جنون 1396
بهزاد بر این باور است که روح برساد او را تسخیر کرده است. این مرد روانپریش با ورود به خلوت غزل ماجراهایی دلهرهآور پیش میآورد و …
بهزاد بر این باور است که روح برساد او را تسخیر کرده است. این مرد روانپریش با ورود به خلوت غزل ماجراهایی دلهرهآور پیش میآورد و …
معلمی دلسوز - حسین یاری - برای سر و سامان دادن ورزش یک مدرسه قدیمی به جنوب کشور اعزام میشود و به صورت ناخواسته متوجه میشود که یکی از دانش آموزانش با قاچاقچیان همکاری میکند و در صحنههای تعقیب و گریز توسط یکی از قاچاقچیان - بابک دهقانی - دستگیر شده و در نهایت با تلاش خود آزاد میشود و در ادامه سعی میکند که دانش آموز خود را به درس و تحصیل وادار نماید.
مینا وقتی که دانشجو بوده با استادش مرتضی ازدواج میکند و پس از ده سال زندگی مشترک با وی، می خواهد از او جدا شده و برای ادامه تحصیل به به خارج برود، اما مرتضی که از این اتفاق خوشحال نیست، تمام تلاش خود را برای منصرف کردن او از تصمیمش به کار میگیرد ولی با بازگشت خواهر مینا از خارج و مریض شدن مادر مرتضی اتفاقات تازه ای رقم میخورد...
رضا پس از دو سال نامزدي با رويا و بعد از مدت ها بيكاري، در روزنامه اي مشغول به كار مي شود و با خوش حالي با رويا تماس مي گيرد تا قرار عروسي را بگذارند، اما رويا با او برخورد سردي مي كند، چون تحت تأثير حرف هاي مادرش با جواني پول دار به نام مسعود كه در دنياي مد فعاليت دارد نامزد كرده و مي خواهد با او به شمال برود. هرچند رويا به رضا قول مي دهد كه نامزدي اش را با مسعود به هم بزند، رضا براي پاييدن آن دو به شمال مي رود و از يك بنگاه معاملات ملكي در منطقه، ويلايي مشرف به خانه آن دو مي خواهد. در بنگاه دختري به نام سارا هم حضور دارد كه او هم همان خانه را مي خواهد. معلوم مي شود كه سارا قبلاً با مسعود نامزد بوده و مي خواهد كه جلوي ازدواج مسعود با رويا را بگيرد. به اين ترتيب رضا و سارا هدف مشتركي پيدا مي كنند كه آن هم جلوگيري از ازدواج مسعود و روياست. هر دو در همان ويلا ساكن مي شوند و سارا در خانه آنها دوربين مخفي كار مي گذارد و كم كم موفق مي شوند اعتماد رويا به مسعود را از بين ببرند. تلاش مسعود براي جلب رضايت رويا راه به جايي نمي برد، اما رضا هم ديگر آن احساس سابق را نسبت به رويا ندارد و از سوي ديگر سارا نيز قصد دارد به رويا ثابت كند كه مسعود او را واقعاً دوست دارد. رضا و سارا كه در اين مدت با هم بوده اند، احساس مي كنند كه به هم علاقه مند شده اند...
درباره زندگي دختري به نام ژان است. او كه دختري مسيحي است درصدد ازدواج با آندره است، اما با پدرش بر سر هويت خود درگيري دارد. تصادف ژان با دختري جوان او را به هويت اصلي خود نزديك مي كند.
پدر بهرام، آقا بابک(مهدی هاشمی) و مادر ساسان، سوری جون (ژاله صامتی) به پیشواز آنها میآیند، اما ساسان نمیداند که آنها با هم ازدواج کردهاند. بهرام با یک اشتباه جدید دلارهای خود را که در چمدان جاساز کرده، با چمدانی دیگر جابهجا میگیرد. آدمهای کارلوس به سراغ آنها میآیند و ساسان و بهرام دوباره وارد ماجراهای جدیدی میشوند که باعث میشود نه تنها تحت تعقیب قاچاق چیان مواد مخدر قرار بگیرند بلکه ادم های کارلوس نیز به دنبال انها نیز هستند که...