آن سوی دیوار 1384
این فیلم داستان يك جوان نقاش را روایت می کند كه يك روز متوجه می شود توسط يك نويسنده به وجود آمده. اين نويسنده برای پايان زندگی نقاش، سرنوشت متفاوتی را نوشته، ولی اين جوان نقاش ، تصميم می گيرد سرنوشت خود را تغيير دهد .
این فیلم داستان يك جوان نقاش را روایت می کند كه يك روز متوجه می شود توسط يك نويسنده به وجود آمده. اين نويسنده برای پايان زندگی نقاش، سرنوشت متفاوتی را نوشته، ولی اين جوان نقاش ، تصميم می گيرد سرنوشت خود را تغيير دهد .
«زن ناتمام» داستان زنی تحصیل کرده به نام مهتاب است که دچار مشکلات شخصیتی است و دست به هر کاری می زند، آن را نیمه کاره رها می کند. در ادامه او تصمیم به احیای یک کار تولیدی می گیرد که در این رابطه با مشکلات بسیار زیادی مواجه می شود و مسیر زندگی اش عوض شده و ماجراهایی را رقم می زند که مخاطب را با خود همراه می سازد.
سریال "وارث" داستان شخصی به نام آقاجان را دنبال میکند که متولی یک تکیه است. آقاجان سالهای درازی است که از دو امانت مهم یعنی خنجر جواهرنشان و کتاب با ارزشی نگهداری میکند که از پدر همسرش به وی ارث رسیدهاست. شبی پیرمردی در رؤیا به سراغ او میآید و از او میخواهد تا آن امانتها را به وارث اصلی آنها بازگرداند. آقاجان تصمیم میگیرد خنجر و کتاب را به ناصر، خواهرزادهاش بسپارد.
داستان مشکلات خانوادههای با اصالتی را بیان میکنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاریهای غیراخلاقی روبرو میشوند و آرامش اصلی خانواده را از بین میبرند.
ابي و جلال براي دزدي وارد خانه اي مي شوند و ابي در جريان دزدي حضور باران و مادرش در خانه مي شود. او هنگام خروج متوجه خودكشي باران به علت شكست عشقي در برابر پيروز مي شود، اما به سرعت آنجا را ترك مي كند و همراه جلال از آنجا دور مي شود ولي به اصرار ابي، جلال براي نجات باران به خانه برمي گردد و به كمك مادرش او را به بيمارستان مي رساند. ابي و جلال كه از دزدي خانه باران چيز زيادي نصيب شان نشده، تصميم مي گيرند به دليل شرايط مالي خوب پدر باران به نحوي خود را به او نزديك كنند. از اين رو ابي به بيمارستان مي رود و وانمود مي كند كه مي تواند شرايطي را فراهم كند تا پيروز پشيمان از رفتار گذشته، دوباره به سوي باران بازگردد. باران كه قبول حرف هاي ابي برايش مشكل است، بالاخره مي پذيرد كه در صورت انجام اين كار، پول خوبي را از پدرش بگيرد و به او بدهد و مبلغي هم جهت شروع كار مي دهد. ابي از باران نشاني و مشخصات پيروز را مي گيرد و به كمك جلال پي مي برد كه پيروز با برديا در رستوراني قرار ملاقات دارند. جلال در شمايل يك زن وارد رستوران مي شود و در مقابل چشمان باران كه همراه ابي به آنجا آمده، وانمود مي كند كه پيروز قبلاً با او رابطه داشته و به همين دليل با او درگير مي شود. ابي به باران قول مي دهد كه آنها در كارشان موفق خواهند شد، و باران بايد به حرف هاي او توجه كند و به پيروز فكر نكند. كم كم حرف ها و حركت هاي ابي باعث تغيير روحيه باران مي شود و اين همان چيزي است كه پدر و مادر باران نيز متوجه شده اند. باران با ابي به محلي كه پيروز به آنجا رفته مي روند و بين ابي و پيروز درگيري ايجاد مي شود و باران نيز سعي در نزديك شدن به پيروز دارد، اما پيروز با بي اعتنايي، باران را از خود مي راند. بعد از اين ماجرا باران كه بسيار پريشان شده، با ابي درگير مي شود، ولي ابي مي گويد كه تا موفقيت راهي نمانده است.
یک شب مردی به نام امیر که از زندگی با همسر روانپزشک خود سیمین ناراضی است طی یک تصادف با ندا و برادر روان پریش وی بهرام آشنا می شود و…
فریدون فرهودی فیلمنامهنویسان را مظلومترین اقشار جامعه میداند.
مراسم بزرگداشت فیلمنامهنویسان پیشکسوت سینمای ایران یکشنبه دوم آذرماه در خانه سینما برگزار خواهد شد.