برچسب فرهاد جم

توطئه 1374

ساره و داوود كه هر دو در كار تهيه فيلم مستند هستند يك شب در حين فيلمبرداري جسدي را در كوچه ي خود مي بينند اما وقتي پليس در محفل حاضر مي شود جسدي را نمي بيند. ساره به جوادي همسايه ي طبقه ي بالاي آپارتمان خودشان كه به تازگي همسر باردارش را از دست داده شك مي كند. روزي كه ساره براي فيلمبرداري به محل فروش داروهاي غيردولتي مي رود جوادي همسايه ي خودشان را مي بيند، به تعقيب او مي پردازد و درمي يابد كه او با قاچاقچيان داروهاي تقلبي همكاري دارد. همدستان جوادي ساره را مي بينند و جوادي را دستگير مي كنند. داوود از طريق يادداشتي كه جوادي براي او گذاشته و محل زنداني شدن ساره را نوشته به محل مورد نظر مي رود و همسرش را نجات مي دهد. اما وقتي قاچاقچيان پيگيري ساره و داوود را مي بينند به منزل آن ها رفته و تمامي فيلم هايشان را با خود مي برند. وقتي جوادي يكي از اعضاي باند را در خانه ي خود به قتل مي رساند و فرار مي كند جوادي به تلافي كشته شدن همسرش در اثر خوردن داروهاي تقلبي همراه ساره و داوود به انبار داروها مي رود تا آن جا را به آتش بكشد، پليس هم مطلع شده و در محل حاضر مي شود و تمامي قاچاقچيان را دستگير مي كند.

راه افتخار 1373

ماجراي اين فيلم بر اساس يك رويداد واقعي است. قلب تپنده سه پالايشگاه بزرگ نفتي كشورمان 32 بار توسط جنگنده هاي دشمن بمباران مي‌شود، اما هرگز از كار باز نمي‌ايستد، دو مهندس ايراني با اجراي يك پروژه سري دست به كاري مي‌زنند كه هيچكس از وجود اين سه پالايشگاه با خبر نمي‌شود و تا پايان جنگ تحميلي اين راز جزو اسرار باقي مي ماند.

یاغی 1376

سيد، معلم تبعيد شده به روستا، به دادمحمد ـ كه مثل ديگر اهالي روستا به دليل خشكسالي نتوانسته سهم اربابي را بپردازد ـ توصيه مي كند به جاي ترك روستا در آن جا بماند و در مقابل ظلم خان مقاومت كند. با توطئه ي خان از طريق فروش غيرمجاز يك قبضه اسلحه، اعتراض دادمحمد به زنداني شدن و سپس فرارش به كمك نگهبان زندان مي انجامد. او كه هنگام فرار زخمي شده، دوران نقاهتش را به كمك سيد در خانه ي كربلايي، ريش سفيد مذهبي روستا مي گذراند. مباشر خان كربلايي را لو مي دهد و افراد خان به خانه او مي ريزند؛ اما دادمحمد قبلاً به غاري در بالاي كوه فرار كرده و به ناچار، آن ها كربلايي را با خود مي برند و در ملأ عام شلاق مي زنند. بي احترامي به كربلايي سبب طغيان اهالي روستا و همراهي آنها با سيد و دادمحمد مي شود. خان از روستا فرار مي كند و اهالي كه مسلح شده اند، در كوه در برار نيروهاي پاسگاه مقاومت مي كنند. نيروهاي تازه اي از شهر مي رسند و مردي كه خود را نماينده تام الاختيار حكومت در منطقه معرفي مي كند، دادمحمد را براي امضاي قرارداد در مورد رسيدن به خواسته هاي او و ساير طغيانگران و بازگشت اهالي به خانه هايشان در روستا، به قلعه قديمي دعوت مي كند. دادمحمد و سيد به قلعه قديمي مي روند، اما به سرعت محاصره مي شوند و نيروهاي نظامي تازه رسيده آنان را به رگبار گلوله مي بندند. هنگام خروج نماينده حكومت و اطرافيانش از روستا، ناگهان همسر دادمحمد و ديگر اهالي آنها را محاصره مي كنند و جنگ با كشته شدن نماينده حكومت مغلوبه مي شود.

معصوم 1377

فريد معصومي در پي عزيمت خود به جبهه جنگ، شيميايي شده و به اسارت دشمن در مي آيد. پروانه همسر فريد بدنبال سالها انتظار و بي خبري از وضعيت فريد و به گمان شهادت او تصميم به ازدواج مي گيرد. فريد پس از آزادي به سراغ پروانه رفته و پروانه با ديدن فريد دچار سكته قلبي مي شود. فريد نيز در پي شنيدن خبر بيماري پروانه و همچنين برخورد با اشكان (نامزد پروانه) دچار سكته مغزي شده و به شهادت مي رسد. با پيوند قلب فريد به پروانه او سلامتي مجدد خود را بدست مي آورد. اما موضوع شهادت فريد از طرف خانواده پنهان مي ماند. پروانه كه بطور اتفاقي در جريان شهادت فريد قرار مي گيرد خانواده را به نشان اعتراض ترك كرده و به منزل يكي از اقوام در شمال كشور مي رود. سرانجام او بدنبال تغييرات روحي و تأثيرات معنوي كه از شهادت فريد گرفته است به تهران باز گشته و با اشكان ازدواج مي كند.

شور زندگی 1377

همسر دكتر موحد استاد دانشگاه، وقتي بورس تحصيلي خارج از كشور دريافت مي كند، استاد حاضر به همراهي او براي خروج از كشور نمي شود. همين موضوع باعث بروز اختلاف بين آن ها مي شود و زن تنها مي رود. بعد از چند سال مادر برمي گردد، اما قبل از اينكه بتواند دخترش را ببيند؛ دختر در يك تصادف دچار مرگ مغزي مي شود. مادر سعي مي كند مقدمات لازم را براي انتقال نياز به كشوري ديگر را فراهم كند، اما پدر موافقت نكرده و پزشكان هم اينكار را بي فايده مي دانند. پزشكان از پدر مي خواهند كه با اهداء اعضاء دخترش موافقت كند. سرانجام دكتر موحد بعد از يك كشمكش طولاني با خود و همسرش بالاخره با اهداء اعضاء موافقت مي كند.

دل بی قرار 1391

معصومه و علی، خواهر و برادری هستند که پس از وقوع زلزله مرگبار رودبار در سال 1369 که منجر به کشته شدن 38 هزار نفر شد، یکدیگر را گم کرده اند اما تقدیر مسیری عجیب برای آنها رقم زده چراکه....