خراش 1390
فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از خواندن منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش میرسد.
همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفهای سینمای ایران هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه در برابر دوربین ظاهر شده و نگاهها و واکنشهای خود را هنگام تماشای فیلمی براساس بخشی از داستان عاشقانه ایرانی افسانه ای خسرو و شیرین با مضامین ایثار زنان به نمایش گذاشتهاند. البته مردان هم در سالن سینما دیده میشدند. اما در حاشیه دوربین دیده میشوند و دوربین فقط روی بازیگران زن تمرکز میکند.
ریحانه کریمی پس از مرگ همسرش ، برای تامین هزینه زندگی خود و امین، تنها فرزندش در خیاطی مشغول به کار می شود . پس از مدتی زندگی آرام ریحانه با آسیب دیدن عصب بینایی امین دچار تلاطم می شود و از آنجایی که تامین هزینه جراحی به راحتی امکان پذیر نیست هر آن احتمال آن می رود تا امین بینایی خود را به طور کامل از دست بدهد. درخواست وام ده میلیونی ریحانه با ضمانت خادم امام زاده به تصویب می رسد اما ساعاتی پس از دریافت پول ، تمام وجه به دست ناصر، صاحبخانه مقروض ریحانه به سرقت می رود. ساعتی پس از مشاجره آنها ، پیکر بی جان ناصر به بیمارستان منتقل می شود و ریحانه به اتهام اقدام به قتل دستگیر می شود. ناصر در کما است و هیچ کس حقیقت را نمی داند. ریحانه دست از همه جا شسته، در بازداشتگاه به پیشگاه مقدس حضرت فاطمه زهرا (س) متوسل می شود .
روایتگر داستان زندگی پزشکی حاذقی به نام دکتر یاوری (مهدی هاشمی) جراح متخصص است که در زمان جنگ تحمیلی از آمریکا به ایران بازگشته و برای انجام یک عمل جراحی مجبور میشود به اهواز سفر کند. همزمان ملیحه (لاله اسکندری) که دانشجوی پزشکی است برای یافتن نامزد خود دکتر مولایی (شهاب حسینی) ناخواسته با دکتر یاوری همراه میشود. که ورود آن دو به اهواز مصادف با بمباران شهر توسط دشمن است و...[۲]
مرد جوانی به نام شروین در ماه عسلش همسر خود را گم می کند. جستجوهای شروین برای یافتن همسرش بی نتیجه است، تا این که پی به قتل وی می برد. شروین که معتاد به مصرف قرص های روان گردان است، از درک این ماجرا عاجز می شود تا این که به شواهد عجیبی دست پیدا می کند…
بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینهها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند میآید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت میکند. زخمهای کهنه سرباز میکنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت میکنند. درگیری ابعاد بزرگتری مییابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز میکند.

در پی خشک شدن رودخانهٔ زایندهرود، چاهها و قناتهای روستاهای همجوار آن نیز کمکمرو به بیآبی رفتهاند. زمینهای کشاورزی حاصلخیزی خود را از دست داده و روستاها به تدریج خالی از سکنه شدهاند. بیشتر ساکنان آن به شهرهای اطراف مهاجرت کرده و تنها افراد سالخورده در روستاها باقی ماندهاند. معدود افرادی که در روستاها باقی ماندهاند، ناامید از یافتن آب به دنبال شغلی دیگر رفتهاند. عدهٔ کمی که امیدوارتر هستند، هنوز در دل قناتها به جستجوی آب میپردازند.