شرط ازدواج 1389
دختر و پسری پدرانشان شریک بودند آنها به گونه ای وصیت کردند که پس از ازدواج هر یک از وراث ، سهم الارث آنها پرداخت شود . عموی پسر که چشم به مال برادرزاده اش دارد و…
دختر و پسری پدرانشان شریک بودند آنها به گونه ای وصیت کردند که پس از ازدواج هر یک از وراث ، سهم الارث آنها پرداخت شود . عموی پسر که چشم به مال برادرزاده اش دارد و…
داستان سریال "کاراگاه لطفی" در يک محله مي گذرد. يکي از ساکنان محله به نام آقاي لطفي همراه خانواده اش دفتر کارآگاه خصوصي داير کرده اند. خانم نويسنده اي که در اين محله زندگي مي کند ، تصميم مي گيرد براي اين خانواده ، داستان هاي خيالي بنويسد و آنها را وارد ماجراهاي پليسي و خيالي کند.
داستان این سریال در مورد خشم کوچکی است که باعث به وجود آمدن قتلی می شود که دو خانواده را به شدت درگیر خود می کند. این سریال فضایی به شدت پر استرس و پر التهاب دارد که به دلیل درگیر شدن با فضایی معنوی می تواند ارتباط مستقیمی با شب های احیاء داشته باشد.
جوانی به نام نیما به خدمت سربازی فراخوانده می شود؛ اما وی که تمایل دارد هرچه سریعتر به آمریکا برود با اتخاذ شیوه های مختلف و ایجاد موقعیت های طنز درصدد خلاصی از انجام وظیفه عمومی بر می آید تا جایی که کانون خانواده اش در آستانه از هم پاشیدگی قرار می گیرد و…
«نصرت عشقی» (با بازی سیروس گرجستانی) سالهاست در یکی از محلات قدیمی تهران، نانوایی سنگک دارد و به اتفاق سه پسرش «مسعود» (جواد عزتی)، «محمود» (عباس جمشیدیفر) و «منصور» (اشکان اشتیاق) آنجا را اداره میکند. اما تنها سه دانگ از مغازه به نام اوست و سه دانگ دیگر، متعلق به شریک و دوست قدیمیاش «پرویز» (با بازی محمد کاسبی) است که ۱۰ سال قبل از ایران مهاجرت کرده و اکنون در ایتالیا زندگی میکند. پرویز پس از سالها به ایران میآید تا سه دانگ سهم خود را بفروشد. نصرت که برای این نانوایی رنج و زحمت زیادی کشیدهاست، در تلاش است تا پولی جور کند و سه دانگ پرویز را خودش بخرد، اما در این میان، ماجراهایی پیش میآید که زندگی او و خانوادهاش را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها نیز تصمیم میگیرند تا به خارج مهاجرت کنند؛ تا اینکه…
فیلم اگه میتونی منو بگیر،پیرمرد ثروتمند که احساس می کند عمرش عنقریب به پایان خواهد رسید، به پسر بزرگش وصیت می کند که اولاً مطابق سنت خانواده، برای برادر کوچکترش همسری انتخاب کرده و سپس باقیمانده ی ثروتش را به نسبت مساوی بین خود و برادرش تقسیم کند و سپس تأکید می نماید، چنانچه او به وصیتش به درستی عمل نکند، دست او از دنیا کوتاه نخواهد شد!… پدر می میرد، پسر بزرگتر سه همسر برای برادرش انتخاب می کند، امّا در وسوسه ی کسب دارایی بیشتر، با طرح نقشه ای، سعی می کند که از طریق سه همسر برادرش، او را از میان بردارد، امّا تداخل و آشفتگی در اجرای نقشه هایش، همه چیز را بهم می ریزد و …
مه رو، دختربچه پرورشگاهي كه خانواده اش را در حادثه زلزله از دست داده، از طريق اينترنت، پدربزرگش را مي يابد و به روستا نزد آن ها مي رود. در آن جا متوجه مي شود كه چند زمين خوار با خريد زمين، روستاييان را آواره شهرها مي كنند. مه رو به همراه خانم معلم و بعضي اهالي روستا در صدد مقابله با اين جريان برمي آيند.
قصه پيرمردي است كه مقيم آمريكاست و زماني كه مي فهمد در آستانه مرگ قرار گرفته به ايران مي آيد تا در وطن خود بميرد و چون دوست و فاميلي در كشورش ندارد، سراغ آدم هايي را مي گيرد تا پس از مرگش برايش گريه و زاري كنند.