برچسب فرهاد قدسی

جزیره رنگین 1393

داستان فیلم «جزیره رنگین» اقتباسی آزاد است از فعالیت دکتر احمد نادعلیان در جزیره هرمز. او یک – هنرمند محیطی- است چند سال پیش به آن جزیره رفت، بیغوله ای ویران را خرید و آن را به موزه‌ای برای نمایش آثار هنری بومی مردم جزیره تبدیل کرد. علاوه بر این طی کارگاهی به اهالی علاقه‌مند جزیره آموخت که چگونه می‌توانند با بهره‌گیری از خاک‌های رنگارنگ جزیره نقاشی کنند و آثار خود را برای فروش به گردشگران ایرانی و خارجی ارائه دهند. حاصل این فعالیت آن است که امروز کسانی که از این کارگاه‌ها بهره برده‌اند؛ می‌توانند با فروش آثارشان به گردشگران، شرایط اقتصادی بسیار بهتری را برای خود و خانواده‌شان فراهم کنند. بدیهی است که این فعالیت از طرف یک – سرحدی- ( فردی که از اهالی بومی جزیره نیست) ؛ در ابتدا با سوءظن و مخالفت کسانی از اهالی بومی مواجه شد و برخوردهایی را به وجود آورد. اما پس از حدود ده سال، نقاشی روی شیشه با خاک‌های رنگین جزیره به یک – هنر اجتماعی– تبدیل شده است که گردشگران بسیاری را از ایران و کشورهای دوردست برای دیدار از جزیره هرمز جلب می‌کند.

در دنیای تو ساعت چند است 1393

گلي بعد از سالها از فرانسه به خانه مادري در شمال کشور برگشته است و حالا فرهاد از همکلاسي‌هاي او در دانشگاه که به او علاقمند بوده و در سالهاي گذشته به خانه مادر او سر مي زده ، سراغ او آمده و خاطرات گذشته را براي او زنده مي کند.

خانم یایا 1396

فیلم خانم یایا داستان دو باجناق ایرانی را روایت می‌کند که در حین سفرهای کاری خود به پاتایا می‌روند و به همسرانشان (که از قضا دو خواهر دوقلو هستند) به دروغ می‌گویند که به شانگهای چین رفته‌اند. آنها در پاتایا اما به جای خوشگذرانی بیشتر در هتل خود نشسته‌اند و کم پیش می‌آید که به بیرون از هتل پا بگذارند. آنها همه جا زنی تایلندی به نام خانم یایا را می‌بینند و از آن حرف حساب می‌برند.

خانه پدری 1389

پدري (مهران رجبي) همراه پسر نوجوانش محتشم دختر جوانش را کشته و در خانه دفن مي کند. فيلم روايت ظلم خانواده در طول سال ها و مقاطع مختلف به دختران و زنان است که باعث خودکشي يکي از دختران، مرگ مادر خانواده و بدبختي يکي از دختران مي شود. در تمام اين سال ها همه اعضاي خانواده از محل دفن دختر در عمارت قديمي مطلع هستند اما سکوت مي کنند. در نهايت پس از گذشت بيش از 50 سال از ماجرا استخوان هاي دختر در حالي که عمارت در آستانه فروپاشي است، پيدا مي‌شود.

ساعت ۵ عصر 1395

داستان فیلم در سال ۱۳۹۲ اتفاق افتاده‌است و با فضایی مدرن آغاز می‌شود. مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک وکیل دادگستری است که به تنهایی در شمال شهر تهران زندگی می‌کند. نامزد او (آزاده صمدی) در فرانسه مشغول تحصیل است و او باید برای پرداخت قسط بانکی تا راس ساعت ۵ خود را به شعبه بانک برساند تا خانه‌اش را از مصادره شدن توسط بانک نجات دهد.

در این میان اتفاقات زیادی برای او می‌افتد که روند داستان را شکل می‌دهد و هر کدام نشانگر معضلات اجتماعی و ناهنجاری‌هایی است که هر روزه ما با آنها سر و کار داریم و شاید برایمان عادی شده‌است. از حضور و هجمه مردم در مترو برای سوار شدن تا شرایط نامساعد سفرهای درون‌شهری و بیمارستان‌های کشور.

شکستن همزمان بیست استخوان 1397

عظيم يه پناهنده افغان در تهران است که شب ها در شهرداري تهران کار مي کند. به عنوان برادر بزرگ خانواده، او به مادرش، برادرش فاروق و خانواده او کمک مي کند تا به صورت قاچاقي وارد آلمان شوند. اما در لحظه آخر فاروق در کمال شرمساري به او مي گويد قصد بردن مادرشان را ندارد. عظيم تصادفا متوجه مي شود که مادرشان نا 2 ماه ديگر از دنيامي رود و نيازمند پيوند است.در حالي که به دنبال عضو پيوندي براي مادرش است متوجه مي شود که ايراني ها به فرد خارجي از لحاظ قانوني نمي توانند عضو اهدا کنند و تنها فرد مناسب براي اين کار خودش است. حالا بايد بين جان خودش و مادرش يکي را انتخاب کند...

تنگه ابوقریب 1396

در 21 تيرماه 1367، حمله وسيعي سراسر جبهه جنوب را درگير مي کند، يکي از نقاط حساسي که دشمن قصد عبور از آن و رسيدن به شهرها و جاده هاي کليدي ايران را دارد تنگه ابوغريب است، تنگه اي که نام و خاطره اش در ميانه تاريخ رسمي روزهاي پاياني جنگ گم شده ... تنگه اي که محل مقاومت افراد گردان عمار بود ... .