برچسب فرزاد موتمن

پوپک و مش ماشاالله 1388

پوپک (مهناز افشار) به‌تازگی از خارج برگشته است. خاله‌اش احترام‌السادات (با بازی مریم امیرجلالی)، که به خاطر بیماری در بیمارستان بستری می‌شود، وی را به مباشرش، مش ماشاالله (فرهاد آئیش) که فردی خشک است می‌سپارد….[۲]

سراسر شب 1396

مهتاب برای یافتن ردی از داوود مرادی که آخرین فرد مرتبط با خواهرش مریم، پیش از خواب طولانی مدتش بوده به محل زندگی داود می‌رود تا پاسخی برای سوالاتش پیدا کند…

باج خور 1382

اسي كه به جرم قتل زنداني است، با كمك رفيقش حاج توفيق از زندان آزاد مي شود. اسي پس از آزادي سراغ دوستش علي مي رود كه در تعميرگاه كار مي كند. علي به او مي گويد در همان تعميرگاه مشغول كار شود اما اسي مي گويد قصد دارد پولي كلان دربياورد. اسي كه متوجه مي شود ليلا دختري كه دوستش داشت ـ ازدواج كرده و به خارج رفته كاملاً سرخورده مي شود. او سپس پيش توفيق مي رود. توفيق مي گويد قصد انتقام گرفتن از زني به نام رعنا را دارد و اگر اسي اين كار را بكند در قبالش ده ميليون پول مي دهد. اسي با ماشين و اسلحه اي كه از توفيق گرفته به سراغ رعنا مي رود. اما با شنيدن حرف هاي رعنا منصرف مي شود و وانمود مي كند كه رعنا را كشته؛ و قرار مي شود همان شب به محل كار توفيق برود و پولش را بگيرد، اما در آنجا آدم هاي توفيق انتظارش را مي كشند و او را به قصد كشت كتك مي زنند. اسي كه زخمي شده با كمك رعنا به محل امني مي روند و رعنا با كمك دوست دكترش او را معالجه مي كنند. توفيق در پي پيدا كردن اسي علي را مي كشد، و همين باعث مي شود تا اسي به پيشنهاد رعنا براي از بين بردن توفيق جواب مثبت بدهد. آنها به ترفندي توفيق را از خانه اش بيرون مي كشند و اسي او را وامي دارد تا پول رعنا و حق خودش را بدهد. اما در لحظه آخر در دفتر ميان آنها درگيري به وجود مي آيد و نهايتاً توفيق به دست رعنا كشته مي شود. اسي به رعنا مي گويد كه با برداشتن پول ها به جايي دور بروند، اما در نهايت متوجه مي شود كه رعنا او را فريب داده،‌ و رعنا و دكتر زن و شوهر هستند. دكتر قصد كشتن اسي را دارد اما گلوله به رعنا مي خورد. اسي دكتر را مي كشد. قصد كشتن رعنا را هم دارد اما نهايتاً پشيمان مي شود و ساك پول را برمي دارد تا فرار كمد ولي با شليك نيروهاي پليس كشته مي شود.

شبهای روشن 1381

استاد جوان دانشگاه زندگي آرام و سرشار از انزواي خود را با تدريس ادبيات و مطالعه كتاب پر كرده و جز مادرش و يك كتاب فروش، دوستي ندارد. او كه شبها عادت به پرسه زدن در خيابان ها دارد، شبي متوجه دختري مي شود كه ساك به دست گوشه اي ايستاده و راننده اي مزاحمش است. دختر به استاد پناه مي برد و اين سرآغاز آشنايي آنهاست. استاد كنجكاو زندگي دختر كه رويا نام دارد مي شود و پي به راز عجيب او مي برد؛ او به تهران آمده براي قولي كه به عاشق خود پسري به نام امير داده. قول دختر اين بوده كه يك سال پس از آخرين ملاقاتشان، طي چهار شب در همين محل به انتظار او بماند و امشب شب اول است و امير سر قرار نيامده. استاد كه تا به حال عاشق نشده سعي مي كند به دختر كمك كند تا امير را پيدا كنند، اما نشاني ها و شماره هاي تلفن يا اشتباه است و يا كسي آدمي به اين اسم نمي شناسد. استاد به تدريج عاشق دختر مي شود، ولي از علاقه اش چيزي نمي گويد و به جاي آن سعي مي كند دختر را كه نااميد شده به زندگي اميدوار كند و مي گويد امير حتماً خواهد آمد. در پايان شب چهارم، در حالي كه به نظر مي رسد رابطه آنها مستحكم شده، استاد كتاب هايش را كه علاقه و گنجينه بزرگش است مي فروشد. دختر هم كه امير را سر قرار ديده، دوباره به او علاقه مند مي شود، اما پيش از آنكه براي هميشه استاد را ترك كند پيش او مي رود و مي گويد قرار است او و امير ازدواج كنند اما هيچ وقت اين چهار شب را فراموش نمي كند و احساسي كه نسبت به استاد داشته هميشه همراهش خواهد بود.

صداها 1387

ساکنان دو واحد آپارتمانی با شنیدن صدا های مشکوکی که از واحد اول نا خواسته درگیر ماجرا هایی خونبار وتلخ می شوند.آنها به دلایل متعدد ، هیچ علاقه ای به درگیر شدن با این ماجرا ها ندارند.اما تنها صدا هایی که می شنوند، ناخواسته روی زندگی آنان تاثیر می گذارد.

خداحافظی طولانی 1393

يحيي به اتهام قطع کردن دستگاه تنفس همسرش در دوران کما و قتل او يکسال در زندان بوده، اما بدليل نبودن مدرک از زندان آزاد شده است و خود او معتقد است که همسرش چنين چيزي را خواسته است. همين جريان کدورت و کينه اي را بين يحيي و خانواده ماهرو بوجود آورده و برادر ماهرو مدام در پي گرفتن انتقام از اوست و اين پرسه زدن هاي کينه توزانه برادر ماهرو در پيرامون زندگي يحيي تا پلان پاياني ادامه دارد. يحيي دلبسته‌ي دختري شده که به تازگي به کارخانه ريسندگي آمده و با او ازدواج مي‌کند؛ اما روح ماهرو همچنان با آنهاست.

بیداری 1387

داستان زني به نام زهرا است كه حافظه اش از زماني كه براي آخرين بار دختر 6 ساله اش ياسمن را ديده، متوقف شده است. اكنون پس از گذشت 24 سال از آن اتفاق، حافظه زهرا بازگشته و او قصد دارد دختر گمشده‌اش را بيابد اما همه نشاني‌هايي كه به ياد دارد به كلي تغيير كرده است...