سرباز یک خانواده 1390
داستان آن روایت زندگی جان بابا، پیر مرد شمالی است که باور ندارد پسرش در جبهه شهید شده است. روزی سربازی جنوبی به روستا میآید و خبر شهادت حبیب پسر جان بابا را به او میدهد، ولی جان بابا او را از خود میراند و ...
داستان آن روایت زندگی جان بابا، پیر مرد شمالی است که باور ندارد پسرش در جبهه شهید شده است. روزی سربازی جنوبی به روستا میآید و خبر شهادت حبیب پسر جان بابا را به او میدهد، ولی جان بابا او را از خود میراند و ...
مواد مخدر روان گردان گروهي از جوانان را وارد ماجراهايي مي كند.
«مهدی ساعد» مهندس مخابرات جوانی است که با همسرش روشنک و پسرشان مهراب زندگی بی دغدغه و آرامی را میگذرانند اما بروز یک حادثه زندگی آنها را با مشکل بزرگی مواجه میکند.
داستان بصورت یک فیلم اپیزودیک است و سه قسمت دارد که هر قسمت مربوط به یک فرد با داستانی مستقل است. این سه فرد عبارتند از «یک قهرمان بدنسازی سابق»، «یک منشی کلینیک زیبایی و لاغری» و «یک مداح مذهبی افسرده» هر کدام از این سه نفر به نوعی تمایل به عشق و ارتباط در تهران پیدا میکنند. با وجود آن که هر یک از این سه شخصیت دارای داستان مستقل و مخصوص به خود هستند اما هر سه داستان در یک موضوع کلی وجه اشتراک دارند. هر سه شخصیت با وجود آنکه سر و صدا و خودنماییهای بسیاری در ظاهر از خود نشان میدهند، اما در درون خود به شدت از احساس تنهایی رنج میبرند...
ماجراها در یک میهمانپذیر به نام میهمانپذیر طوبی رخ می دهد. داوود رشیدی در نقش حاج کوهپایه صاحب این محل ، با کمک نوه اش (صبا کمالی) و جوانی شهرستانی به نام ممدوح (بهزاد محمدی) این محل را اداره می کنند. حاج کوهپایه مردی مومن ، جدی ، سرشناس و مورد اعتماد اهالی محل است . نوه او دختری مطلقه و امروزی است . ممدوح هم فردی شیرین زبان است که داستان ها با حضور او رنگ و بوی شاد می گیرند. هر بار هم با ورود میهمانان ماجراهای خاصی رخ می دهد.
قصه دختري 26 ساله است كه به تنهايي در خانه به ارث رسيده از پدر و مادرش زندگي مي كند... او مدتي است كه توسط دختري شش ساله كه از قدرت خارق العاده اي برخوردار است مورد حمله هاي وحشيانه قرار مي گيرد. دكتر پوريا عقيده دارد تنها راه رهايي وي جستجو در گذشته هاي فراموش شده دوران كودكي اوست. اين جستجو به جايي نمي رسد تا در نهايت او را به دكتر سهرابي مي سپارند تا ليلا را در يك سفر دروني براي ملاقات با ضمير ناخودآگاهش ببرد و سهرابي...
شیرین هشتساله، مورد آزار جنسی مردی از نزدیکان قرار میگیرد. آنچه این زخم را عمیقتر میکند و واقعه را به فاجعه ختم میسازد، این است که دخترک هیچکس را نمییابد تا دردش را با او در میان بگذارد و حرفش را باور کنند.
شیرین در بزرگسالی بعد از دو نامزدی ناموفق حالا واقعاً عاشق شده اما وقتی میخواست با او ازدواج کند مردی را میبیند که میخواهد به دختر کوچکی تجاوز کند که شیرین دختر کوچک را فراری میدهد و آن مرد را به قتل میرساند و در آخر به دلیل پیدا نکردن ولی دم و شواهد کافی مبنا بر حرف هایش اعدام میشود.