برچسب فرخ لقا هوشمند

شکار خاموش 1368

شكارباني وظيفه شناس، با پسر نوجوانش براي برپا كردن شكارباني وارد منطقه پرديس كلا مي شود. در پرديس كلا مالكي خبيث بر همه مسئولان و منطقه نفوذ دارد ولي كسي از او دلخوشي ندارد. سركار استوار دمدمي مزاج از همسايه جديدش، شكاربان دلخوشي ندارد. خانم معلم تازه وارد از شكاربان كه آئين انتظام و تربيت او را درك نمي كند دلخوشي ندارد و خاله خانم كه خانم معلم نزد او زندگي مي كند از حسين عمو شوهرش دلخوشي ندارد. آدم هاي خوب عليه آدم هاي بد وارد مبارزه مي شوند. نتيجه مبارزه برآورده شدن آرزوي كوچك و زيباي پسر شكاربان است.

ملک خاتون 1369

ملك خاتون به علت مرگ شوهرش پس از پانزده سال سكونت در شهر به روستاي زادگاهش برمي گردد. با ورود به روستا و مرور بر خاطرات گذشته، تصميم مي گيرد كارگاه رنگرزي پدرش را كه در سال هاي دور توسط خان تخريب شده، بازسازي كند. در ابتدا كسي حاضر به همكاري با وي نمي شود. در پي كنايه هاي خاتون به اهالي روستا ابتدا الله كرم پير روستا به كمك وي مي آيد. قليچ يكي از اهالي روستا كه مباشر كارخانه پنبه نيز هست، شرح بازگشت خاتون و راه‌انداز كارگاه رنگرزي را با طالب (رئيس كارخانه پنبه) در ميان مي گذارد. طالب از قليچ مي خواهد كه به خاتون پيشنهاد كند در كارخانه او مشغول به كار شود، اما خاتون نمي پذيرد. پس از چند روز كارگاه رنگرزي خاتون به كمك الله كرم و دخترش جيران همراه با چند تن از اهالي روستا به كار مي افتد. قليچ و سهند (پسر خاتون) كه تا اين لحظه در كمك به خاتون ترديد داشته اند، به كمك وي مي آيند. طالب و عواملش به خاطر همكاري قليچ و سهند با خاتون، آنها را كتك مي زنند. قليچ و سهند زخم خورده از عوامل طالب با يك وانت حامل پنبه نزد خاتون مي آيند. طالب و عواملش هم براي پس گرفتن پنبه ها به روستا مي آيند. اما مردم روستا همراه خاتون گرداگرد آنها به مقابله مي ايستند.

سفر 1373

در يك شب باراني، زماني كه دشمن تهران را موشكباران مي كرد، خانواده اي (فرهاد صبوري، همسر تازه اش «پري» پدر پير و دو فرزندش) در جستجوي محل خاصي، از تهران خارج مي شوند. حين جستجو حادثه اي پيش مي آيد و «فرهاد» مرد خانواده، طي تصادف باعث مرگ گروهي مي شود. صبح روز بعد «فرهاد» درمي يابد كه محل تصادف همان محلي بوده است كه دنبالش بوده اند....

رنو تهران 29 1369

افشار مردي است كه به حد افراط تابع نظم و مقررات است. همسرش از اين لحاظ با او اختلاف دارد. اتومبيل رنوي آنها، موقعي كه به ميهماني رفته اند ربوده مي شود و كش مكش زن و شوهر موجب مي شود كه مرد خانه را ترك كند و چند روزي را در ميهمان خانه اي كه در دوره ي دانشجويي در آن ساكن بوده به سر برد. او به توصيه ي يكي از همكارانش براي يافتن اتومبيل مسروقه از جوان آس و پاسي كمك مي گيرد. در روزهايي كه افشار با جوان آس و پاس همراه است روحيه اش دگرگون مي شود و پس از يافتن اتاقك اتومبيل همراه همسر و فرزندانش به خانه بازمي گردد.

