عرق سرد 1396
افروز اردستاني (باران کوثري) کاپيتان تيم ملي فوتسال زنان ايران است. با گلزني افروز تيم ملي براي اولين بار به فينال بازيهاي آسيايي راه پيدا ميکند و عازم مالزي ميشود، در فرودگاه افروز در ميابد ممنوع الخروج است.
افروز اردستاني (باران کوثري) کاپيتان تيم ملي فوتسال زنان ايران است. با گلزني افروز تيم ملي براي اولين بار به فينال بازيهاي آسيايي راه پيدا ميکند و عازم مالزي ميشود، در فرودگاه افروز در ميابد ممنوع الخروج است.
ژوبین باید از لس آنجلس به تهران سفر کند تا مادربزرگش را ببیند. ولی او تا حالا ایران نبوده است. او در سفر با شخصی به نام ژان آشنا می شود. ژوبین و ژان به خانه مادربزرگ ژوبین می روند. ژوبین در فردا آن روز با آیدا ملاقات می کند. ژان می گوید که داماد ژیان است و دنبال بسته از پدرزن خود می گردد. ژوبین، آیدا و ژان به دنبال آن می گردند ولی چیزی پیدا نمیکنند. در آن خانه تابلوهای زیادی بود. آنها تصمیم فروش تابلو های نقاشی می گیرند. ژان در گالری عاشق لیندا می شود. لیندا یک تابلو را برای خرید انتخاب می کند. ولی آن تابلو ارث ژیان است. ژان مجبور می شود هویت اصلی خود ار فاش کند. او می کوید که من بهروز ژیان، پسر ژیان هستم. آیدا و بهروز (ژان) تصمیم به دزدی تابلو می گیرند. ولی ...
مينا بعد از جدايي از همسرش نيازمند حمايت مالي و عاطفي است. با مردي آشنا ميشود و گمان ميکند که مرد روياهايش را يافته اما همه چيز آن طور که ابتدا به نظر ميآمد پيش نميرود.
دكتر حميد سپهر پس از بيست و دو سال دوري از وطن، براي عيادت عمو و ديدار با پسرعمويش از آمريكا به ايران بازمي گردد؛ اما در فرودگاه تنها مورد استقبال يك راننده تاكسي به نام مهدي قرار مي گيرد كه دكتر سپهر به طور رايگان در آمريكا دختر او را جراحي كرده است. او به زودي درمي يابد كه عمويش درگذشته و پسرعمويش سهيل نيز پس از مرگ دخترش زير بمباران هواپيماهاي عراقي و جدايي از همسرش ايران، معتاد شده است. دكتر از سهيل مي خواهد اعتياد را ترك كند تا ارثي را كه پدر سهيل براي دكتر باقي گذاشته به او انتقال دهد، اما سهيل نمي پذيرد و با عصبانيت در مقابل پسرعمويش تهديد به خودكشي مي كند. دكتر كه نمي داند سهيل سال هاست با نامزد سابق او، ايران، ازدواج كرده و گمان مي كند ايران هنوز به عادت سال ها قبل به رستوران ميعادگاهشان مي آيد، با مهدي چندبار به رستوران مي رود و اتفاقاً يك بار ايران را مي بيند، اما ايران با ديدن او مي گريزد. دكتر در خانه سهيل با چند قاچاقچي مواد مخدر رو به و مي شود و حين تعقيب آن ها توسط نيروي انتظامي دستگير و روانه زندان مي شود. در زندان دكتر به كمك مهدي و سرهنگي كه پسرش چند سال قبل در خارج از كشور درگذشته آزاد مي شود. به دكترخبر مي دهند كه سهيل خودكشي كرده و تلاش او براي نجات پسرعمويش به جايي نمي رسد. سهيل پيش از مرگ بسته اي حاوي يك نامه و قاب عكس عروسي خود را براي ايران مي فرستد. ايران با خواندن نامه او درمي يابد كه سهيل سال ها نامه هاي حميد را نزد خود نگه مي داشته و ازدواج حميد درخارج از كشور نيز دروغي ساخته سهيل بوده است. ايران بلافاصله به سوي فرودگاه حركت مي كند و وقتي به آن جا مي رسد كه دكتر در حال ترك وطن است. هواپيما سر موعد مقرر پرواز مي كند، اما دكتر سوار آن نشده و به سراغ ايران آمده كه در فرودگاه منتظر او مانده است.
داستان فيلم، زندگي يك خبرنگار عراقي به نام خالد (شهرام حقيقتدوست) است كه با نامزدش «ضحي» (ماهچهره خليلي) همكار است. وي در پي يافتن عاملان و مسببان اصلي بمبگذاريها و حوادث تروريستي عراق برميآيد و در نهايت …
داستان فيلم در بستري کمدي روايت ميشود و قصه يک شرکت هواپيمايي است که در حال ورشکست شدن است، رئيس شرکت (ليلا حاتمي) پيشنهاد ميدهد که يک هواپيماي خراب از شرکت با چند مسافر را به داخل خليج فارس بيندازند تا بتوانند پس از کشته شدن مسافران از بيمه پول ديه و خسارت آنها را بگيرند، او سراغ يکسري افراد ميرود که از زندگي خسته شده و دنبال مرگ هستند، خلبان هواپيما (ماني حقيقي) و مهمانداران نيز جزو اين افراد هستند. آنها با امضاي يک برگه قبول ميکنند تا در هواپيما بروند و پس از سقوط کشته بشوند، همه چيز درست پيش ميرود تا اينکه يک مسافر به اسم علي حاجتي (پژمان جمشيدي) بدون اطلاع از قصد مسافرين سوار هواپيما ميشود. در اين ميان هم زمان با اين حوادث مسافرين هواپيما را به همراه رئيس شرکت در يک جاي ناشناخته ميبينيم که توسط يک بازپرس (مهران مديري) مورد بازجويي قرار ميگيرند. …
فیلم ماجرای زن و شوهری را در روزهای موشک باران تهران روایت میکند. شوهر به نام مهران با بازی میلاد کی مرام خبرنگار یک روزنامه است و به کارش متعهد است. زن به نام مینا با بازی مینا ساداتی جاسوس سازمان مجاهدین خلق است. مینا خبرها و اطلاعات محرمانه شوهرش را به سازمان مجاهدین میرساند.
حاجآقا دکتر جلال سروش (پرویز پرستویی)، کارآفرین موفق بخش خصوصی، تصمیم به افشای خیانتهای شرکت پیسارو که مافیای قدرت و ثروت است میگیرد. سیاوش مطلق (امیر جدیدی) و احمد کیا (حمیدرضا آذرنگ) فرزندخواندههای سروشاند و سیاوش نهتنها مورداعتمادترین فرد نزد سروش است، بلکه دلبستهٔ مهتاب (پگاه آهنگرانی)، دختر او هم هست؛ اما مهتاب رابطهٔ عاطفی با بهمن (پولاد کیمیایی)، خوانندهٔ پاپ، دارد. تعطیلی کنسرتها دامنهٔ اختلافات اقتصادی سروش و شرکت پیسارو تاوانی دارد که نهفقط اطرافیانش بلکه همهٔ مردم باید آن را بپردازند و …