خانه بی پرنده 1388
داستان این سریال از گم شدن یک دختر ۳ ساله در زمان جنگ ایران و عراق شروع میشود و پس از سی سال پیدا شدن این دختر خانواده عباس مودت (سعیدنیک پور) دچار دگرگونی میشود…
داستان این سریال از گم شدن یک دختر ۳ ساله در زمان جنگ ایران و عراق شروع میشود و پس از سی سال پیدا شدن این دختر خانواده عباس مودت (سعیدنیک پور) دچار دگرگونی میشود…
این فیلم درباره درباره قاچاق ارز و طلا در کشور است. این فیلم در حاشیه تهران و لواسان جلوی دوربین رفته است و فضایی معمایی پلیسی دارد.
نویسندهای جوان به نام مارال عظیمی (سامیه لک) با نوشتن یک رمان معروف میشود و تأثیر زیادی بر زندگی وی میگذارد و با وسوسههای خواهرش (ستاره اسکندری) و آریان (ناصر طهماسب) یک منتقد ادبی از همسرش حامد یزدان پناه (دانیال حکیمی) جداشده و به ترکیه میرود. داستان با رویدادها و شخصیتهای جدیدی همراه میشود و در نهایت مارال عظیمی دوباره به ایران بازمیگردد و مجدداً با حامد ازدواج میکند. د
فیلم ماجرای سفر دانشجویی ایرانی به نام حبیب پارسا (شهاب حسینی) به فرانسه- به خاطر تحصیل در رشتهٔ فلسفه در دانشگاه پاریس - را نشان میدهد. ماجرا بر بستر جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن صهیونیزم و تسلط تدریجی بر فلسطین میگذرد که طبیعتاً فضای داستان متأثر از این واقعه مهم تاریخی است. در زمان اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و همچنین تحصیل آنها در دانشگاه پاریس، جنگ جهانی دوم نیز در حال آغاز است. حبیب پارسا در دانشگاه با دختری یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) آشنا میشود که اوایل، در کلاس با یکدیگر به مخالفت میپردازند که تدریجاً این مخالفت و سرکشی به عشق و تمایل بین این دو نفر مبدل میشود. ترور یهودیان به دست صهیونیستها در ایران و اروپا و دنبال کردن سرنوشت دانشجویی ایرانی در فرانسه و رابطه عاطفی او با دانشجویی یهودی با سلسله حوادثی به یکدیگر مرتبط میشوند. به دنبال فتح پاریس توسط آلمان نازی، جان سارا آستروک و خانوادهاش نیز به خطر میافتد زیرا دولت آلمان با یهودیان مخالف است؛ و پس از این وقایع مشکلات فراوانی برای حبیب که پس از مدتی به ایران بازمیگردد روی میدهد درحالی که از پی خواسته او سارا آستروک و مادرش نیز به تهران آمده بودند؛ (زیرا جانشان در پاریس به خطر افتاده بود) و حبیب مجدداً دو بار دستگیر میشود (به اتهام ربودن گذرنامه). پس از آزادی وی از زندان شهربانی و رخ دادن اتفاقاتی از جمله کشته شدن چند نفر مثل سرگرد فتّاحی، زینت الملوک (که به دلیل خودکشی میمیرد) خواهر حبیب(سعیده پارسا) و نامزدش، در آخر ماجرا سارا عمویش را که در تخت جمشید قصد قتل حبیب را داشت به قتل میرساند و حبیب پارسا دوباره به زندان میافتد؛ ولی در آخر پس از رهایی از زندان به معشوق خود میرسد که آخرین سکانس سریال است.
سریال «به کجا چنین شتابان» قصهٔ جوانی است که سری پرشور دارد و آرزوهایی بزرگ که میخواهد به یکباره به آنان برسد. قصه داستان روایت گر افرادی است که میخواهند یک شبه راه صد ساله را بروند و در این راه بدون توجه به بهایی که میپردازند، با مشکلات زیادی مواجه میشوند!
داستان این سریال دربارهٔ زوجی به نام اکبر عالیمقام (با بازی پرویز پرستویی) و مینو خیرخواه (با بازی فاطمه معتمدآریا) است که دارای چهار فرزند و صاحب رستوران بزرگی در تهران هستند. مصاحبه مینو در تلویزیون موجب اختلاف این دو نفر میشود و تصمیم به جدایی از هم میگیرند؛ که این موضوع سرآغاز اتفاقات گوناگون میشود ...
این سریال یک کار اجتماعی، اخلاقی با بستر دینی است و در هر قسمت مضمون و پيامی دينی و اخلاقی را مورد توجه قرار میدهد و تلاش دارد تا در لحظات نسبتا حساستری از زندگی روزمره در مرحله تصمیم، تردید، لغزش و… رویکردهای اخلاقی را با جزئیات بیشتری تأکید و مرور کند. درون مایههای اخلاقی با نگاهی به قشر متوسط جامعه دست مایه های اصلی و مضمونی این مجموعه را رقم زده است.
علي آذر نويسنده اي است كه در خانه اي در كاشان در تنهايي و انزوا در حال نگارش رماني است كه تمايلي به آن ندارد. يك روز در باغ فين كاشان دختري را هراسان مي بيند كه از كنار او مي گذرد. روز بعد در روزنامه، خبر به قتل رسيدن اين دختر را در مسافرخانه اي در تهران مشاهده مي كند. علي آذر براي رسيدن به هويت و زندگي اين دختر تلاش زيادي را آغاز مي كند تا رمان دلخواهش را نگارش كند، اما در اين راه وقايعي رخ مي دهد.