دوم اردیبهشت عقد کردیم، هفتم عازم جبهه شد
قبل از رفتن غسل شهادت کرد. گفتم: «میگویی برمیگردم چرا غسل شهادت کردی؟» گفت: «ما باید آماده شهادت باشیم.» از همان در خانه هم خداحافظی کردم. موقع رفتن هر چند قدم که برمیداشت، برمیگشت و مرا نگاه میکرد.
قبل از رفتن غسل شهادت کرد. گفتم: «میگویی برمیگردم چرا غسل شهادت کردی؟» گفت: «ما باید آماده شهادت باشیم.» از همان در خانه هم خداحافظی کردم. موقع رفتن هر چند قدم که برمیداشت، برمیگشت و مرا نگاه میکرد.