برچسب فریدون حسن پور

سوجان 1403

این سریال روایتگر زندگی در سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۵۷ بوده و با محوریت شخصیت مقاوم زن ایرانی و اهمیت نهاد خانواده ساخته شده است. داستان سریال روایتگر زندگی دختری فهمیده و اهل معرفت خانواده گیلانی با نام «سوجان» است که زیر نظر مادربزرگ رشد کرده و نسبت به زمانه خود آگاهی دارد.

مزرعه آفتابگردان 1382

«عنایت» که ساکن قریه سلیجرد ساوه ایران است. قبل از مرگش از پسرش، رضا(کیهان ملکی) می‌خواهد تا زمین موروثی اش را آباد کند. رضا بعد از مرگ پدر، از وزارت معارف(آموزش و پرورش) رخصتی گرفته و از تهران به ساوه آمده و به آبادی زمینی پدری مصروف می‌شود. هفت تن از شاگردانش نیز به کمک او می‌آیند و...

خانه پدری 1379

این سریال داستان دختری را به تصویر می‌کشد که متوجه می‌شود خانواده‌ای که در آن بزرگ شده‌است خانواده واقعی او نیست و سعی می‌کند تا به دنبال خانواده واقعی خود بگردد اما با مشکلات گوناگونی مواجه می‌شود که در ادامهٔ راه برایش دردسر ساز است.

دوستان خوب 1390

دوستان خوب داستان دو نوجوان است كه برای رفتن به مدرسه شبانه‌ روزی با یكدیگر رقابت می‌كنند و رقابت آنها سبب می‌شود كسی كه استحقاق بیشتری برای تحصیل در مدرسه شبانه‌روزی دارد، به نتیجه نرسد.

کوبار (مرد) 1397

داستان این سریال در مورد معلمی جوان با بازی ارمیا قاسمی است که برای آموزش دادن به روستا می‌رود و در این روستا با عشق و علاقه فراوان به کودکان راه و رسم زندگی را آموزش می‌دهد که در این مسیر دشوار با اختلافات مختلفی روبرو می‌شود.

این معلم مجبور است که ۱ سال در یک دبیرستان دورافتاده در منطقه ای کوهستانی زندگی کند. اما او در ادامه سریال با یک پزشک(پژمان بازغی) دوست می‌شود که در آن منطقه به تنهایی زندگی می‌کند.

گذر از رنج ها 1393

مجموعه تلویزیونی گذر از رنج‌ها، قصه زندگی بانویی به اسم دنیا را از هنگام میلاد تا درگذشت حکایت می‌کند. این مجموعه درام تاریخی است و در آن داستان زندگی دنیا از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۹ به نمایش درآمده است. در این داستان به تغییرات سیاسی ایران هم توجه گردیده است. قهرمان قصه مجموعه «گذر از رنج‌ها» یک زن است که با رنج‌های زندگی مقابله می‌کند. در این مجموعه به ماجراهای خان‌ها و رعیت‌ها توجه می‌شود و این‌که چنین رویدادهایی باعث شد تا آگاهی مردم نسبت به مشکلات روز بیشتر گردد.

از یاد رفته 1390

مرتضی پورامین که جوانی درسخوان بوده، در دهی نزدیک دیلمان گیلان زندگی کرده و در ده او دختری بنام گلرخ نیز زندگی می‌کند. گلرخ دوست دارد با مرتضی ازدواج کند ولی پدر و مادر او به ازدواج رضایت نمی‌دهند، گلرخ با پافشاری بسیار بالاخره آن دو را راضی می‌کند. پدر گلرخ که بیمار بوده، به ازدواج رضایت داده و سپس جان می‌سپارد. گلرخ پس از ازدواج به مرتضی پیشنهاد می‌کند که درس بخواند، مرتضی نیز به رشته پزشکی علاقه داشته و در پزشکی دانشگاه تهران بالاترین رتبه را به دست می‌آورد؛ پس مجبور می‌شود تا هفت سال در تهران درس خوانده و گاهی به خانه خود بازگردد، گلرخ پس از مدتی صاحب پسری به نام علی می‌شود، مرتضی نیز با دختری بنام مینا نادری در تهران آشنا می‌شود…