پدرخوانده (مسابقه) 1400
حرفهایها پدرخوانده بازی میکنند. پدرخوانده یک بازی طولانی و پر از تعلیق، با سناریویی جذاب و غیرقابل پیشبینی از بازی مافیا به روایت سعید ابوطالب است که یازده بازیکن در آن حضور دارند.
حرفهایها پدرخوانده بازی میکنند. پدرخوانده یک بازی طولانی و پر از تعلیق، با سناریویی جذاب و غیرقابل پیشبینی از بازی مافیا به روایت سعید ابوطالب است که یازده بازیکن در آن حضور دارند.
این فیلم داستان و رشادت های پدافند هوایی ارتش در عملیات والفجر هشت و طرح ابتکاری شهید منصور ستاری را به تصویر کشیده است.
این فیلم داستان مردی است که به دلیل سهل انگاری به زندادن می افتد و مشکلاتی دامنگیر خانواده اش میشود که با ایمان به خئا مشکلاتشان را حل می کنند.
داستان این فیلم بيانگر سفر سه نفر است كه برای رسيدن به خواستهشان عازم مشهد میشوند. اين كاراكترها در نهايت به واسطه تمسكشان به امام هشتم به خواسته خود دست پيدا میكنند.
دانشمندی که در یک جزیره ساکن است، قصد دارد با فرودآوردن یک هواپیما که حامل تعدادی از نخبههای ایرانی است در یک جزیره دورافتاده، با انجام آزمایشهای مختلف بر روی این افراد به اهداف خود دست بیابد؛ ولی به اشتباه هواپیمای مسیر ایران به آفریقای جنوبی را شناسایی میکند و با اختلال در سیستم ناوبری هواپیما، باعث فرود اضطراری هواپیما در جزیره میشود. حال مسافران هواپیما یک اجتماع کوچک را در جزیره تشکیل دادهاند که قصد دارند به هر ترتیب از جزیره رهایی بیابند. اما دانشمند ناشناس که گمان میکند این افراد همان نخبههای علمی ایران هستند میکوشد …
مدتهاست که هیچ کس از هستی که مانند خواهر کوچکترش هانا، خبرنگار بوده و در گذشته در مورد بچههای گلفروش تحقیق میکردهاست، خبری ندارد. تا آنکه یک روز متکدیانی سد راه هانا شده و از او میخواهند تا کودکی از آنها را که در حال مرگ است، نجات دهد. هانا کودک را به همراه دختر کوچکی که همراه اوست به بیمارستان میرساند؛ اما آن کودک به خاطر باز شدن بستههای مواد مخدری که در شکمش دارد، جان میبازد و هانا که گردنبند خواهر گمشدهاش را در گردن دختر بچه همراه بیمار دیده است؛ برای یافتن نشانی از هستی دست به کار میشود . . .
زندگی حسین سالار از روزی به هم میریزد که جاسم، پرده از سالهای ابری ذهن سالار برمیدارد. دیری نمیگذرد که سالار میفهمد این فقط بخشی از هجمه بزرگی است که کیان زندگی او را هدف گرفته و او باید تصمیمی بزرگ بگیرد. مصالحه با مهاجمان، یا آغاز مبارزه برای اثبات شرافتی که سالها برای آن تلاش کردهاست.
این سریال داستان جوانی با بازی حمید گودرزی را روایت میکرد که طی یک تصادف به کما رفت. چند جوان دیگر هم در همان زمان به کما رفته بودند که از این بین دو نفر به هوش آمدند تا کارهای اشتباه بقیه را جبران کنند.