برچسب فواد بوربور

آناهیتا 1387

خورشید و مهرناز دو دانشجوی رشتهٔ شیمی هستند که در ساختمانی متروک، آزمایشگاهی دایر و در آن‌جا تحقیقاتشان را روی کریستال‌های مولکول آب آغاز کرده‌اند. پس از مدتی و در جریان این تحقیق، مهرناز به طور مرموزی در آزمایشگاه کشته می‌شود. خورشید که در اثر این حادثه ضربهٔ روحی سختی خورده، می‌کوشد با آزمایش‌های خاص ابداعی‌اش، به راز این جنایت پی ببرد.

درساژ 1396

گلسا دختری ۱۶ ساله است که به همراه خانواده‌اش در شهری کوچک در اطراف تهران زندگی می‌کند. او بیشتر اوقات خود را با گروهی از دوستانش می‌گذراند. یک روز آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا دست به اقدامی هیجان‌انگیز بزنند؛ اقدامی که پیامدهای غیرمنتظره‌ای در پی خواهد داشت و از کاری صرفاً سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز، به دردسری پیچیده تبدیل می‌شود. اتفاقاتی که رخ می‌دهد، از اساس، دیدگاه گلسا نسبت به زندگی را تغییر می‌دهد.

شرط اول 1388

بهرام (کامبیز دیرباز) در حمایت از اکبر (اکبر عبدی) در برابر طلبکاران شرورش، با آنها درگیر می‌شود و به ناچار می‌گریزد. در تعقیب و گریزی نسبتا طولانی، بهرام تصادف می‌کند و ضربه‌مغزی می‌شود و به کما می‌رود. پزشکان که از درمان او قطع امید کرده‌اند، پیشنهاد می‌کنند اعضای بدن بهرام را به بیماران نیازمند اهدا کنند و در عوض مبالغ هنگفتی دریافت کنند. این پیشنهاد خانواده بهرام را دچار وسوسه و تغییر شرایط می‌كند. اما درست زمانی‌که آنها مشغول خرید و فروش اعضای بهرام و وسایل شیک و تازه برای منزل هستند، بهرام به هوش می‌آید و دردسرها آغاز می‌شود.