي ازدواج مي گيرند. ماني پس از ناكامي در عضويت در تيم فوتبال و خوانندگي به قاچاق مواد مخدر روي مي آورد و ندا نيز پس از رد شدن در آزمون بازيگري متوسل به رمالي و فالگيري مي شود. كامي برادر بزرگ ماني كه در جريان رابطه ماني و ندا با دوست ندا به اسم تينا آشنا شده بود به او علاقمند شده و با همكاري تينا تصميم مي گيرند به آن ها از جهت مالي كمك كنند. ماني كه به اشتباه خود پي برده بود با معرفي عوامل پخش مواد مخدر به پليس به فعاليت خود پايان داده و فعاليت ندا نيز توسط پليس متوقف مي شود. ماني و ندا كه پس از نااميدي در تهيه ي پول قصد خروج از كشور را داشتند توسط كامي و تينا منصرف و زندگي جديدي را آغاز مي كنند.

جایی دیگر 1381

جمعي از چند زن و مرد جوان در خانه اي ويلايي در يك جزيره در حال احضار ارواح هستند. معلوم مي شود آن ها در انتظار مهاجرت مخفيانه از جزيره به كشوري ديگرند. دامون خبرنگاري است كه پيش از اين در جبهه ي جنگ بوده، اما حالا سر از آن گروه در آورده و پيچيدگي هاي ذهني خود را دارد. رها نيز دختري است كه مسافرت گروه را دچار مخاطره كرده، چون باردار است ولي معلوم نيست كه با بودن اين بچه و نبودن پدرش چه اتفاقي در انتظار اوست، در عين حال كه او بر خلاف آدم هاي ديگر گروه كه مي گويند بچه را بايد از بين برد، مي خواهد بچه اش متولد شود. اورنگ عضو ديگر اين گروه بيمار دوجنسيتي است و مي خواهد براي مداوا به انگلستان برود. ايلا هم كه نوازنده ي راك و خواننده است، معتقد است در ايران هيچ وقت جدي گرفته نشده و حالا قصد دارد با مهاجرت در كشوري ديگر به خواننده اي معروف تبديل شود. غزل نيز نامزد اوست كه به خاطر اختلافي كه با خانواده اش دارد و مخالفت آن ها با ازدواج شان، مي خواهد پنهاني به خارج بگريزد. تارا نيز كه زني ميان سال است در خارج حقوق مي خوانده اما با آمدن به ايران و ازدواج با محمود دچار آشفتگي و سردر گمي شده و در پي آشنايي با مهندس طاوسي تحت تأثير حرف هاي او مصمم به مهاجرت مي شود. طاوسي آدم مرموزي است كه به واسطه ي آشنايان و نفوذي كه دارد، دست به هر كاري مي زند و از جمله قرار است ترتيب مهاجرت اين گروه را بدهد. بحث بر سر ماندن بچه ي رها يا از بين بردنش بالا مي گيرد و حالا كه ميان دامون و رها ارتباط روحي پيدا شده دامون ابراز علاقه مي كند تا از رها و كودك او نگه داري كند. در حالي كه فقط چند ساعت به سفر آن ها مانده، ميانه ي تارا و طاوسي به هم مي خورد، تارا مي رود. ايلا و نامزدش نيز پس از درگيري لفظي پي به اين مي برند كه انتخاب مناسبي براي هم نبوده اند و ميانه شان به هم مي خورد. در آخر تنها كسي كه سوار لنج مي شود و مهاجرت مي كند اورنگ است. در پايان فيلم ظاهراً همه ي آدم هاي فيلم در حالي كه لباس سفيدي بر تن دارند. در دشتي سرسبز و رو به دوربين لبخند مي زنند.

