کلانتر 1 1382
مجموعه تلویزیونی کلانتر 1، داستان سرگرد علی امیری و ستوان رضا بیات است که در ۳ اپیزود مختلف، ۳ داستان مختلف را به تصویر میکشند.
مجموعه تلویزیونی کلانتر 1، داستان سرگرد علی امیری و ستوان رضا بیات است که در ۳ اپیزود مختلف، ۳ داستان مختلف را به تصویر میکشند.
این مجموعه، داستان زندگی محیط بان جوانی است که در زندگی شخصی خود دچار تردیدهایی شده است و ماجراهای زندگی وی، تمرکز محیط بان جوان را از کار و پیشه اش گرفته و دچار اتفاقاتی میکند که…
دكتر مسعود حداد، پزشك جواني كه در حال گذراندن دوره مأموريت در يكي از شهرهاي جنوب كشور است، به اتهام قتل زني به نام هانيه افرايي دستگير و محاكمه مي شود. دكتر حداد در دادگاه اتهام قتل را نمي پذيرد ولي استوار كياني به عنوان شاهد مي گويد كه جسد زن را در اتومبيل دكتر در جاده نيازآباد ديده است. دكتر حداد شرح مي دهد كه چگونه يك شب هانيه به درمانگاه مراجعه مي كند و با تشويش و نگراني از او مي خواهد كه خودش را بر بالين يك بيمار بدحال برساند. همسر هانيه، اسماعيل خيامي كه به اتفاق يكي از دخترانش در دادگاه حضور دارد، ادعاي دكتر را راد مي كند و از دادگاه تقاضاي قصاص نفس براي متهم مي كند. راضيه ملك، بهيار درمانگاه، اظهارات متهم را تأييد مي كند ولي خيامي مي گويد كه راضيه به اين دليل كه دكتر حداد را دوست دارد به نفع او شهادت مي دهد. دكتر صيرفي از نظام پزشكي در دادگاه از دكتر حداد دفاع مي كند و به ملاقات دكتر حداد در زندان مي رود. او در اين ملاقات از دكتر حداد مي خواهد كه حتماً يك وكيل بگيرد. پس از آن كه منيرو، دختر آقاي خيامي در يكي از جلسات دادگاه اظهار دكتر حداد را تكذيب مي كند، ملك به ديدار او مي رود و منيرو اعتراف مي كند كه حرف هاي دكتر حداد درست بوده است. در حالي كه همه شواهد عليه دكتر حداد است، ملك تلاش مي كند سرنخي از ماجراي قتل پيدا كند. دادگاه رأي به اعدام دكتر حداد مي دهد ولي پيش از آن كه رأي به مرحله اجرا درآيد، ملك موفق مي شود با آوردن پسر جواني به نام يوسف در دادگاه، بي گناهي دكتر را ثابت كند. يوسف به قاضي مي گويد كه او پسر هانيه است و قاتل اصلي، مرد قاچاقچي به نام عبدوست كه قرار بوده يوسف را در ازاي مبلغي كه از هانيه گرفته بود به آن سوي مرزها ببرد. ولي چون موفق نمي شود، هانيه از او تقاضاي مبلغ گرفته شده را مي كند و عبدو نيز با يك چوبدستي كه بعدها آن را در ماشين دكتر حداد مي گذارد، هانيه را مي كشد. با اعتراف يوسف، دادگاه رأي بر بي گناهي دكتر حداد مي دهد.
