برچسب فرهاد ایروانی

مسخره باز 1397

دانش در يک سلماني مشغول به کار است و روياي بازيگري دارد، او براي نزديک شدن به يک گريمور تئاتر شبها زنان گدا را به سلماني ميکشاند و پس از چيدن موهايشان آنها را به قتل ميرساند و روز بعد موهاي زنانه را به گريمور مي فروشد. بخش قابل توجهي از داستان در ذهن دانش ميگذرد و جهان فانتزي او را براي مخاطب ترسيم ميکند.

خجالت نکش 1396

داستان زندگي زن و شوهري را روايت مي کند که با داشتن عروس، داماد و نوه، در سن ميانسالي بچه دار مي شوند. اين اتفاق آن هم در روستايي کوچک که هيچ چيز از ديد اهالي پنهان نمي ماند، زن و شوهر را دچار اتفاقاتي کميک و بامزه مي کند. اتفاقاتي که در نهايت باعث جدال اين دو با يکديگر مي شود و… .