آهوی پیشونی سفید 3 1397
در سومین سری از سه گانه پیشونی سفید، ماجرا با به دام افتادن پیشونی سفید توسط اختاپوس آغاز میشود و در این قسمت، قهرمان داستان یعنی میمون به جنگ اختاپوس می رود اما…
در سومین سری از سه گانه پیشونی سفید، ماجرا با به دام افتادن پیشونی سفید توسط اختاپوس آغاز میشود و در این قسمت، قهرمان داستان یعنی میمون به جنگ اختاپوس می رود اما…
عنا و عماد زن و شوهری جوان هستند که در حال اجرای تئاتری بر اساس نمایشنامه مرگ فروشنده نوشته آرتور میلر میباشند. آنها به علت نشست زمین مجبور میشوند به اجبار خانه خود را ترک کنند و به اصرار یکی از دوستانشان به نام بابک به خانهای اسبابکشی میکنند که پیشتر زنی بدکاره به نام «آهو» در آن ساکن بودهاست. ابتدا همه چیز خوب پیش میرود ولی وقایع بعدی به بحرانی غیرقابل کنترل ختم میشود..
داستان سه مامور خارجي است که براي انجام عملياتي با يک نقشه دقيق و از پيش تعيين شده وارد ايران مي شوند اما از لحظه ورود با موقعيت هاي ويژه اي روبرو مي شوند که برنامه هاي شان را به هم مي ريزد.
فیلم ماجرای زن و شوهری را در روزهای موشک باران تهران روایت میکند. شوهر به نام مهران با بازی میلاد کی مرام خبرنگار یک روزنامه است و به کارش متعهد است. زن به نام مینا با بازی مینا ساداتی جاسوس سازمان مجاهدین خلق است. مینا خبرها و اطلاعات محرمانه شوهرش را به سازمان مجاهدین میرساند.
سرو زیر آب داستانی پیرامون شهدای مفقود الاثر و سرگردانی خانواده های آنها در پی خبر و نشانی از آنهاست؛ "ستاد معراج شهدا" گروهی بودند که جنازه های شهدا را کشف و تشخیص هویت میکردند و پیکرهای کاملاً سوخته، بی پلاک که حتی نمیشد از آنها انگشت نگاری کرد به پایگاه آورده میشدند و این گروه وظیفه داشتند تا به هر طریقی که شده هویت اجساد شهدا را شناسایی کنند و پس از بررسی های دقیق و قطعی به خانواده هایشان خبر و تحویل دهند و ...
درخونگاه راوی داستان رضا میثاق (با بازی امین حیایی) است که 8 سال به ژاپن رفته و در تمام این سالها به امید جمعآوری پولهایی که به ایران میفرستاده، زندگی کرده است تا وقتی برمیگردد زندگی خوبی داشته باشد غافل از اینکه خانوادهاش پولهای او را به باد داده اند.
این فیلم داستان يک کودک است که با وجود رسيدن به سن 6 سالگي هنوز حرف نمي زند و همه او را مسخره ميکنند و در خانواده و اطرافيان به غير از مادر کسي از او حمايت نميکند و بيشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اينکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و يک زن و مرد سالخورده او را پيدا کرده و به خانه ميبرند و رفتار آنها در روحيه پسر تاثر ميگذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف پدر و مادر ديده ميشود تا اينکه مادربزرگ به خانه مي آيد و به اصطلاح کليد رابطه با او را پيدا ميکند.
داستان درباره يک گروه از جوانان است که نقطه اشتراک آنها در اين است که يا پدر خود را از دست دادهاند و يا والدين آنها از هم جدا شدهاند. آنها در شبکه اجتماعي گروهي تشکيل داده اند. در يکي از شبها براساس يک شوخي و شرطبندي يکي از بچهها وارد خانهاي ميشود و همين شوخي سرآغازي ميشود براي اتفاقاتي که در روايت هاي مجزا به تصوير کشيده شده است.