برچسب فریبا صادقیان

ناریا 1404

«ناریا» داستان زندگی دختری نابغه را به تصویر می کشد که آینده‌ درخشانی در عرصه‌ی علم و فناوری دارد. او در تلاش است تا با ثبت اختراعی بزرگ، کشور را از نیاز به واردات یک کالای راهبردی بی‌نیاز کند؛ اما در مسیر این پیشرفت مهم، گروه‌هایی از خلافکاران و عوامل مخرب داخلی و خارجی سد راهش می‌شوند.

لک لک ها به خانه برمی گردند 1384

دو كودك خردسال به دنبال لك لكي زخمي هستند تا او را به گرمسير و به نزديك لك لك‌هاي ديگر ببرند تا از سرماه نميرد. در گوشه‌اي ديگر زن و شوهري كه صاحب فرزند نمي‌شدند و دختر بچه‌اي كه پدر و مادرش را از دست داده است درگير عواطفي شريف و انساني هستند و در گوشه‌اي ديگر نيز معلم نابينا در كنار دانش آموزان نابينايش درس و مشق را در شرائط سخت رها نكرده و با مشكلات دست و پنجه نرم مي‌كنند.هيچ جاي شهر امن نيست و تنها آغوش‌هاي گشوده است كه گرماي مهرباني را به زندگي‌هايي كه دائما با سرب و آهن سروكار دارند،‌بر مي‌گرداند و...

شب برفی 1395

«نیلوفر» در مسیر تكمیل تحقیق درسی خود درباره‌ی وقایع انقلاب با زنی به نام «هنگامه صبوری» مصاحبه می‌كند كه خاطراتی ویژه از آن دوران دارد! از طرفی «مسعود» كه در آن‌زمان خواستگار «هنگامه» بود وارده ماجرا شده و «نیلوفر» با او نیز كه اكنون از بیماری رنج می‌برد و در بیمارستان بستری است گفت‌وگو می‌كند. «نیلوفر» با نقل خاطرات موازی این دو درمی‌یابد كه «هنگامه» زاده‌ی خانواده‌ای مذهبی و انقلابی و «مسعود» فرزند یكی از فرماندهان نظامی شهر بوده است. «مسعود» در مواجهه‌ی عاطفی و اتفاقی دلبسته‌ «هنگامه» شده و این دلبستگی به همكاری او با انقلابیون می‌انجامد....

سیر تا پیاز 1396

داستان این سریال مبنی بر روایت زندگی 2 خانواده که از روستا به شهر مهاجرت می‌کنند تا شغل مناسبی پیدا کنند و در این راستا درگیر جریان‌های متعددی می‌شوند. فرزند یکی از این خانواده‌ها قسط مهاجرت به خارج از کشور را دارد که در میانه راه دچار مسائلی می‌شود و ادامه ماجرا...

هویت گمشده 1393

رها وکیل جوانی است که در مورد پرونده ای قدیمی مرتبط با سرقت اشیاء عتیقه تحقیق می کند. پرونده ای که اعضاء خانواده خود وی نیز در آن دخیل هستند. از طرفی رها در تلاش برای اثبات بی گناهی پدرش سعی دارد هویت گمشده اش را بیابد…

آوان 1390

آوان و سعید، دو پسر نوجوان هستند که با یکدیگر صمیمی‌اند. وقتی سعید به دنبال پدرش به جبهه می‌رود آوان هم مشتاق شده تا به جبهه برود.
آوان نزد پدر ناشنوایش «سیروان» در منطقه‌ای دورافتاده در اطراف کرمانشاه زندگی می‌کند. وقتی جهادگران سازندگی به منطقۀ آن‌ها می‌آیند آوان با پسر نوجوانی به نام سعید آشنا می‌شود. به درخواست برادر سعید که یکی از جهادگران است، آن دو به شهر رفته و در این سفر با یکدیگر دوستان صمیمی می‌شوند. به همین خاطر وقتی سعید به همراه پدرش به جبهه می‌رود آوان هم باوجود نارضایتی‌ِ پدرش، راهی جبهه می‌شود...