برچسب فقیهه سلطانی

مهمانان ویژه 1390

داستان این مجموعه درباره مجید کشاورز،استاد جوان و موفق دانشگاه است که به تنهایی در طبقه بالای خانه آقای کیهانی (رئیس دانشگاهی که در آن تدریس می‌کند) زندگی می‌کند.پریسا دختر کیهانی دانشجوی مجید در دانشگاه است و علاقه‌ای بین آنها به وجود آمده است.مجید از او خواستگاری می‌کند. آقای کیهانی از مجید می‌خواهد که همراه خانواده خود آخر هفته برای مراسم خواستگاری به خانه آنها بروند و مشکلات مجید از همین جا شروع می‌شود.

تبریز در مه 1389

این مجموعه تلویزیونی تاریخی ماجرای جنگ‌های ایران و روسیه را در زمان فتحعلی‌شاه قاجار و عباس میرزا به تصویر کشیده‌است و روایت‌گر جنگ‌های این دو کشور از آغاز تا مرگ عباس میرزا است.

فرشتگان بی بال 1400

فرشتگان بی بال روایت داستان زندگی خانواده ي حاج فتاح معتمد محل اسـت کـه پسرش نیما یک تعمیرگاه اتومبیل دارد و دخترش نیره دکتر اسـت. لیلا دوست نیره کـه او هم دکتر اسـت نامزد نیما اسـت. نیکان پسر یکی از دوستان قدیمی حاج فتاح کـه سال ها در کشور آلمان زندگی کرده، برای فروش خانه پدری اش بـه ایران آمده اسـت کـه ویروس کرونا باعث میشود بازگشتش بـه تعویق بیفتد و…

یاور 1400

یاور چلویی مدیریت رستورانی دارد که پسرش در آن مشغول به کار میباشد. پسرش دست به ازدواج دوم زده و بین او و پدرش در این زمینه اختلافاتی رخ میدهد. شاه میز رفیق صمیمی یاور در دانشگاهی که سرایدار آن میباشد به قتل میرسد. یاور پسر خود را مظنون در این کار میداند...

امام علی 1375

داستان این سریال از اواخر دورهٔ خلافت عثمان بن عفان شروع و تا پنج سال انتهایی و دوران خلافت و زندگی علی بن ابی‌طالب می‌پردازد.

روز رفتن 1385

روحانی جوانی به نام رحیم از باب استحباب ماهی یک بار در گورستان شهر، اموات را غسل می‌دهد در یکی از این روزها او متوجه می‌شود که یک مرده شباهتی بی‌بدیل به خودش دارد با ورود پلیس به ماجرا و اندکی تحقیق معلوم می‌شود که...

صورتی 1381

سحر ماهان، موسيقي دان، و شهرام شب آويز، كارگردان تئاتر، پس از چند سال زندگي مشترك تصميم به طلاق مي گيرند و مي خواهند پسرشان اميرحسين متوجه قضيه نشود. قرار مي شود اميرحسين سه روز در هفته پيش مادرش باشد و بقيه روزها نزد پدرش. يكي از دوستان شهرام به نام پيمان كه به اتفاق نامزدش عضو گروه نمايشي شهرام هستند، قصد دارد به زودي ازدواج كند. آنها براي نمايشي كه قرار است روي صحنه ببرند، نياز به يك بازيگر دارند و به اين ترتيب ليلا مشرقي وارد زندگي شهرام مي شود. كم كم آن دو به يكديگر علاقه مند مي شوند و تصميم به ازدواج مي گيرند، ولي اميرحسين در برابر اين مسأله واكنش نشان مي دهد و ماجرا را به مادرش مي گويد. سحر هم گرچه مشكلات خودش را دارد، اما كنجكاو مي شود كه ليلا مشرقي را ببيند. طي اين ديدارها كم كم ليلا و سحر به هم نزديك مي شوند و از گذشته خود و ارتباط شان با شهرام مي گويند. از طرفي تلاش هاي شهرام و ليلا براي قبولاندن واقعيت به اميرحسين به جايي نمي رسد. ليلا به تدريج پي مي برد كه شهرام و سحر گرچه از همديگر جدا شده اند ولي همچنان به هم علاقه دارند و در نهايت با ديدن علاقه اميرحسين به مادرش تصميم مي گيرد از زندگي آنها خارج شود.

نغمه 1380

محمود، مهندس كامپيوتر، جانباز شيميايي و مبتلا به سرطان است. يك شب كه در خيابان قدم مي زند متوجه مي شود كه در دو موتورسوار كيف دختري به نام شيوا را دزديده اند و مزاحم او شده اند. محمود با آنها درگير مي شود و كيف را از آنها پس مي گيرد و به شيوا مي دهد. محمود در زندگي خصوصي اش دچار مشكل است و با اينكه به همسرش نغمه علاقه زيادي دارد، اما به خاطر بيماري اش و با آگاهي اينكه مدت زمان زيادي زنده نخواهد ماند، به او مي گويد كه نهايتاً بايد از هم جدا شوند. در روزهايي كه محمود براي انجام مراحل طلاق به دادسرا مي رود، به طور اتفاقي شيوا را نيز آنجا مي بيند و شيوا از او علت مراجعه اش را مي پرسد و به راز محمود پي مي برد. شيوا كه درباره عشق هاي اساطيري تحقيق مي كند، در دادسرا دنبال سوژه مي گردد. او زماني كه به طور اتفاقي پي مي برد نغمه همسر محمود در واقع استاد او در دانشگاه ادبيات است، رابطه اش با آن دو صميمي تر مي شود. شيوا مي گويد تحقيق درباره عشق هاي اساطيري پايان نامه اوست و بعد مي خواهد به خارج از كشور نزد پدرش برود. وقتي شيوا زندگي محمود و نغمه را از نزديك مي بيند، متوجه علاقه عميق آنها به يكديگر مي شود. به تدريج حال محمود بد مي شود و شيوا و نغمه مي خواهند هرطور شده به او كمك كنند، اما بيمارستان از پذيرش محمود سرباز مي زند و نهايتاً محمود تصميم مي گيرد روزهاي آخرش را در خانه سپري كند. روزي كه نغمه خارج از خانه است، محمود وصيت خود را مي نويسد و راهي شمال مي شود. نغمه كه درمانده شده از شيوا كمك مي خواهد و با اتوموبيل او به شمال مي روند، اما در ميانه راه پياده دنبال محمود مي روند. محمود در حالي كه گذشته اش را به خاطر مي آورد در دشتي سبز جان مي سپارد.