بانوی اردیبهشت 1376

فروغ كيا فيلمسازي است كه سال ها پيش متاركه كرده و با پسرش ماني زندگي مي كند. فروغ درصدد تهيه ي فيلمي مستند از زندگي مادران نمونه است تا بتوانند از آن ميان يكي را به عنوان مادر نمونه برگزينند. فروغ به همراه ماني به ديدار تعداد زيادي از زنان و مادران نمونه مي رود كه در نبود همسر، يك تنه بار مسئوليت را به دوش داشتند. آن ها به سراغ زنان و مادران موفق و صاحب نام هم مي روند، اما فروغ از انتخاب يك نمونه از اين ميان ناراحت است و انصراف خود را از ادامه ي كار به مافوق خود دكتر رهبر اعلام مي كند، اما دكتر رهبر كه با او تنها از راه صدايش در طول فيلم آشنا هستيم اين انصراف را به دليل خستگي و عدم تصميم گيري در مورد آينده ي خودش و او مي داند. ماني با طعنه و كنايه زدن هاي هر روزه به مادر او را از ازدواج با دكتر رهبر منع مي كند. اما بعد از برخوردها و صحبت ها و كشمكش هاي بسيار بالاخره فروغ به ماني مي فهماند كه مي خواهد هم مادر باشد و هم به دكتر رهبر جواب مثبت دهد.

ساکن طبقه وسط 1392

شهاب حسینی در ساکن طبقه وسط اول از همه در قالب نویسنده‌ای فرورفته که بناست کتاب تازه‌اش را بنویسد اما همذات پنداری او با شخصیت‌های مختلف این کتاب که از شرقی‌ترین چهره‌ها مانند شیخ صنعان، سهروردی، مولانا و سقراط حکیم گرفته تا غربی‌ترین چهره‌ها مانند راجر واترز، کرت کوبین و اسحاق نیوتن را دربرمی‌گیرد باعث شده او یک سری نقش متفاوت و دست‌اول ایفا کند. او در جایی از فیلم نیز نقش چه گوارا، انقلابی معروف لاتین را بازی کرده تا ردپای شخصیت سیاسی هم در کارش باشد. زکریا و مسیح دو پیامبری هستند که شهاب در قالب آنها فرورفته و البته که نقش‌های فرهاد مهراد خواننده ایرانی و لیونل مسی بازیکن باشگاه فوتبال بارسلونا نیز جای ویژه‌ای در هنرنمایی شهاب حسینی داشته‌اند.

عشق طاهر 1378

دختري به نام سحر پس از مرگ مادرش فيروزه كه روزگاري خواننده مشهوري بوده براي يافتن پدرش مهندس مينويي به تهران مي آيد و به همراه دوستش پروانه به جستجو مي پردازد. تنها سرنخي كه به دست مي آورد مردي به نام طاهر است كه زماني پيشكار پدرش بوده و اكنون داراي تشكيلاتي است و در يك حجره مشغول به كار است. سحر به ملاقات طاهر مي رود و طاهر براي او شرح مي دهد كه با آغاز انقلاب، فيروزه به خارج رفت. او همچنين به سحر قول مي دهد كه پدر او را پيدا خواهد كرد و براي اين كه بتواند وكالت او را بر عهده بگيرد گذرنامه و شناسنامه سحر را مي گيرد. مدتي بعد سحر به دعوت طاهر در يك ميهماني كه به افتخار او برپا شده شركت مي كند. سحر با لباس سفيدي كه طاهر براي او فرستاده به ميهماني مي آيد و به زودي متوجه مي شود همه ميهمانان مرد هستند. مرد مستي كه او را «فرتي» صدا مي زنند، داستان فيروزه را شرح مي دهد. سحر با ناراحتي مجلس را ترك مي كند و به نزد دوستش پروانه مي رود. نويد، خواهرزاده پروانه كه دلباخته سحر است، نزد طاهر مي رود و پس از آن كه خود را نامزد سحر معرفي مي كند از او مي خواهد كه شناسنامه سحر را به او برگرداند ولي طاهر با نشان دادن شناسنامه به او ثابت مي كند كه سحر، همسر قانوني اوست و حتي رضايت پدر سحر را هم گرفته است. به زودي مشخص مي شود كه پدر سحر همان «فرتي» است كه مدت هاست توسط طاهر معتاد شده است. سحر تصميم مي گيرد با همكاري پروانه، نويد و داوود ـ شاگرد حجره طاهر ـ كه خواهر جوانش همسر طاهر است، فرتي را از دست طاهر نجات دهد. در حالي كه آنها تلاش مي كنند فرتي را از زيرزميني متروك در يك خانه بيرون آورند و او را به پزشك برسانند، طاهر سر مي رسد و با آنها گلاويز مي شود، ولي در پايان به دست داوود كشته مي شود.