برچسب لادن پروین

شش قهرمان و نصفی 1397

موضوع کلی شش قهرمان و نصفی به کارخانه مداد رنگی بازمی‌گردد که به دلایلی بعد از سال‌ها تعطیل می‌شود و چند کودک به کمک قهرمان اصلی سریال به نام «ارسلان میرمیرانی» در تلاش هستند تا آن را بازگشایی کنند.

آخرین بازی 1393

این سریال ادامه سریال "سه، پنج، دو" است و هردو در یک دنیا جریان دارند، سیاوش رستمی اکنون از همسر سابقش "پونه" جدا شده و از مدیران باشگاه «دلاوران» است و رابطه نزدیکی با شخصیت اصلی داستان؛ قباد دارد.

قباد که در رؤیاها و توهمات خودش زندگی می‌کند و آرزو دارد که یک شبه ره صد ساله را برود و به ستاره‌ای مشهور تبدیل شود، بنابراین تصمیم می‌گیرد که وارد دنیای فوتبال شود اما پس از پیوستنش به یک تیم لیگ برتر، اتفاقات جالبی برای او رخ می‌دهد. در این میان کسانی هستند که موافق حضور او در تیم نمی‌باشند از آنجایی که قباد اصلا بازی خوبی ندارد و با رانت و رابطه وارد فوتبال شده همه دست به دست هم می‌دهند تا وی را از باشگاه «دلاوران» اخراج نمایند اما موفق نمی‌شوند…

متروپل 1392

خاتون (زن صیغه ای ماندگاری) که پسر کوچکی دارد و شوهرش به تازگی مرده، با تلفن دوست قدیمی‌اش بهشته باخبر می‌شود که مظفر و نوچه هایش به دنبال او هستند. مظفر را فخرالنسا (همسر اصلی ماندگاری) اجیر کرده که می‌خواهد از خاتون و پسرش انتقام بگیرد. مظفر و همراهانش در شبی بارانی به سراغ خاتون می‌روند، اما خاتون قبل از رسیدن آنها موفق می‌شود پسرش را فراری دهد. مظفر از وی میخواهد پول و طلایی که سهم فخرالنسا است را به آنها بدهد. خاتون مقاومت میکند... مظفر و همراهانش خاتون را که کتک خورده و نیمه بیهوش است در قالی می پیچند و در اتومبیل می‌گذارند، اما سر چهارراهی تصادف می کنند و خاتون که زخمی شده افتان و خیزان راهش را به سمت لاله زار ادامه می دهد. چراغ روشن سینما متروپل توجه خاتون را جلب می‌کند و او به سینما پناه می برد. در سینما که اکنون تبدیل به باشگاه‌ بیلیارد شده، امیر و کاوه به همراه کارگر جوان شان خسرو مشغول بازی و گفتگو هستند. خواهر خسرو هم از دست شوهر بد کردارش به سینما پناه آورده و ناگهان همه متوجه حضور خاتون می‌شوند که کتک خورده و تنها، به ستونی در سینما تکیه داده است. خاتون قصه زندگی اش را برای امیر و کاوه تعریف می کند و می گوید به زودی سینما را ترک خواهد کرد، اما امیر و کاوه غیرتشان قبول نمی‌کند که زنی را سرگردان در نیمه شب رها کنند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند در مقابل مظفر و نوچه هایش بایستند و خاتون را تحویل ندهند. از سوی دیگر فخرالنسا که زنی کینه‌جو و اشرافی است با وکیل و مشاور ش راهی محل می‌شود. در بیرون درِ سینما بین مظفر و دارودسته اش با امیر و کاوه و خسرو زد و خوردی در می‌گیرد، ولی آنها موفق می شوند مهاجمان را از سینما دور نگه دارند. فخرالنسا از پشت شیشه با خاتون حرف میزند و دو هوو آشتی می کنند. مهاجمان با نزدیک شدن سحر، بیرون سینما سرگردان مانده اند...