شهرزاد 2 1395
قباد همه امور مرتبط با دیوان سالار را بعد از مرگ بزرگ آقا بزرگ برعهده می گیرد. عمه بلقیس برای حفظ قدرت در دست قباد عازم تهران می شود.
قباد همه امور مرتبط با دیوان سالار را بعد از مرگ بزرگ آقا بزرگ برعهده می گیرد. عمه بلقیس برای حفظ قدرت در دست قباد عازم تهران می شود.
جلیل میخواهد شاخ اینستاگرام شود. او حین ضبط یک دوربین مخفی در سونای بخار استخر بخارست...
"یاغی" روایتگر درامی پر فراز و نشیب از سفر یک قهرمان است که شخصیت های متنوعی از طبقات مختلف اجتماعی در مسیر با او همراه می شوند یا برایش مانع می تراشند. یاغی باید از مرز درد و خستگی عبور کند.
داستان سریال جیران، در زمان قاجار سپری می شود. این سریال روایتگر دوران ناصرالدین شاه و زمان پس از مرگ امیرکبیر است. داستان این سریال در رابطه با عشق ناصرالدین شاه به یکی از زنان حرمسرایش به نام “جیران” است. جیران به عنوان اولین سوگلی ناصر الدین شاه شناخته می شود.
ارسطو برای سومین بار عاشق شدهاست و قصد برپایی مراسم عروسی دارد. نقی که در حال ساخت خانه خود است، این مراسم را در همان خانه نیمساز برگزار میکند و شام مراسم را هم هما به عهده میگیرد. اوس موسی (معمار مشهدی ساختمان) به نقی اصرار میکند تا ستونی را وسط خانه نصب کند ولی نقی قبول نمیکند. مراسم برگزار میشود و بعد از شام هنگامیکه همه مشغول رقص و پایکوبی در طبقه دوم هستند ساختمان فرو میریزد و همه مصدوم میشوند. چند هفته از این ماجرا میگذرد و نقی در خانه خواهرش فهیمه سکونت دارد و با ارسطو قهر کردهاست. بهبود (همسر فهیمه) که جنگلبان است به گفته خودش در راه نجات جان پلنگ مازندران از دست شکارچیها با برخورد تیر به لگنش جانفدایی کردهاست و این قصه را همیشه با آب و تاب فراوان تعریف میکند. نقی که چند وقتی است بیکار شده تصمیم میگیرد در مسابقات کشتی پیشکسوتان شرکت کند، او در مسابقه پایانی با دیدن حریف سالخوردهاش دچار غرور شد و کشتی را باخت. ارسطو هم با یک هجده چرخ در اروپا کار میکند. خلاصه بزرگان فامیل نقی و ارسطو را آشتی میدهند. بابا پنجعلی هم توهمی شده و همیشه لیلا (همسر مرحومش) را در کنارش میبیند و با او حرف میزند. وقتی ارسطو برای معاینه بهبود او را به دکتر میبرد، متوجه میشود که یک ساچمه در کمر بهبود باقی مانده و به سمت نخاع او در حال حرکت است. اوس موسی که در حادثه ساختمان هر دو دستش شکسته این مدت در منزل بهبود و فهیمه ساکن بود. ارسطو، نقی و موسی تصمیم میگیرند تا با این بهانه که سر نقی مشکل پیدا کرده بهبود را با خود به تهران ببرند برای انجام عمل چون او از دکتر میترسد و به فهیمه هم هیچ چیزی نمیگویند. بعد از راه افتادن آنها به سمت تهران، معینی (رئیس هیئت کشتی شیرگاه) به در خانه فهیمه میرود و خبر میدهد که نقی باید به جای حریف سالخوردهای که در مسابقات از او شکست خورد به اردوی تیم ملی برود چون سوهانپز (کشتیگیر رقیب نقی) مصدوم شدهاست. هما میترسد که نقی به مسابقات برود و ببازد و مجدد افسردگی بگیرد برای همین تصمیم میگیرد به نقی چیزی نگویند. رحمت (دوست خانوادگی نقی) به منزل آنها میرود و با دهن لقی ماجرای بهبود را لو میدهد و فهیمه که باردار است با اصرار با ماشین رحمت دنبال آنها میروند و با نقی و بقیه همسفر میشوند. ارسطو هم که قصد ازدواج با یک زن چینی به نام چوچانگ دارد متوجه میشود که وی در راه تهران است. خانواده نقی در منزل اوس موسی سکنا میگزینند. نقی و هما و ارسطو هم برای استقبال از چوچانگ به برج میلاد میروند و …
داستان سریال راجع به خانوادهای قدیمی در تهران به نام صبوری است که سالها است در کار پرورش گلهای تزئینی و گلهای مختلف هستند. خانوادهٔ صبوری متشکل از سه برادر( مسعود رایگان)، ( پرویز پرستویی )،( مهدی پاکدل)، و یک خواهر( رویا تیموریان) است، خانوادهای که همگی در این شرکت کار میکنند و شغل موروثی خانوادهٔ خود را دنبال میکنند، فقط پسر دوم، فریبرز(پرویز پرستویی) است که در حال حاضر ۵۸ سال سن دارد و افسر ادارهٔ آگاهی است و داستان زندگی خود را بیتأثیر از خانوادهٔ خود نوشتهاست. فریبرز در جوانی تصمیم میگیرد که پلیس شود و برای گذراندن دورهٔ آموزشی به شهرستانی میرود و دستش به گناهی آلودهاست که خودش هم به دنبال حل این معما و کشف گناهش است.
خانوادهٔ صبوری همچنان در آرامش در خانهای قدیمی با هم زندگی میکنند، اما ورود جوانی به این خانواده زندگی همهٔ خانواده را دستخوش تغییراتی میکند که…
شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامهنگار عاشق هم هستند و میخواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق میافتد. پدران این دو از افراد گوشبهفرمان شخصی متنفذ به نام بزرگآقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامهنگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار میکشد، اما بزرگآقا او را نجات میدهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشتزدگیاش کم شده تصمیم میگیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحالاند بهجز پدر شهرزاد (محمود پاکنیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگآقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کردهاست. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، بهخاطر پدر قدرتمندش بزرگآقا که عمویش میشود سکوت میکند و مجبور میشود بسوزد و بسازد.
قباد و شیرین بچهدار نمیشوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچهدار نمیشود با هم دعوا میکنند. بزرگآقا که دیگر از آنها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم میگیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.
این مجموعه تلویزیونی با محوریت زندگی بانوی جوانی به نام «کیمیا پارسا» با بازی مهراوه شریفینیا در سه مقطع زمانی قبل و حین انقلاب، آغاز جنگ، دوران جنگ ایران و عراق و زمان حال روایت میشود.