برچسب فرزانه کابلی

شیرک 1366

روستاي محل سكونت «شيرك» مورد هجوم گرازها است. پدر شيرك را گرازها كشته اند. حاج خالو دشتبان روستا نيز به دليل پيري و كم سو بودن چشم نمي تواند به خوبي انجام وظيفه كند. شيرك به قصد كمك به حاج خالو، سگي را با مقداري خرما از كولي ها تاخت مي زند و به اتفاق دوستش، كرمك، سگ را رام مي كند، شبي كه شيرك و سگ شكاري اش به كمك حاج خالو، رفته اند گرازها به جاليز هجوم مي آورند. حاج خالو، شيرك و سگ به جان گرازها مي افتند و آن ها را تار و مار مي كنند.

تنوره دیو 1364

محمد علي پس از دو سال به زادگاهش باز مي گردد. قنات ده خشك شده و ساكنانش به كاروانسراي زيارتگاهي پناه برده اند. علت خشك شدن قنات چاه عميقي است كه فرد متمكني به نام (كربلايي علي) در حريم قنات حفر كرده. محمد علي تصميم مي گيرد قنات كور شده را لايروبي كند. عقيل، دوست دورة كودكي او، و پدر سالخورده اش، كه مقني كار آزموده اي است، محمد علي را ياري مي دهند. كلبعلي در صدد حفر چاه عميق تري برمي آيد، كش مكش آغاز مي شود و سرانجام محمد علي و بابا عقيل به طرز فجيع از پا در مي آيند. حسن علي، برادر محمد علي، نيز از كلبعلي انتقام مي گيرد. فيلم در حالي كه از يكي از چشمه هاي قنات آب جاري مي شود و در گوشه اي ديگر دكل حفاري مشغول كار است به پايان مي رسد.

شبح کژدم 1365

محمود، فیلمساز فیلم های هشت میلی متری، شیفتگی خاصی به سینمای هشت میلی متری دارد. او که فیلم کوتاهی به نام شبح کژدم ساخته، قصد دارد تا از فیلمنامه ی آن فیلمی بلند بسازد، اما فقدان امکانات مانعی بر سر کار است. محمود دوستی دارد که سیاهی لشگر فیلم های فارسی است. دوستی و رفاقت این دو پایه ای است که راه داستانی را شکل می دهد. عشق به سینما و سرخوردگی از تمامی کوشش ها، عاقبت سبب می شود که موضوع داستان زنده و در زندگی واقعی اجرا شود. پس از سرقت از یک جواهر فروشی دوست محمود با پول ها می گریزد. برادر محمود که به جریان سرقت مشکوک شده، به کمک محمود به تعقیب حسن می پردازد. در پایان محمود که قصد استرداد جواهرات را داشت، با مشاهده ی مرگ حسن، ناخواسته اعتراف می کند.

مار 1366

معركه گيري ورشكسته در يك آبادي دورافتاده در مقابل واگذاري با ارزشترين موجودي زندگيش ـ گردنبند طلاي همسرش ـ به مردي ژنده پوش و عجيب يك مار كبراي كم نظير به دست مي آورد. مار كبري بوسيله ژنده پوش به سرقت مي رود و معركه گير كه با اعتراض اهالي به تصور فرار مار روبروست از آبادي اخراج مي شود. وي پس از مدتي سرگرداني با چوپاني پير آشنا مي شود و چوپان تدريجاً راه و رسم زندگي درست را به او مي شناساند و مرد كه فرصت تازه اي به دست آورده كنار همسرش زندگي ديگري را آغاز مي كند.

رنو تهران 29 1369

افشار مردي است كه به حد افراط تابع نظم و مقررات است. همسرش از اين لحاظ با او اختلاف دارد. اتومبيل رنوي آنها، موقعي كه به ميهماني رفته اند ربوده مي شود و كش مكش زن و شوهر موجب مي شود كه مرد خانه را ترك كند و چند روزي را در ميهمان خانه اي كه در دوره ي دانشجويي در آن ساكن بوده به سر برد. او به توصيه ي يكي از همكارانش براي يافتن اتومبيل مسروقه از جوان آس و پاسي كمك مي گيرد. در روزهايي كه افشار با جوان آس و پاس همراه است روحيه اش دگرگون مي شود و پس از يافتن اتاقك اتومبيل همراه همسر و فرزندانش به خانه بازمي گردد.

دستمزد 1368

دو جوان ايلياتي پس از ترور ناموفق اسفنديار ايلخاني به اعدام محكوم مي شوند. دو جوان يكي فرزند اسفنديار است و ديگري فرزند مراد ميرشكار، كه در پايتخت با معركه گيري روزگار مي گذراند. مادران دو جوان، كه اسفنديار ايلخاني به آن ها مي گويد كه فرزندانشان در لحظه ي‌ فرار از زندان كشته شده اند، با كمك جواني به نام يعقوب اجساد را از گور خارج مي كنند و به زادگاه خود مي برند. در موقع تشييع جنازه اسفنديار ايلخاني سر مي رسد و به قصد كشتن همسر خود يعقوب را با تير مي زند. مراد ميرشكار به تلافي مرگ فرزندش اسفنديار را به قتل مي رساند و همان لحظه ژاندارم ها سر مي رسند.

کاکلی 1368

مرد مسگري دختري به نام ترمه دارد، كه حوصله ي هيچ كاري ندارد. مسگر به پيشنهاد شاگردش احمد براي ترمه مرغي به نام كاكلي مي خرد تا اسباب سرگرمي او را فراهم كند. ترمه به كاكلي انس مي گيرد، تا اين كه شبي كاكلي از دست گربه مي گريزد و گم مي شود. پرنده فروشي كاكلي را مي گيرد و با خود مي برد. احمد از مسگر مي خواهد تا براي بازپس گرفتن كاكلي چند روزي به او فرصت بدهد. مسگر مي پذيرد و مدتي بعد احمد با كاكلي و يك سبيل سياه قلابي كه پشت لب هايش چسبانده باز مي گردد.

برخورد 1370

سعيد فرزند يك خانواده متمكن در يك حادثه رانندگي باعث مرگ مردي مي شود و مي گريزد. پليس از روي نشانه اتومبيل، پدر سعيد را به اتهام قتل دستگير مي كند. وقتي موضوع روشن مي شود سعيد به جاي پدر روانه زندان مي شود. كوشش پدر سعيد براي جلب رضايت همسر و برادر مقتول بي نتيجه است، تا اين كه بيماري كليه همسر مقتول موجب مي شود كه علي، پسر عموي سعيد كه به دختر عمويش علاقه مند است، يكي از كليه هايش را به زن ببخشد و ماجرا را به خوشي فيصله دهد. پس از اين ماجرا برادر مقتول با همسر برادرش و علي با دختر عمويش ازدواج مي كنند.