نامزد ویولت (تله تئاتر) 1385
دختری در دوران قبل از انقلاب بعنوان سپاهی دانش به روستای بی بی یون می رود ولی پس از دو سال می فهمد که خود اوست که باید از آنها چیز یاد بگیرد
رباب نامزد پسرعموی خود، کامل است. پدر رباب، علی ویس، صیاد مروارید است و به بیماری تنگی نفس دچار است. مادر کامل از خانواده عروس خواستهاست که دخترشان را با جهیزیه خانه داماد بفرستند. علی ویس به منظور تهیه جهیزیه برای صید صدف و یافتن مروارید تلاش میکند، فرزند او خادم نیز به دور از چشم پدر به کمک دوستش خدر به صید میرود تا جهیزیه خواهر را فراهم کند. تلاش آنها نتیجهای نمیدهد. مادر داماد به خانه علی ویس میرود و شرط خود را تعدیل میکند. مراسم عروسی برگزار میشود. خادم شب عروسی صدفی به رباب میدهد. رباب صبح روز بعد صدف را میگشاید و مرواریدی در آن مییابد.
فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از خواندن منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش میرسد.
همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفهای سینمای ایران هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه در برابر دوربین ظاهر شده و نگاهها و واکنشهای خود را هنگام تماشای فیلمی براساس بخشی از داستان عاشقانه ایرانی افسانه ای خسرو و شیرین با مضامین ایثار زنان به نمایش گذاشتهاند. البته مردان هم در سالن سینما دیده میشدند. اما در حاشیه دوربین دیده میشوند و دوربین فقط روی بازیگران زن تمرکز میکند.
کشاورز نمونه روستایی به نام فریدون، علاقهمند کار مطالعه و تحقیق و پیوند انواع گیاهان است. او نمیخواهد زن بگیرد و معتقد است ازدواج برای دانشمندان ضرر دارد. دایی او رئیس شورای روستاست. او مرد مقتدر و با ابهتی است که دوست دارد دخترش با فریدون ازدواج کند. اما فریدون دوست ندارد این ازدواج سر بگیرد و از سویی توان مقابله با داییاش را هم ندارد. سرانجام تصمیم میگیرد از روستا فرار کند تا داییاش نتواند فکرش را عملی کند به همین دلیل به تهران میآید اما در همان ابتدای کار شیفته دختری میشود.
در هر قسمت از این مجموعهٔ تلویزیونی، همراه با یک اتومبیل پراید هاچبک که خرید و فروش میشود، به زندگی آدمهای مختلفی با ماجراهای گوناگون وارد میشویم.
خليل سمندر كارگر يك كارگاه توليدي شيفتة دوچرخه سواري و عضويت در باشگاه ايران جوان است. او با وساطت هوشنگ، فرزند محمدي رييس باشگاه ايران جوان، به عنوان ذخيره وارد باشگاه و در مسابقه اي اول مي شود. اما به دليل ناراحتي قلبي از شركت در مسابقات آسيايي تهران باز مي ماند. درهمين زمان عوامل قراب رييس باشگاه كاخ، كه وابسته به دربار است، با اتومبيل محمدي را مصدوم مي كنند. او به دليل ضربه مغزي، بستري مي شود. خليل سمندر و دوچرخه سواران باشگاه ايران جوان براي تأمين هزينة درمان او مسابقه اي ترتيب مي دهند. در اين مسابقه خليل از رقيب خود، كه براي باشگاه كاخ ركاب مي زند، پيشي مي گيرد.
جسد يك انگليسي كه با داس كشته شده ، در منطقة بختياري ، روي لوله هاي نفت پيدا مي شود. كوهيار ، پسر رييس طايفة علي يار ، و خدامراد ، كه مجسمة شير سنگي مي سازد ، جسد را مي بينند و دفن مي كنند. مأموري به نام عامري براي پيگيري قتل و دستگيري قاتل به منطقه اعزام مي شود. يك ديپلمات انگليسي نيز او را راهنمايي مي كند. عامري ،كوهيار را قاتل مي داند. بين او و نامدار خان كه همخون علي يار و رييس طايفه اي ديگر است نزاع در مي گيرد. بگو مگوهاي آن ها، همان گونه كه ديپلمات مي خواهد، جنگي ناخواسته را موجب مي شود، كه مرگ علي يار، كشتار قشون دولتي و قتل عامري را به دنبال دارد.