برچسب لعیا زنگنه

مزاحم 1380

نيما دادگر و همسر جوانش غزل در حال بازي در يك فيلم هستند. تلفن هاي مشكوك زيادي باعث ناراحتي نيما و غزل مي شود. مزاحم به نيما مي گويد كه او قاتل همسر سابق نيما است و حالا قصد دارد غزل را بكشد. مزاحمت ها با صداي يك زن است و به همين خاطر شك و ظن غزل تحريك مي شود و نيما و غزل با هم درگير مي شوند. بالاخره نيما دختر مزاحم را پيدا مي كند و اتاق او را پر از عكس هاي خود مي بيند و در حضور غزل با مزاحم روبرو مي شود، ولي در آنجا مي فهمند كه او در واقع پسري است كه دوست سابق غزل بوده و حالا مي خواهد انتقام عشق از دست رفته اش را بگيرد. نيما اسلحه ي او را نابود مي كند و همه چيز به خوبي خاتمه مي يابد.

رئیس 1385

سيامك، جواني كه تا زباله شدن رفته است، ليست بيست و پنج جوان در جيب اوست كه بايد به آنها مواد مخدر از نوع پيشرفته ترين تا قديمي ترين برساند. رضا، پدر سيامك، بعد از چندين سال دوري از وطن براي پدري كردن مي آيد، در حالي كه خودش هنوز يك فراري است. تنها دوست دوران جواني او كه بسيار با هم چرخيده اند، درس خوانده اند، سينما رفته اند و بيليارد بازي كرده اند، شايد هنوز او را باور كند. رضاي ديگر، دوستش، يك سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در يك حادثه از جهان رفته اند. سرهنگ رضا را باور دارد كه رضاي قديمي گناهكار نيست. آنچه مي ماند عشق و عاشقيت است. رضاي گناه كرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط كرده اش، مي تواند او را ببخشد. سيامك كتابچه نام هاي مشتري هايش را مي سوزاند. سيامك عشق را در ميان نام هاي كتابچه اش پيدا كرده و خط زده است. عاشقان سياه بخت، به دنبال قطره اي از زندگي از دست رفته شان مي دوند. حتي جراح پير شده تنهاي يك دوره، عشق را بنيان تازه شان مي داند. جراح مي داند،‌ عاقبت، شكستن «رئيس» است. رئيس در برج عاج خود همه را مي گرداند. فقط احساس زنده شدن رفاقت دو رضاي رفيق مانده است كه سيلي هولناك مي شود و دست رئيس را به دستبند و سينه اش را به گلوله مي رساند. رضا پسرش را يافته است...اما...قصه تمام نيست...قطره هاي زهر ارزانند و در انتظار...آنها.

جرم 1389

داستان این فیلم درباره جوانی به نام رضا سرچشمه ( پولاد کیمیایی ) است که به همراه دوست اش ( حامد بهداد ) تصمیم می گیرند تا به زندگی2 یک شخص سیاسی پایان دهند. این دو موفق به انجام اینکار می شوند اما در لحظه ی آخر، رضا دوستش را فراری می دهد و خودش توسط ماموران دستگیر می شود. رضا اعتراف می کند که همه چی تقصیر او بوده به همین دلیل به زندان(!) محکوم می شود. در زندان، علی رغم اینکه مامور ساواک به رضا پیشنهاد همکاری با دولت در ازای آزادی اش از زندان را می دهد اما رضا به دلایل نامشخص این پیشنهاد را رد می کند و منتظر می ماند تا مدت زمان دوره محکومیت اش سپری شود. بعد از آزادی از زندان ، رضا پیش زن و بچه اش بر می گردد و تصمیم می گردد تا زمان بیشتری را با آنها سپری کند اما بار دیگر از طرف گروهی به او پیشنهاد می شود تا مدیر یک شرکت نفتی را به قتل برساند . رضا هم بار دیگر راه کشتن را در پیش می گیرد اما بعد از وارد شدن در این بازی ، متوجه می شود که دلیل کشتن مدیر شرکت نفتی چیزی شبیه به یک خصومت شخصی بین یک عده و آن مدیر است و...

