شیرجه (کوتاه) 1402
سیمین که سال ها پیش در جریان جنگ تحمیلی نامزدش داوود را که گم کرده است . اکنون عکسی از او در یک مجله علمی دیده و به دنبال پیدا کردن او به تهران می آید. سرانجام او را پیدا کرده و به کمک دوستش در آزمایشگاه محل کار او استخدام می شود. سیمین متوجه می شود داوود حافظه اش را از دست داده و...
سیامک سلطانی(یوسف تیموری) و سعید سلطانی (جواد عزتی) برادر هستند و در خانهای در جنوب شهر همراه پدرشان(رضا فیض نوروزی) زندگی میکنند سیامک آدم کلاهبردار ی است وقصد دارد تا با معرفی کردن خود به عنوان یک جوان تحصیلکرده و پولدار با یک دختر ثروتمند به نام نوشین (بهاره افشاری)ازدواج کند.ولی سعید که برخلاف برادرش درستکار بوده و مورد اعتماد صاحبکارش دکتر مجلسی(فتحعلی اویسی) می باشد. دکتر مجلسی تصمیم میگیرد تا برای دیدن همسر (هایده حائری) و دخترش (سمانه پاکدل) به خارج سفر کند وهمه اموالش را به سعید می سپارد.همین موضوع سبب میشود تا سیامک سعید را مجبور کند تا خانه مجلسی را به عنوان خانه خود معرفی کند تا بتواند کلاهبرداری کند.
آقای بردبار، خانه خود را برای دخترش سمن به ارث گذاشته چون به پسرش بهمن بیشتر رسیده است. سمن که میخواست با علی اکبر معمار ازدواج کند اما پدرش مخالفت میکند و با همایون دوست بهمن ازدواج میکند و به خارج از کشور میرود اما بعد از چند سال به ایران برمیگردد و از همسر و تنها دخترش دردانه جدا میشود و دوباره با علی اکبر معمار که برای بازسازی خانه قدیمی پدر سمن آمده، روبرو میشود. دخترش دردانه به ایران برمیگردد و با مادرش که بیمار است زندگی میکند.
مجید (فرهاد اصلانی) یک مرد میانسال از خانوادهای متوسط است که اهل شهرستان بوده و در کل سنتی رفتار میکند. وی اعتیاد دارد و علاوه بر آن، به همسرش پونه (هانیه توسلی) شک دارد. پونه، برخلاف مجید، از خانوادهای سنتی نیست و تقابل این دو فرهنگ مختلف تمام چیزی است که در بهخاطر پونه شاهدش هستیم.
سینا ملکی برای قبولی در کنکور فقط چند ماه فرصت دارد. از یک سو بنیاد متزلزل خانوادگی و از سوی دیگر آشنایی او با یک جوان خیابانی عاشق موسیقی ماجراهایی را برای او رقم میزند و در آخر با معلوم شدن یک سری اتفاقات جوان عاشق موسیقی تصادف کرده و در اینجا هم پرده از بعضی رازهای دیگر گشوده می شود
«پا تو کفش من نکن» داستان دو زوج است که در روز قبل از عید غدیر به محضر میروند تا عقد کنند اما نامهایشان بهاشتباه در شناسنامه یکدیگر درج میشود.
«اختاپوس» از درون يک غار، امورات قلعه را فرمانروايي ميکند. او براي به دام انداختن آهوها و نوشيدن عصاره تن آنها «بل بله» را به خدمت گرفته اما آهوها با نقشه «پيشوني سفيد» از قلعه فرار ميکنند. از سوي ديگر مادر «آهوي پيشوني سفيد» برگشته تا آهو را از «سالار» يعني پدر خواندهاش پس بگيرد و «پيشونيسفيد» به دليل رنجش از سالار، ميخواهد به پيش مادرش بازگردد اما ... .