ملاقات 1392
در فیلم «ملاقات» فرزندان آماده می شوند تا برای روز مادر به خانه مادری بروند. آنها بلیت حج را تهیه کرده اند تا به عنوان هدیه روز مادر تقدیم کنند. امّا در مسیر رفتن خبری به دست آنها می رسد که باعث تغییر برنامه می شود.
در فیلم «ملاقات» فرزندان آماده می شوند تا برای روز مادر به خانه مادری بروند. آنها بلیت حج را تهیه کرده اند تا به عنوان هدیه روز مادر تقدیم کنند. امّا در مسیر رفتن خبری به دست آنها می رسد که باعث تغییر برنامه می شود.
فیلم روشنک ، درباره ی دختر و پسری است که یکدیگر را دوست دارند ، اما پدرِ دختر که در زندان به سر میبرد ، مخالف ازدواج آنهاست. پسر برای گرفتن رضایت از پدر، خلافی را به طور عمد مرتکب میشود تا به زندان برود و…
آفتابپرست، داستان دو رفیق خفتگیر به نامهای جمال و منوچ است که عشق لاتی و سطح یک شدن در خفتگیری را دارند اما از بی عرضهگی و بدشانسی گیر پلیس میافتند و به زندان میروند. جمال در زندان به همه میگوید که در سطح یک فقط پورشهسوار خفت کردهاند و به همین خاطر به جمال پورشه معروف میشود و...
قاچاقچیان مواد مخدر جوان خانواده ثروتمندی را به اسارت میگیرند و دختر مورد علاقه او برای نجات وی ترفندی به کار میبرد که منجر به ناراحتی جوان میگردد و مشکلاتی برای او به وجود می آورد و …
داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفتهاست. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.
فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود مییابد. روزی او با پیرمردی آشنا میشود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ میافتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او میسپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر میبرد.
داستان پیرزنی به نام ملوک است که آرزو دارد در آخرین روزهای عمرش مراسم پختن غذای نذری را در خانه اش برگزار کند اما فرزندانش که با هم قهر هستند برآورده شدن این آرزو را با مشکل روبرو کرده اند.
قربانعلی در پی از دست دادن همسری که بسیاربه وی علاقه داشته است ، دچار افسردگی و نوعی توهم می شود. او گمان می کند فرزندانش او را دوست ندارند