هفت ترانه 1380

رؤیا فارغ‌التحصیل رشته موسیقی از وین تصمیم دارد آنچه را که می‌اندیشد در موسیقی به نمایش بگذارد. در این مسیر تعدادی نوازنده را انتخاب می‌کند که نیما جزو آنهاست و دلبستگی به نیما به او کمک می‌کند تا ملودی‌ها را کامل کند.

تکیه بر باد 1379

سينا، جواني جنوبي، براي يافتن يك شغل مناسب به تهران مي آيد و به ليلا نامزدش قول مي دهد پس از آن كه كارش رونق گرفت به زادگاهش، خرمشهر بازگردد. سينا در تهران در كارخانه مرد پولداري به نام فرجامي كار مي كند و به زودي به دليل صداقت و پشتكارش مورد توجه قرار مي گيرد. مرجان، دختر فرجامي كه از وجود نامزد سينا بي خبر است، به تدريج شيفته سينا مي شود. سينا در نامه هايي كه براي ليلا مي فرستد، از كار خود اظهار رضايت مي كند، ولي تاريخ بازگشت را اعلام نمي كند. ليلا به طور ناگهاني به تهران مي آيد و سينا كه موضوع نامزدش را به كسي در تهران نگفته او را به يك مسافرخانه مي برد. ليلا به سينا مي گويد كه از او سه ماهه حامله است و بايد هرچه زودتر با او ازدواج كند. سينا كه معتقد است براي ازدواج كردن با او فرصت بيشتري مي خواهد، ليلا را به يك مركز غيرقانوني سقط جنين مي برد، ولي به دليل سر رسيدن مأموران، با ليلا فرار مي كند. سينا كه از طرفي دلباخته مرجان نيز هست، با او و خانواده اش به شمال مي رود ولي به ليلا مي گويد براي انجام كاري به شمال خواهد رفت. دروغ سينا به زودي فاش مي شود و ليلا به دنبال او روانه شمال مي شود. ليلا و سينا در يك قايق تفريحي سوار مي شوند و در ميان راه مشاجره لفظي بين آنها رخ مي دهد و ليلا به طور ناگهاني در آب مي افتد. سينا به دنبال ليلا خودش را به آب مي اندازد ولي او را نمي يابد. پس از چندي سينا به اتهام قتل محاكمه و به جرم قتل عمد به مرگ محكوم مي شود. در حالي كه مادرش و نيز مرجان مطمئن هستند كه او بي گناه است.

خودزنی 1390

کیانوش پس از آزادی از زندان به دنبال یافتن همسر سابق و فرزندش می‌رود. او در این مسیر با مشکلات و خطرهایی مواجه می‌شود و برای اعاده حیثیت و بازپس‌گیری خانواده از دست رفته‌اش تلاش می‌کند.

