از دوردست 1384
سه موقعيت مختلف از زندگي يك جوان امروزي ايراني در شهر تهران است. او به عنوان يك دانشجوي سينما، يك تاجر علاقه مند به نقاشي و يك آرشيتكت در تلاش است. در مواجهه با تاريخ و كلمه، نقش و عشق، و آسمان و زمين، به آرامش و تعادل دست يابد.
سه موقعيت مختلف از زندگي يك جوان امروزي ايراني در شهر تهران است. او به عنوان يك دانشجوي سينما، يك تاجر علاقه مند به نقاشي و يك آرشيتكت در تلاش است. در مواجهه با تاريخ و كلمه، نقش و عشق، و آسمان و زمين، به آرامش و تعادل دست يابد.
ناهيد زن تنها و مطلقهاي است كه با فرزند خود در خانهاي اجارهاي زندگي ميكند و بدليل نداشتن تمكن مالي كرايه خانهاش عقب افتاده و صاحب خانه مدام براي تخليه خانه به او فشار ميآورد. ناهيد با مسعود، ارتباط عاطفي و پنهاني دارد و قرار است با او ازدواج كند، اما از آنجا كه بصورت توافقي جدا شده است، بابت گرفتن فرزندش توسط پدر در اين تصميم مردد است، اما در نهايت مسعود او را مجاب ميكند كه ازدواج موقت كنند تا همسر سابق ناهيد متوجه نشود و او هم با گرفتن وكيل حضانت فرزندش را از پدر خواهد گرفت. در نهايت ناهيد جواب مثبت مي دهد و مراسم برگزار ميشود. پسر بعد از ديدن خروج مسعود از خانه آنها از خانه فرار مي كند و پيش پدرش مي رود.
كريم رستوران داري است كه در يك جاده خارج از شهر كار مي كند او دچار مشكلاتي شده و دخترش نمي تواند ازدواج كند و هنگامي كه پسرش گم شده، مشكلات آنها افزوده مي شود.
در روزي كه جشن تولد ريحانه دختر نوجوان خانواده است، برادرش يك سوسك پلاستيكي در جعبه هديه جشن تولدش گذاشته و با بازشدن آن، جشن تولد به هم مي ريزد، ريحانه تب مي كند و چون به مدرسه نمي رود خانواده اش او را به خانه مادربزرگش كه خانه اي قديمي است مي برند. در خانه مادربزرگ ريحانه از او مي خواهد قصه اي برايش تعريف كند. مادربزرگ براي ريحانه قصه خاله سوسكه را تعريف مي كند كه با عمه اش زندگي مي كند و...
کشتار عجیبی در یکی از جنگل های شمال ایران به وقوع پیوسته است . یک افسر پلیس(با بازی حمید فرخ نژاد به همراه مامور پلیس محلی(با بازی عنایت شفیعی) به منطقه فوق اعزام میشوند تا از راز قتل تروریست های انگلیسی پرده بردارند اما ...
زني نويسنده پس از ازدواج دوم خود، با مشكلاتي روبرو مي شود. او سعي دارد رابطه فرزند و همسر دومش را بهبود بخشد اما اين رابطه براي كودك آزاردهنده است و دشواري هاي زيادي برايش ايجاد مي كند.
این فیلم داستان زنی به نام رعنا است که در ماه هفتم بارداری خود است وی که یک بار دچار سقط جنین شده، به شوهر خود شک کرده، و این باعث مشکلاتی در زندگی آنها میشود، رعنا، با اصرار شوهرش، مهرداد، به خانهٔ پدرش در مرزنآباد میرود، اما در میانه راه دچار حادثه میشود… .
عزيز و بلابس دو دوست صميمي هستند كه با هم زندگي مي كنند و در مرده شور خانه روستايي همكارند. شبي بلابس در خواب تعداد زيادي كفش و سندل زنانه مي بيند و به محض بيدار شدن تعبيرش را در كتاب مي خواند كه كفش نماد زن گرفتن است. با ديدن اين خواب غصه اش مي گيرد؛ چرا كه از قرار بلابس نمي تواند زن بگيرد. بلابس ناراحت و غمگين است ولي عزيز اين را يك لطف الهي مي داند كه هرگاه بلابس تصميم به ازدواج با دختري را مي گيرد، همان دختر ظرف يك هفته يا زودتر ازدواج مي كند به طوري كه ديگر هيچ دختر و پيردختر و بيوه زني در روستا باقي نمانده است!
يك روز كه بلابس مشغول تعمير سقف مرده شور خانه است خانمي به سراغش مي آيد و از او تقاضاي كمك در پخش نذري مي كند. بلابس با شناختن نورا، دختري كه سال ها قبل از او خواستگاري كرده بود بي هوش مي شود. نورا براي بلابس تعريف مي كند كه پس از خواستگاري او، خواستگاري در خارج از كشور پيدا مي كند و براي ازدواج با او به تركيه مي رود ولي طرف حقه باز از آب درمي آيد و نورا پس از بازگشت از تركيه روي برگشتن به آبادي را پيدا نمي كند و با مادر بيمارش در تهران زندگي مي كند. پس از بازگشت نورا به تهران بلابس با عزيز صحبت مي كند و تصميم مي گيرد بار ديگر به خواستگاري نورا برود ولي اين بار با احتياط بيشتر.
براي تأمين مخارج ازدواجش تصميم مي گيرد به تهران، سراغ پسردايي اش سليمان برود و پنج ميليون توماني را كه سال ها پيش براي كمك هزينه ازدواجش به او قرض داده بود پس بگيرد. سليمان معروف به «ساسي مانكن»، صاحب مغازه كفش فروشي و آدم زبان بازي است كه به محض اطلاع از قصد ورود بلابس به تهران سعي مي كند او را دست به سر كند ولي بلابس جدي تر و مصمم تر از اين حرف هاست. او در منزل دايي خدابيامرزش، با دوستان سليمان كه گروهي از خوانندگان رپ هستند آشنا مي شود ولي تمايل به دوستي با آنها از خودش نشان نمي دهد. فرداي آن روز بلابس براي ديدار نورا و يافتن كار به محل كار نورا مي رود ولي...