برچسب قنبر حامد

آتش بس در بیمارستان 1388

دکتر معتمدی ریاست بیمارستان برای شرکت در یک همایش عازم ژنو می‌شود. اعضای هیئت مدیره طی جلسه‌ای تصمیم می گیرند موقتا خانم دکتر شاکری را به عنوان مدیریت بیمارستان برگزینند. ماشامنش یکی از سهامداران و اعضاء هیئت مدیره با این موضوع مخالف است و در این راستا با کمک مش تیمور نگهبان بیمارستان شخصی به نام داود را اجیر می‌کند و داود نیز با کارشکنی و خرابکاری در بیمارستان سعی دارد مدیریت خانم شاکری را زیر سوال ببرد

آخرین حرف 1387

در شرایطی که مریم و مجید قصد ازدواج با یکدیگر را دارند پدر مریم عنوان می کند ازدواج این دو را با این شرط که مجید در شرکت او مشغول به کار شود خواهد پذیرفت. مجید از پذیرش این شرط سر باز می زند و این مساله اختلافاتی را به دنبال دارد.در این اوضاع شخص دیگری وارد زندگی آن ها شده و ...

مجروح جنگی 1377

در جريان حمله عراق به ايران، يكي از روستاهاي كردنشين شناسايي مي شود و قرار مي شود يك گروه از نيروهاي عراقي به روستاي مزبور حمله كند. آنها قصد دارند با زدن زاغه هاي مهمات، سكوي موشكي خودشان را به آن منطقه براي حمله به شهرهاي غرب ايران منتقل كنند. سيدقاسم خرم دره همراه تعدادي از بسيجي هاي رزمنده براي شناسايي و نجات روستاييان، عازم آن منطقه مي شود ولي عملياتشان توسط نيروهاي ضدانقلاب لو مي رود و محاصره مي شوند. از طرفي، در مقر فرماندهي ايران، تصميم گرفته مي شود با توجه به دشواري راه آن توسط نيروهاي متخصص، از سبحان كه از دوستان خرم دره بوده و از افراد متخصص نيز هست، دعوت به همكاري مي كند. سبحان نيز با انتخاب همراهان خود ـ مرتضي، جواد، جمال، حسين و رسول ـ براي رهايي خرم دره و اهالي روستا عازم آن مناطق مي شوند. در نبرد سختي بين نيروهاي عراقي، به رغم شهادت تعدادي از رزمندگان از جمله سيدقاسم خرم دره، روستاييان از چنگ دشمن رهايي مي يابند.

سرود تولد 1383

عزيز جوان جنوب شهري كه با مادربزرگش زندگي مي كند، كارش خوانندگي در مراسم عروسي است. عزيز از طريق دوستش كريم به خانم نيكبخت براي كاري معرفي مي شود. خانم نيكبخت كه زن نيكوكاري است، از عزيز براي اجراي ترانه اي در روز جهاني كودك دعوت مي كند. عزيز دل‌باخته نازي دختر خانم نيكبخت مي شود اما شهرام پسرخاله هوسران نازي با نقشه مادرش قصد دارد پس از ازدواج با نازي اموال خانم نيكبخت را تصاحب كند. عزيز با كمك بهمن عموي كريم كه هنرمندي قديمي است براي خوانندگي تلاش مي كند. رابطه عاطفي عزيز و نازي عميق‌تر مي شود. شهرام كه نقشه اي را در خطر مي بيند يك روز قبل از اجراي برنامه، عزيز را مي ربايد و در جايي پنهان مي كند. پيگيري كريم و نازي نتيجه مي دهد و عزيز با كمك عموبهمن در لحظه موعود روي صحنه حاضر مي شود و ترانه‌اش را به خوبي اجرا مي كند.