رنگ شب 1380

رسول، كارمند بانك، با زني به نام بتول و پسرش تصادف مي كند و وقتي آنها را به بيمارستان مي رساند متوجه مي شود كه زن دچار فراموشي شده. زهره همسر رسول، به بيمارستان مي آيد و از زن مراقبت مي كند. زهره و بتول با هم صميمي مي شوند و چون بتول كسي را ندارد او را به خانه رسول مي برند. زهره پس از مدتي از حضور او معذب مي شود و از رسول مي خواهد تكليف او را روشن كند. بتول وقتي مي فهمد بايد خانه را ترك كند مدعي مي شود همسر رسول است و وقتي رسول براي مأموريتي به شمال رفته بوده، با هم آشنا شده اند و اين پسر هم فرزند رسول است. زندگي رسول به هم مي ريزد و زهره هم خانه را ترك مي كند. رسول و بتول از يكديگر شكايت مي كنند و دادگاه براي روشن شدن قضيه رسول و پسر بتول را به آزمايشگاه مي فرستد. در آنجا مشخص مي شود رسول اساساً نمي تواند بچه دار شود، در حالي كه رسول و زهره دختر كوچكي دارند. زندگي رسول دوباره به هم مي ريزد. او كه به صداقت زهره شك كرده، در خيابان ها سرگردان مي شود تا توسط پليس بازداشت مي شود. از او بازجويي مي شود و عكس زنان و دختران مختلفي به او نشان داده مي شود. معلوم مي شود بتول در ادامه نقشه اش در تصادفي كشته شده است. بازپرس درباره گذشته رسول سئوال مي كند و او به ياد مي آورد كه وقتي متوجه خيانت زهره شده او را طلاق مي دهد و به دليل بدبيني به زن ها، قتل تك تك آنها را شروع مي كند. رسول به قتل صاحبان عكس ها اعتراف مي كند و آخرين عكس هم متعلق به زهره است كه با چهره اي خونين روي زمين افتاده. رسول به ياد مي آورد كه پس از طلاق، زهره يك بار ديگر پيش او آمده تا برايش توضيح دهد اما رسول زن را از اتومبيل به بيرون پرتاب كرده است. بازجو به رسول مي گويد زود قضاوت كرده، چون جواب آزمايشش اشتباه بوده و زهره هيچ وقت به او خيانت نكرده و مجازات رسول اعدام است. دست آخر معلوم مي شود زهره هم كه از زندگي نااميد شده بوده، خودش و دخترش را از ساختمان بلندي به پايين پرت كرده است.

خصوصی 1390

ابراهيم كياني از انقلابيون پرجوش و خروش اول انقلاب است كه برش هايي از زندگي او در اين سي سال را مي بينيم: در تظاهرات ضد فيلمفارسي و ضد بدحجابي حضور فعال داشته و ديگران را نيز به شدت عمل هرچه بيشتر توصيه مي كند، پست هاي مهمي در زندان و قوه قضاييه داشته و پايش به يك ماجراي بزرگ مالي كشيده شده است... او اينك روزنامه نگاري با سبك و شيوه متفاوت با دوران جواني است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احكام است. سر و وضع ظاهري او نيز تفاوت بسيار كرده و همسرش نيز متناسب با وضع فعلي اوست. از سن بچه‌شان مشخص است كه عمر ازدواج‌شان به ده سال نمي رسد و رابطه صميمانه اي دارند. او در يك مهماني شام با همسرش شركت مي كند كه ميزبانش آقاي رسولي فردي متجدد و كراواتي است و او را به ديدار حاج صفاريان مي برد تا آشتي‌شان دهد اما قضيه برعكس مي شود. صفاريان، كياني را به انحراف متهم مي كند و كياني نيز آنان را مي كوبد و مثال مي زند كه همكار شما روزنامه را پل صعود خود كرده تا به وزارت برسد. در همان مهماني زن جواني به نام پريسا زندي با او آشنا مي شود و بعد براي دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه مي رود. داستان ها قابل چاپ نيست اما آشنايي آنها ادامه مي يابد. در روزي كه همسر كياني و بچه اش براي ديدار پدر و مادر به مسافرت مي روند، كياني به منزل پريسا مي رود و او را صيغه مي كند و سه روز پيش او مي ماند. اما بعد در حالي كه پريسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دليل گرفتاري كار و خانواده، مخالفت مي كند و تماس هاي بعدي پريسا را يا بي جواب مي گذارد و يا با تندي برخورد مي كند. اما پريسا دست بردار نيست و حتي با همسر كياني نيز دوست مي شود تا كياني بداند كه از دست او نمي تواند فرار كند. پريسا به كياني مي گويد كه حامله است و او بايد مسئوليت بچه را بپذيرد و تهديدش مي كند. كياني ابتدا سعي مي كند با استفاده از دوستان قديمي و پرنفوذش، پريسا را بترساند اما موفق نمي شود و تصميم مي گيرد خود وارد عمل شود. او با تظاهر به پشيماني از تندي‌اش، پريسا را سوار ماشين مي كند و...