اصفهان هنوز خانه ماست
اثاثیه را که از خانه بار میزدند، هنوز نمیدانست بهزودی تا چه اندازه دلتنگ میشود؛ حتی بعدش نیز نفهمید؛ تا اینکه روزی به خودش آمد و دید انگار جزئی از وجودش را در آن کوچهپسکوچهها جا گذاشته است. یک حفره خالی، که ظاهرا راهی برای پرکردنش وجود نداشت. از آپارتماننشینی خوشش نمیآمد.
