برچسب قاسم زارع

آواز قو 1379

پيمان فدايي، ناراضي از تصميم پدرش براي فرستادن او به خارج از كشور، مجلس جشني را كه برايش برپا كرده اند. ترك كرده و به سراغ دختر مورد علاقه اش پرستو آرين مي رود. پيمان عليرغم مخالفت پدر پرستو، او را سوار اتومبيلش مي كند، اما در يكي از پست هاي خياباني نيروي انتظامي آن ها دستگير مي شوند در حاليكه سرگرد فتاح حيدري اعتقادي به جلب و دستگيري آن ها ندارد. درگيري پيمان و يكي از مأموران پاسگاه هنگام پر كردن ورقه تعهد، اوضاع را وخيم تر كرده و پيمان به جرم مضروب كردن پليس، زنداني مي شود. در مدت حبس، يكي از زندانيان او را به فرار از كشور ترغيب مي كند. پيمان در فرصتي مناسب از دست مأموران مي گريزد و با تماس با شماره تلفني كه از زنداني هم بندش گرفته بود، امكان خروج از كشور را براي خود و پرستو فراهم مي كند. در مرز ايران و تركيه جعلي بودن پاسپورت پيمان لو رفته و ماجرا به گروگان گيري خونين معجز مي شود. سرگرد فتاح تمام تلاش خود را براي ختم اين قائله بكار مي گيرد اما موفق نمي شود سرانجام سر مرز ايران و تركيه تيرباران مي شود.

خانه ای روی آب 1380

دكتر سپيدبخت شبي موقع رانندگي فرشته اي را زير مي گيرد و دستش با لمس انگشتان فرشته زخمي عميق برمي دارد. فردا وقتي دكتر به بيمارستان مي رود، مسؤول بخش به او مي گويد پسربچه اي حافظ قرآن را كه بيهوش شده، اشتباهاً به بخش درماني دكتر (زنان و زايمان) منتقل كرده اند. دكتر در بيمارستان با يكي از همكاران قديمي اش كه سابقاً ميان آنها رابطه و علاقه اي بوده برخورد مي كند. ژاله منشي دكتر از او به دليل رابطه گذشته شان و اينكه دكتر در نهايت باعث شده ديگر هيچ وقت نتواند بچه دار شود گلايه مي كند. دكتر براي ديدن پدر پيرش به خانه سالمندان مي رود و بين آنها برخورد تلخي صورت مي گيرد. دكتر به ژاله مي گويد مدتي است سرنشينان يك پيكان سفيد در تعقيبش هستند و از او نشاني يك نصب كننده دزدگير را مي گيرد. ماني پسر جوان دكتر سپيدبخت پس از پانزده سال به كشور مي آيد، اما در فرودگاه به جرم حمل مواد مخدر بازداشت مي شود. دكتر بالاخره موفق مي شود ماني را خلاص كند، اما نيمه شب مي فهمد پسرش در حال تزريق مواد مخدر است و تصميم مي گيرد او را براي ترك اعتياد به كلينيك ببرد. پسر از كلينيك مي گريزد و دكتر كه در جست و جوي پسرش به جنوب شهر رفته اتفاقي پدر ژاله را مي بيند و متوجه مي شود كه او مدت هاست با خانواده اش ارتباطي ندارد و تنها زندگي مي كند. ژاله با تعقيب كنندگان دكتر سپيدبخت در ارتباط است و رفت و آمدهاي دكتر را به آنها خبر مي دهد. آنها سپس سراغ نصب كننده دزدگير خانه دكتر مي روند و با ارائه كارت و مداركي از او رمز دستگاه دزدگير را مي گيرند. دكتر در بيمارستان كاموايي رنگي مي بيند و رد آن را مي گيرد و به اتاقي كه پسر قاري قرآن در آن خوابيده مي رسد. پسر از خواب بيدار مي شود و به دكتر مي گويد او را با خودش ببرد. دكتر با صداي آژير خطر بيدار مي شود و مي فهمد چند مرد سياه پوش به خانه او وارد شده اند. او پسر حافظ قرآن را در كمد پنهان مي كند و به طبقه پايين مي رود، اما مورد حمله مهاجمان سياه پوش قرار مي گيرد و با ضربه هاي متعدد چاقوي آنها كشته مي شود.

