برچسب فقه نظامات اجتماعی

در اسلام رأی آن جمعی اهمیت دارد که ایجاد قدرت کند، نه لزوماً رأی اکثریت/ قانون، یعنی فرمان حاکم الهی/ خلاصه دین آن است که “حق فرمان” از آن چه کسی است

تا فرمانروایی نباشد و کسی نباشد که از فرمان فرمانروا تبعیت کند این فرمانروایی شکل نمی‌گیرد. لذا همۀ تکالیفی که مربوط به جمع فرمانروا و فرمانبر است، هر تکلیفی که مربوط به این جمع است، چه آن تکلیفی که فاعلش جمع است، چه آن تکلیفی که با فرمان حاکم و اطاعت فرمان‌بران شکل می‌گیرد، حاکم در آن دخیل است.

بانک یک رفتار حکومتی و حاکمیتی است/‌ وظیفه فراموش شده‌ بانک گردش پول در جامعه است/ معماری شهرهای جدید مخالف معماری اسلامی است

بانک مضاربه و جعاله و بیع و اجاره و این موارد نیست که ما بخواهیم با جمع‌کردن این احکام نظام بانکی را تعریف کنیم، بانک خودش فی‌نفسه یک نوع رفتار جدید و رفتار ویژه‌ای است که این نوع رفتار اساساً فردی نیست. البته ممکن است در بانک این‌گونه معامله‌ها هم بشود که عیبی ندارد اما خود بانک این موارد نیست، باید بانک را خوب بشناسیم.

نظام بانکی ما در اختیار طبقه سرمایه‌دار است/ اولین خروجی نظام بانکی کشور، تبعیض اجتماعی است که با مسلمات دینی ما سازگاری ندارد

من خودم شنیدم که یکی از مسئولین همین بانک‌ها می‌گفت: ما اصلاً نمی‌توانیم فقط با افراد کم‌درآمد تعامل کنیم. به ما ایراد می‌گیرند که چرا شما وام‌های چند میلیاردی را به سرمایه‌داران می‌دهید؟ خب او کار می‌کند! یعنی نظام بانکی ما طوری تنظیم شده که در خدمت طبقۀ سرمایه‌دار است و طبقه بی‌سرمایه چه می‌کند؟

کسی که حاکمیت ولی خدا را قبول ندارد، اصلاً حاکمیتِ خدا را قبول ندارد/ هیچ چیزی در زندگی بشر مهم‌تر از پیوند خوردن اراده به ولایت الهی نیست/ دستگاه‌های حاکمیتی قانونی را تصویب نکنند که منجر به از بین رفتن سنت رسول‌الله شود

خیلی از مستحباب شرعیه در بُعد فردی و در حوزه رفتار فردی و در حوزۀ رفتار فقه فردی مستحب هستند، اما اگر در حوزه فقه اجتماعی قرار بگیرد و وارد فقه نظام شوند تبدیل به واجب می‌شوند. به‌عنوان مثال، ما در فقه عمران گفته‌ایم اگر ساختمان‌های شهر را طوری بسازند که اصلاً امکان عمل به خیلی از مستحبات شرعی وجود نداشته باشد و شهر را طوری بسازند که بعضی از مستحبات شرعی کلاً نسخ شود.