خداحافظ تهران 1389
نامدار، پسر حجره داری معروف در بروجرد است و پس از سالها از تهران به زادگاهش بازمیگردد و دلباخته دختری بهنام صنم میشود. صنم شرط ازدواجش این است که نامدار مانند پدرش دست به خیر باشد. پس از آن نامدار تشویق میشود با آدمهای شرور میجنگد حتی با حاکم درمیافتد. وی حتی به طرفداری از مشروطه خواهان دورۀ قاجار برای آزادی سید جمالالدین واعظ تلاش میکند. نامدار را به جرم مخالفت با حکومت زندانی میکنند و قرار میشود در میدان شهر اعدامش کنند، اما مردم او را فراری میدهند و صنم که از عشق زینت به نامدار با خبر است وی را همراه نامدار فراری میدهد.
اين فيلم با محور قرار دادن مسئله ميراث فرهنگي ، از شخصيت حكيم ابوالقاسم فردوسي تجليل و بر ضرورت حفظ ارزش هاي ملي تاريخي ايران تاكيد مي كند.
داستان دختری را روایت میکند که برادرش به علت بدهی دو روز مانده به عید دستگیر میشود و او برای آزاد کردن برادر، تصمیم به فروش ماشین کهنه خود میگیرد. از طرفی شخصی ادعا میکند که این ماشین متعلق به پدر نامزدش است که مدتی پیش به سرقت رفته است و ...
در «شیب تند» جوانی (هادی یگانه) که جویای کار است، طی اتفاقی با مهندس شیلات آشنا شده و برای احداث مزرعه پرورش ماهی تشویق می شود و در پایان قهرمان قصه خود تبدیل به یک شخصیت کارآفرین می شود.
بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینهها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند میآید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت میکند. زخمهای کهنه سرباز میکنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت میکنند. درگیری ابعاد بزرگتری مییابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز میکند.
امین و سارا دو دانشجوی جوان که دل در گرو هم دارند، آماده اند تا زندگی ساده و شیرینی را در کشاکش سختی ها و تلخی ها آغاز کنند اما این راه چندان هم هموار نیست...