روز عزیز 1391
داستان پیرزنی به نام ملوک است که آرزو دارد در آخرین روزهای عمرش مراسم پختن غذای نذری را در خانه اش برگزار کند اما فرزندانش که با هم قهر هستند برآورده شدن این آرزو را با مشکل روبرو کرده اند.
داستان پیرزنی به نام ملوک است که آرزو دارد در آخرین روزهای عمرش مراسم پختن غذای نذری را در خانه اش برگزار کند اما فرزندانش که با هم قهر هستند برآورده شدن این آرزو را با مشکل روبرو کرده اند.
گیتا مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. او و همسرش امیر دلمشغولیهای زندگی ساده خود را دارند. گیتا بعد از گذشت دو سه سال از رفتن پسرش متین به خارج از کشور هنوز بشدت دلتنگ است و دوری او را برنمیتابد. فارغ از همه تدابیر و دلخوشیهای ساده آنها، سرنوشت تغییرات پیچیده و غیرمنتظرهای برایشان رقم میزند. پس از حادثهای که برای متین پیش میآید، گیتا تلاش میکند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیتهای جدیدی میشود.
مينا بزرگمهر و فرهود زندي دو وكيل جوان و تازه كار هستند كه به شكلي ناخواسته و به دليل فريب كاري دو بنگاه معاملات ملكي، سر از يك ساختمان درمي آورند و ناچار مي شوند يك آپارتمان را با شراكت هم اجاره كنند. آنها هر يك دفتر وكالت خود را سر و سامان مي دهند، اما همواره با هم در مشاجره و رقابت هستند. شرط مي كنند هر كس موفق شد زودتر وكالت كسي را عهده دار شود، حق ماندن در آن ساختمان را دارد. ورود سيامك و خواهرش به اين دفتر، عملاً اين شرط را باطل مي كند، چون ابتدا آنها به مينا مراجعه مي كنند و سپس با دسيسه فرهود مجبور مي شوند پرونده را به او بسپارند. پرونده درباره زوجي است كه پس از جدايي، بر سر حضانت فرزندشان با هم اختلاف دارند. مرد كه ناصر نام دارد مهندس ارشد يك شركت خودروسازي است و ظاهراً مي خواهد پسر خردسالش سامان را با خود به خارج ببرد. همسرش محبوبه سردبير يك مجله اجتماعي است و علاقه مند به موضوع هايي مثل طرح حقوق زنان در جامعه. مينا براي جلوگيري از تضييع حق محبوبه، وكالت او را به عهده مي گيرد. به اين ترتيب، مينا و فرهود در پرونده اي مشترك رودرروي هم قرار مي گيرند و شرط تازه اي مي گذارند؛ وكيل بازنده بايد آن دفتر را ترك كند. ناصر و فرهود پرونده را تا آستانه پيروزي در دادگاه پيش مي برند، اما محبوبه با پيدا كردن محل اختفاي دو نفر از مطلعين و دعوت شان به دادگاه، به قاضي ثابت مي كند كه برخلاف ادعاي وكيل، ناصر قصد مهاجرت به خارج را داشته و مي خواسته سامان را هم ببرد...