چهار اصفهانی در بغداد 1394

این فیلم روایتگر زندگی یک خانواده‌ی اصفهانی در سال 1364 است که با وجود مشکلات، درگیر جنگ نیز می‌شوند. پدر خانواده (اکبر عبدی) به همراه پسرش تصمیم به فرار از کشور دارند، اما اتفاقات سمت و سویی دیگر به خود می‌گیرد.

کاتیوشا 1396

خلیل کاتیوشا مردیست میانسال که در جنگ هشت ساله دفاع مقدس هم شرکت داشته و حالا بعد از سالیان سال تمام شدن جنگ، با خانواده‌اش زندگی می‌کند. او صفحه‌ای در اینستاگرام دارد که در آن حرف‌هایی سیاسی و جنجالی با ده‌ها هزار مخاطبش می‌زند و با دیگر شاخ‌های اینستاگرام تفاوت دارد. دختر علی کاتیوشا معتقد است که می‌تواند از پدرش یک چهره مشهور بسازد و هر روز ویدئوها و سخنرانی‌هایی از او به همراه کلاهخود جنگی و چفیه‌اش می‌گیرد و کاتیوشا هم در این ویدئوها اعتراضات خود را نسبت به وضع جامعه اعلام می‌کند. با این حال این موارد هیچ کدام برای کاتیوشا نان و آب نمی‌شود و در نهایت او به کمک یکی از همرزمان قدیمی‌اش که حالا رییس یک موسسه بادیگاری است، تصمیم می‌گیرد بادیگارد شود. در نهایت او بادیگارد پسر یکی از اشخاص مشهور ممکلت می‌شود که به تازگی اعتیادش به مواد را ترک کرده و در ایام تعطیلات نوروز که قرار است در خانه تنها باشد، باید تحت نظر کاتیوشا قرار بگیرد تا مبادا دوباره سر وقت مواد برود. این جوان بچه پولدار عرشیا نام دارد (با بازی احمد مهرانفر) و مجبور است کاتیوشا را به مدت دو هفته در کنار خود تحمل کند و لب به مواد نزند...

اخراجیها 2 1387

درگيري شديدي در منطقه نبرد ادامه دارد، دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره مي كند و همه اخراجي ها و همرزمانشان در پي راهي براي نجات مي گردند. دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يك مانور تبليغاتي را دارد همه اسرا به يك اردوگاه اسراي ثبت نام نشده منتقل مي شوند. خانواده اخراجي ها براي زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يك حادثه تروريستي مي شوند. دشمن با فرا خواندن خبرنگاران خارجي و داخلي به اردوگاه و تطميع و تهديد برخي از اسرا و ايجاد چند پارچگي بين آنها، نقشه شومي در سر دارد. تروريست ها با دشمن هم دست شده اند، و دشمن در بين اسرا به دنبال چهره هاي شاخص فرمانده و روحاني مي گردد.

«افراد سیاسی» وارد رأس «امور فرهنگی» شده‌اند/ یکی از مدیران فرهنگی به من گفت «بسه دیگه، چقدر فیلم جنگی! مردم از جنگ خسته شدن!»

سینماپرس: «قاسم زارع» با اشاره به عومال افول سینمای دفاع مقدس، گفت: سیاست‌گذاران کلان به سمتی رفته‌اند که یکی از مدیران فرهنگی به من گفت «بسه دیگه، چقدر فیلم جنگی! مردم از جنگ خسته شدن. چقدر فیلم و سریال جنگی!» در حالی که هنوز هم سینمای جهان درباره‌ی جنگ جهانی اول و دوم فیلم می‌سازد، چون تازه به ابعاد تازه‌ای از آن می‌رسند و آن را در فیلم‌نامه‌هایشان بازتاب می‌دهند.