عباس، بسيجي شهرستاني كه تركش خمپاره اي را كنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به يادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس براي معاينه به تهران مي آيد و در خيابان با همرزم سابقش كاظم روبه رو مي شود كه با اتومبيلش مشغول مسافركشي است. پزشك وضعيت عباس را بحراني تشخيص مي دهد و توصيه مي كند هرچه زودتر براي درآوردن تركش به لندن برود. كاظم براي تأمين هزينه سفر عباس، حاضر مي شود اتومبيلش را بفروشد. در آژانس هواپيمايي، خريدار اتومبيل پول را به موقع به كاظم نمي رساند و او به ناچار به رييس آژانس پيشنهاد مي كند تا رسيدن پول، سوييچ و مدارك اتومبيل را به گرو بردارد، اما رئيس آژانس نمي پذيرد. كاظم كه عصباني شده، شيشه دفتر آژانس را مي شكند و پس از خلغ سلاح يك مأمور نيروي انتظامي، مشتريان آژانس را گروگان نگه مي دارد تا مسئولان ترتيب سفر فوري او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نيروي انتظامي و امنيتي محاصره مي شود و در اين بين اصغر، همرزم كاظم و عباس نيز به افراد داخل آژانس مي پيوندد. از طرف ديگر احمد ـ كه خود همرزم كاظم بوده ـ به همراه فردي به نام سلحشور به عنوان نمايندگان نيروهاي امنيتي وارد آژانس مي شوند و از كاظم مي خواهند كه اسلحه را كنار بگذارد. كاظم نمي پذيرد و پس از آزاد كردن چند گروگان به احمد و سلحشور تا شش صبح مهلت مي دهد تا اتومبيلي را براي بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند. در اين بين، كاظم با پسرش كه پشت در آژانس به ديدنش آمده و عباس با همسرش به گفت و گو مي نشينند و هر يك موقعيت خود را توضيح مي دهند. كاظم تا صبح بيدار مي ماند و در يادداشت هايش براي همسرش فاطمه وضعيت خاص خود را شرح مي دهد. ساعت شش صبح، اتومبيل به آژانس نمي آيد و كاظم رييس آژانس را به عنوان قرباني اول انتخاب و كشتن او را صحنه سازي مي كند. سرانجام خودرو مي رسد، مأموران با نقشه قبلي وارد آژانس مي شوند و در حالي كه راننده اتومبيل سوييچ آن را در اختيار ندارد، افراد داخل آژانس آزاد مي شوند و از دست اصغر با اسلحه خالي از فشنگش نيز كاري برنمي آيد. سلحشور، شادمان، همه چيز را پايان يافته تلقي مي كنند، اما احمد با يك چرخ بال سرمي رسد و با حكمي از مسئولان رده بالا، عباس و كاظم را به فرودگاه مي رساند. هنوز هواپيما از مرز هوايي كشور خارج نشده كه درست هنگام تحويل سال نو، عباس براي هميشه آرام مي شود.
فيلم به معضل بزهكاري جوانان مي پردازد و در مورد تكثير و توزيع فيلم هاي غيراخلاقي توسط جوان ها است.
داستان این فیلم درباره ی دختری است که از پدرش به او ثروت میلیونی می رسد و پسر عموی دختر میلیونر تلاش خود را برای تصاحب اموالش می کند اما بر اثر یک اتفاق او با دو نفر آشنا می شود و…
كامران افشاري در جريان مسافرت با دوستان خود بيتا و حشمت، توسط فردي بنام رضا خدامردي كه از فرماندهان جنگ بود كشته مي شود. با قتل كامران، خواهر او نيلوفر به ايران باز گشته و با حضور در دادگاه نامزد سابق خود را در لباس قاتل مي بيند. نيلوفر در پي اظهارات رضا در دادگاه مبني بر بي گناهي متوجه مسئله اي مرموز در جريان قتل برادرش مي شود، اما بدنبال ناتواني در اثبات بي گناهي رضا و همچنين اصرار مادرش مبني بر قصاص قاتل تصميم به خروج از كشور مي گيرد. حشمت كه به همراه بيتا قصد خروج از كشور را داشت، در آستانه سفر با مخالفت بيتا روبرو مي شود. بيتا كه قصد فاش ساختن حقيقت كشته شدن كامران بدست حشمت را داشت توسط او به قتل مي رسد اما ماجرا كه توسط دوستان رضا دنبال مي شد، آشكار شده و حشمت توسط دوست رضا دستگير مي شود. با دستگيري قاتل حكم اعدام از رضا سلب مي شود ولي رضا كه از جانبازان جنگ است قبل از آزادي به شهادت مي رسد.