پیشمرگ 1403
این فیلم به برشی از زندگی شهید سعید قهاری پس از دوران جنگ میپردازد.
این فیلم به برشی از زندگی شهید سعید قهاری پس از دوران جنگ میپردازد.
میترا وکیل خوشنامی است که روزی در دفترش یک جنایت رخ میدهد. بنابراین او مجبور میشود برای دفاع از خود تحقیقاتی را درباره یکی از موکلانش آغاز کند و در این راه با دردسرهایی روبهرو میشود که حتی شغلش را نیز به خطر میاندازد.
داستان سریال پیشواز درباره دو نوجوان به نام حمید و هاشم است که باعث پدید آمدن ماجراهای مختلفی میشوند. جعفر دهقان در این سریال ایفاگر نقش پدر حمید یعنی آقا یدالله خواهد بود. او شخصیتی انقلابی است که در طول داستان با شخصی به نام بهادرخان که نماد ظلم و ستم است، به مبارزه میپردازد. بازیگر نقش بهادرخان مهدی میامی است. او صاحب قالیبافی روستاست.
مینا نوروزیفر هم ایفاگر نقش گلچهره، همسر بهادرخان است. او آدم تازه به دوران رسیدهای است که کمبودهای عاطفی خود را با ولخرجی و سفر به شهر جبران میکند. گلچهره به دنبال تصمیمی که میگیرد، زندگیاش دستخوش تغییراتی میشود که او را با شخصیت واقعی خود و همسرش آشنا میکند.
اسماعیل سلطانیان هم یکی دیگر از بازیگران محوری این سریال است که در نقش یعقوب برادر یدالله به ایفای نقش میپردازد. یعقوب از شخصیتهای فعال و حامی انقلاب است، اما مانند یدالله تند و تیز و به نوعی نماد قشر محافظهکار محسوب میشود.
بیبی از دیگر شخصیتهای مطرح این سریال است که شخصیتی مذهبی دارد. او مادربزرگ حمید است و به نوعی تکیهگاه این شخصیت است. مرتضی ضرابی هم بازیگر نقش حسن سلمونی است که با الاغ خود در روستاهای اطراف باربری میکند.
سریال ستایش، قصهٔ دختر جوانی به نام ستایش را روایت میکند که برای نجات برادرش از خطری که در پی فرار او از خدمت سربازی وی را تهدید میکرد، به دوست برادر خود، طاهر فردوس، پناه برده و با تمهیداتی برادرش را راهی مرز مینماید. محمد برادر ستایش در مرز کشته شده و طاهر به زندان میافتد. در نهایت با رضایت خانوادهٔ محمد از زندان آزاد شده و از آنجائی که مجذوب و شیفتهٔ ستایش شده بود، علیرغم مخالفت خانوادهٔ خود و خانوادهٔ ستایش و با وجود میل باطنی ستایش، با او ازدواج نموده و صاحب دو فرزند دختر و پسر میشود. طاهر همسر ستایش در پی ماجرای حسادت همسر برادر خود (انیس، همسر صابر) که برادر بزرگتر او و در واقع پسر بزرگتر حشمت فردوس (پدر طاهر فردوس) به حساب میرفت، که مبنی بر علاقهٔ شدید پدر طاهر به او و با توجه به مال و ثروت زیاد او بود، متهم به حمل مواد مخدر گشته و پس از فرار از دست مأمورین در تصادفی به کما رفته، فوت مینماید. ستایش در فراق برادر، همسر و مادر خود و با توجه به وضعیت نامناسب پدر خود به زندگی با دو فرزندش همچنان ادامه داده و برای فرار از پدر شوهر خود، حشمت فردوس که به دنبال محمد میگشت تا به گفتهٔ خودش اسم وی را به یدک بکشد، آنها پس از فرار به شهرهای مختلف سر انجام به اکبر آباد، زادگاه پدر و مادرش و پیش پدربزرگ او، خان بهادر اکبر آبادی (جمشید مشایخی) میروند. اما در آنجا خان دوم ده، فتحالله خان گله داری (شهاب عسگری)از محمود پدر ستایش کینه دیرینه دارد. چندین سال قبل پدر ستایش در جوانی پسر کوچک فتحالله خان را به علت خواب آلودگی از تعزیه خان بهادر بیرون میکند و او در راه اسیر گرگها شده و کشته میشود. فتحالله خان با خود عهد بست که انتقام پسرش را از او بگیرد. پدر ستایش شبانه از خانه بیرون میرود و اتفاقی نوه فتحالله خان را نجات میدهد اما خودش طعمه گرگها شده و میمیرد. محل جدید ستایش نیز برای فردوس توسط پلیس آشکار شده و او میخواهد به آنجا برود، اما قبل از رفتن سکته میکند و صابر را جای خود میفرستد، صابر که سودای اموال فردوس را دارد، به پلیس دروغ میگوید که آنها را نمیشناسد. پدربزرگ ستایش سند یک مغازه که هدیه عروسی پدرش بود را به او میدهد و ستایش با کمک او به آنجا پناه میبرد.
نازنین زنی 37 ساله است که یکسالی است از مرگ شوهرش میگذرد. او به همراه دو فرزندش علیرضا و پویا زندگی میکند. نازنین به اطرافیانش میگوید که ویزیتور یک شرکت است اما در موقعیتی متوجه میشویم او فروشنده مواد مخدر است...
داستان این سریال در سال ۱۳۱۹ میگذرد و دربارهٔ زندگی دختری به نام مهربانو است که در فرانسه درس خوانده و پس از بازگشت به ایران به دلیل ناآشنایی از وضعیت کشور و آداب رسوم آن دچار بحران شدیدی میشود. همچنین قرار است به موضوعاتی تاریخی مثل کشف حجاب و کشت و تولید تریاک در این سریال پرداخته شود.
شخصیت اصلی قصه، مهربانو است که هلیا امامی آن را بازی میکند و ماجرای اصلی دربارهٔ عشقی است که بین او و خسرو با بازی حسین یاری و همچنین مهراد با بازی رضا یزدانی وجود دارد.
دستیار کارگردانی با بازی کامبیز دیرباز به دختر پولداری با بازی هانیه توسلی قول داده است که او را بازیگر کند. دختر اما استعداد بازیگری ندارد اما حاضر است برای اینکه بازی کند پول تهیهی فیلم را بدهد. دختر پول فیلم را از طریق همدستی با پسر برای ربودن خودش و اخاذی از پدرش تامین میکند و این شروع، آغاز ماجراها و معماهایی است که اتفاق میافتد…
بردیا پسربچه ای است که گم شده و پدرش (شهاب حسینی) هراسان در حال دویدن در خیابان است و این مسئله را به پلیس اطلاع میدهد که فرزندش گم شده. این موضوع باعث ورود افراد دیگری به ماجرا میشود و…