برچسب مانلی شجاعی فرد

سایاب 1386

مریم دختری پرورشگاهی است که در یک خانواده ثروتمند زندگی میکند. چندی پیش یک تیغ ماهی در گلویش گیر کرده اما پدر و مادرش با شلنگ آب او را نجات می دهند و این موضوع باعث میشود او به آب دلبستگی زیادی پیدا کند و همیشه یک بطری آب همراه داشته باشد . او همیشه رویای آب و سایه ای را می بیند که او را تعقیب میکند. در بیداری هم همیشه مردی موتور سوار با کلاه ایمنی او را تعقیب میکند.

جاده آسمان 1386

این فیلم داستان پسری به نام سیاوش است که سودای قهرمانی مسابقات رالی را در سر دارد . اما از طرفی در زندگی مشترک با مشکلات مالی زیادی دست به گریبان است و تصمیم می گیرد دست به یه سرقت بزندو

ماه جبین 1384

این فیلم از سه اپیزود مجزا و در عین حال پیوسته تشکیل شده است. هریک از این اپیزودها در حالی که داستان مربوط به خود را دارند با یک موضوع محوری به هم مربوط می شوند. محور اصلی هر سه اپیزود امامزاده ای به نام امامزاده سید آقا است که هر سه داستان در آن شکل می گیرد…

مادر صدامو میشنوی 1384

روز مادر است و پیرزنی که در یک خانه بزرگ زندگی می‌کند، منتظر است تا با فرزندانش دور هم جمع شوند. اما فرزندان او به دلیل مشغله‌های کاری از رسیدگی به مادر خود و دیدار وی غافل هستند؛ پسرش مازیار شرکتی در دوبی دارد و دخترش مهتاب هم به کار بازیگری مشغول است و مجبور است سر صحنه تصویربرداری باشد و . . .

آدم 1385

در روستايي به نام عيش آباد، 20 سال است كه كسي نمرده است. شغل تمام اهالي به دليل فقدان آب،‌ نوازندگي است. شخصي به نام آدم در روستاي عيش آباد حضور دارد كه تفكرات شادزيستن مردمان روستا، برگرفته از روحيه اوست. اما زني مرموز وارد روستا مي شود به قصد ديدن آدم...

بیست 1387

درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كار هستند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است در بيست روز بعد تعطيل شود. آنها در اين روزها بايد تلاش كنند اين اتفاق نيافتد.

میگرن 1390

قصه اين فيلم تو يه آپارتمان چند طبقه مي گذره كه وقتي در و باز مي كني و وارد ساختمون مي شي و از طبقه اول و دوم اش مي گذري، به طبقه سوم، مي رسي به يه خونه كه توش رعناي مترجم زبان با تنها دختر نه سالش زندگي مي كنه كه قصه شون زندگيه. و...

سیزده 59 1389

سیزده 59 روایت رزمنده‌ای به نام جلال (پرویز پرستویی) است که سال 59 در جنگ مجروح می‌شود و به کما می‌رود. سی سال بعد، در حالیکه هیچ‌کس امیدی به بیدار شدن سید جلال و بهبود او ندارد، ناگهان سید جلال چشم‌هایش را باز می‌کند و وارد دنیای جدیدی می‌شود. در ابتدا با توصیه پزشک، خانواده و دوستان جلال سعی می‌کنند در بیمارستان فضایی مشابه سال 59 بیافرینند تا از رویارویی جلال با حقیقت سی سال ازدست‌رفته زندگی‌اش جلوگیری کنند. اما وقتی جلال در قاشق تصویر درهم‌شکسته صورت خود را می‌بیند، از بیمارستان فرار می‌کند. سید جلال، درست از میانه جنگ به سی سال بعد پرتاب‌شده است و در خیابان‌ها و بزرگراه‌های تهران مدرن به دنبال ردی از گذشته سرگردان می‌شود.