برچسب فریده صابری

جنگ در بهشت 1388

احمدزاده صاحب یک کارخانه است که در اثر یک بیماری راهی بیمارستان می‌شود؛ اما پزشکان برای معالجه او راه به جایی نمی‌برند. سرانجام احمدزاده در پی خواب که دیده است به قطعه زمینی در کریم آباد علیا رفته و پس از چله‌نشینی در آنجا بهبود می‌یابد. پس از این ماجرا، او در آن مکان ساختمانی به نام قطعه بهشت را بنا می‌کند تا مردم برای درمان به آنجا بیایند و . . .

تنهایی 1386

خبر وخامت حال مردی که یک سال است در کماست، باعث می شود فرزندان ناسازگارش از نقاط مختلف دور هم جمع شوند. حمید از زندان می آید، رضا از عسلویه و سوری (سیمین) نیز حضور دارد. سوری و رضا که به خاطر توجه بیش از حد مادر و پدرشان به حمید، دلخوشی از اون ندارند در هر فرصتی وی را متلک باران میکنند تا اینکه…

سنگ و شیشه 1372

«احمد دانش» به اتهام قتل پدرش دستگیر و محاکمه می‌شود. وکیلِ احمد متوجه می‌شود که با توجه به شواهد، این قتل توسط او انجام نشده و قاتل باید شخص دیگری باشد. فعالیت‌های وکیل احمد که خود در زندگی خصوصی‌اش دچار مشکلات فراوانی است، به جایی نمی‌رسد و احمد به اعدام محکوم می‌شود. در آخرین لحظات، همسر سابق مقتول به قتل اعتراف می‌کند و احمد آزاد می‌شود.

دلنوازان 1388

رعنا که دو فرزند به نام‌های بهزاد و ستایش از همسر سابق خود اتابک سپهری داشته، در ۲۴ سال قبل پس از جدا شدن از اتابک و ازدواج با جهان ملکپور، دخترش ستایش ربوده میشود. او با گذشت سال‌ها همچنان در فراق دخترش غمگین است.او بارها برای پیدا کردن ستایش تلاش کرده و آخرین کسی که ادعای ستایش را کرد یلدا بود که او نیز از آزمایش موفقیتی به در نبرد. رعنا برای همسر پسر خود، بهزاد، دختر عمه‌اش، مهتاب، را در نظر گرفته‌است. اما پس از مدتی بهزاد مهتاب را فراموش کرده و با یلدا ازدواج می‌کند.

در قلب من 1377

این مجموعه روایتگر زندگی دو خانواده از قشر فقیر و ثروتمند است که دختر خانواده ثروتمند یعنی سارا به رضا و دایی سارا به لیلا علاقه‌مند بوده و در این رابطه دراماتیک پاره‌ای از مسائل اجتماعی نیز به تصویر کشیده می‌شود.

حیرانی 1395

سریال حیرانی داستان زندگی پولاد مرزبان است که برای همراهی مادربزرگ بیمارش پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد،غافل از آن‌که مجموعه‌ای از رویدادها او را به ورطهٔ حیرانی می‌کشانَد.

همه بچه های من 1387

داستان زندگی زن میان‌سالی‌است با بازی مهرانه مهین ترابی، که استاد دانشگاه است و زندگی حرفه ای موفقی دارد ولی علی‌رغم مجرد بودنش برای همه فرزندان خواهران و برادران و حتی پسر همسایه حکم مادری مهربان را دارد.