قصیده عاشقانه و شعرهای بسیار زیبا و شنیدنی از شاعران معاصر
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد
ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشد
او نشان کرده ی اینجاست ، حواست باشد
یار من مویِ سرش ، قیمت صد فرهاد است
قصه اش قصه ی فرداست ، حواست باشد
گرچه بدجــور شکسته است دل تنگ مرا
همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد
او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا…
هرچه هست بیــنِ خود مـــاست ،حواست باشد
همه ی دلخوشی و زندگی ام ،بودن اوست
برود، آخردنیاست! حواست باشد
نگذاری احدی تیشه برویش بزند !
شیشه ی عمر من آنجاست، حواست باشد….
«برای دیدنت پر از دلیل عاشقانه ام»
اگرچه بی اثرشده نگاه دلبرانه ام
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
غزل های عاشقانه مهر 94 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن دِرَود عاقبت کار که کشت همه کس…