برچسب فلسفه مرگ

درس‌هایی درباره‌ مرگ

نوربرت الیاس کتاب «تنهایی دم مرگ» را هشت سال پیش از مرگش و در هشتاد و پنج سالگی نوشت. او یکی از معدود متفکرانی بود که به لطف عمر طولانی‌اش توانست بسیاری از وقایع و فجایع «قرن طولانی بیست» را از سر بگذراند و در آستانه‌ صدسالگی از دنیا برود. دلایل و توجیهات گوناگونی را می‌توان برای نوشته شدن چنین کتابی درباب مرگ برشمرد. اول اینکه جامعه‌شناس آلمانی در غروب زندگی خود به سر می‌بُرد و احتمالاً در این دوران شخصاً احساس تنهایی دم مرگ را تجربه می‌کرد، دوم آن‌که الیاس در طول فعالیت نظری خود مقولات متعددی را از منظر جامعه‌شناسی بررسی کرده بود اما جای تحلیل مسئله‌ای مهم مانند مرگ در کارنامه‌ پربار او به شدت خالی به نظر می‌رسید. در نهایت اینکه او روشنفکری بود که از نزدیک با بسیاری از جنگ‌ها و بلاهای مرگ‌بار زمانه‌ خود مواجه شده بود و از همین رو مرگ برای او، همانند بسیاری از معاصرانش، مفهومی اساسی و حیاتی به شمار می‌رفت.

‌اتفاقی که به زندگی معنا می‌دهد حتی اگر بعدش را قبول نداشته باشی/زندگی جاودان باعث احساس پوچی می‌شود

جان کلام کتاب «مرگ» نوشته جفری اسکار فیلسوف انگلیسی که به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارد، این است که وجود اتفاقی به‌نام مرگ به زندگی انسان معنا می‌دهد و می‌توان آن را به چشم یک‌فرصت دید.

بزدل‌ها چندبار می‌میرند، دلیرمرد یک‌بار!/خوبی مراسم کفن و دفن

نویسنده کتاب «مرگ» می‌گوید هدف از بردباری در مقابل مرگ، شکست‌دادن آن نیست بلکه حفظ شان انسان در مقام کنشگری حاکم بر سرنوشت خود است و همان‌طور که در تراژدی ژولیوس سزار آمده، بزدل‌ها چندبار می‌میرند و دلیرمرد یک‌بار!