امیرعلی (امین ایمانی) آموزگار جوان مدرسهای در محله گلابدره با عاطفه (مریم معصومی) دختر ماشااالله خان(مجید مظفری) یکی از متمولین گلابدره ازدواج میکند، امیرعلی که پدرش مشتی بابا(داریوش کاردان)سرایدار خانه باغ تیمسار بازنشسته و مقیم فرنگ است عاطفه را برای زندگی مشترکش به خانه باغ و منزل کوچک سرایداری پدر میبرد، امیرعلی هنوز یکماه از آغاز زندگی مشترکش با عاطفه نگذشته که به عنوان بسیجی به جبهه عزیمت مینماید. عاطفه روزها را به امید بازگشت همسرش با مرور خاطرات تلخ و شیرین و تنها در کنار حامیش مشتی بابا سپری میکند تا اینکه اولین نامه امیر علی به او میرسد و عاطفه وارد مرحلهٔ جدیدی از زندگی میشود، عاطفه متوجه میشود که باردار است و سعی میکند بوسیله نامه امیرعلی را مطلع سازد ولی هیچ جوابی از شوهرش دریافت نمیکند، بیخبری و نگرانی عاطفه از یک سو و فشارهای والدین و جو پیرامونش از سوی دیگر، سی و نه هفته بارداریش را بسیار ملالآور ساخته ولی با همه مشکلات به تنهایی مواجه میشود تا اینکه خبر شهادت همسر مفقودالجسدش به او میرسد، عاطفه شهادت امیر علی را باور نمیکند و این خود مشکلات پیرامونش را صد چندان میکند…