طمع 1393
آقا مرتضی یکی از کسبه معتمد بازار به واسطه چک های بلامحلی که دامادش (احمد) جعل کرده، برای اینکه پول با سود ۷ درصد به دست بیاورد بیهوش شده و به کما می رود. داستان از جایی شروع می شود که افراد متضرر به آقا مرتضی رجوع می کنند برای وصول مبالغ چک هایشان. پدر احمد به نام حاج رضا که او هم از دوستان قدیمی حاج رضا است در صدد رفع و رجوع قضیه و پرداخت مطالبات طلبکاران بر می آید و با فروش حجره خود در بازار طلب افراد را پرداخت می کند.