افسانه آه 1369

بيوه اي ثروتمند اما افسرده به شدت احساس پوچي مي كند و قصد خودكشي دارد. وي در گذشته بين يك خواستگار ثروتمند و يك خواستگار هنرمند، مرد ثروتمند را ترجيح داده است. از سر دلتنگي آهي مي كشد و «آه» در هيبت جواني سفيدپوش و گيسو بلند ظاهر مي شود و آرزوي زن را كه قرار گرفتن در جاي مستخدمه خانه اش است، برآورده مي كند. زن مستخدم نيز با مشكلات فراوان زندگي اش دست به گريبان است، ولي دلش مي خواهد كه به جاي خواهر تركمنش باشد و فكر مي كند كه زندگي و شرايط او بهتر است. آه ظاهر مي شود و او را به خواهرش تبديل مي كند. زن تركمن نيز پسر سواركارش را از دست مي دهد. در اين هنگام چند دختر دانشجو و محقق كه در حال بررسي زنان آن ناحيه كشورند با زن تركمن آشنا مي شوند. زن تركمن دردمند و افسرده از آه مي خواهد كه به جاي دختر دانشجو باشد. دختر دانشجو روابط خوبي با استادش ندارد. او نيز از وضع خود ناراضي است و از آه مي خواهد كه او را به جاي دوست نويسنده اش كه بسيار موفق هم هست، قرار دهد. آه آرزوي دختر دانشجو را نيز برآورده مي كند و او را به زن نويسنده تبديل مي كند. زن نويسنده نيز با مشكلات فراوان زندگي اش روبروست. او دو خواستگار داشته، يك جوان ثروتمند و يك جوان هنرمند كه وي هنرمند را ترجيح داده است. زن نويسنده از آه مي خواهد كه كاش به جاي زني بود كه مرد ثروتمند را انتخاب كرده است. دست آخر زن نويسنده به همان زن ثروتمند اول ماجرا تبديل مي شود. زن تصميم مي گيرد به جاي خودكشي به زن مستخدم خانه اش كمك كند و هزينه بيمارستان و زايمان دخترش را تقبل كند و با اميد به دنيا بنگرد.

دو همسفر 1370

شوهر خانم دكتر رادمنش و دخترش به خارج مهاجرت كرده اند. او با پسر جوانش زندگي مرفه اي دارند. پسر را به دليل فعاليت هاي سياسي دستگير مي كنند. خانم رادمنش در پيگيري موضوع با فاضل مينايي،‌ راننده ي كاميون، آشنا مي شود كه فرزند او را نيز با پسرش دستگير كرده اند. فاضل، كه رفتار لوده‌ آميزي دارد، خانم دكتر و فرزندش را مسئول گرفتاري پسرش مي داند و با او رفتار خصمانه اي دارد. اما رفتار دكتر رادمنش با فاضل و خانواده اش همدلانه است و فاضل را ترغيب مي كند كه دركنار هم براي اطلاع از سرنوشت فرزندانشان كوشش كنند. در مراجعات مكرر به آن ها گفته مي شود كه فرزندانشان به زودي آزاد خواهند شد.

همسر 1372

زن و شوهري در شركتي كار مي كنند كه رئيس شركت به جرم اختلاس دستگير مي شود. مرد هم كه معاونت شركت را به عهده دارد، مطمئن است وي را به رياست شركت انتخاب خواهند كرد ولي هيئت امنا همسر او را برمي گزيند. مرد كه تحمل رياست همسرش را ندارد مشكلاتي در محل كار و در نتيجه خانواده به وجود مي آورد.

کلاه قرمزی و پسرخاله 1373

«كلاه قرمزي» كه حالا بزرگ شده مشغول تحصيل است اما بازيگوشي‌هايش سبب مي‌شود تا از مدرسه اخراج شود. تلاش او براي اينكه شغلي به دست آورد نيز نتيجه‌اي عايدش نمي‌كند، تا اينكه از طريق تماشاي تلويزيون و ملاحظه برنامه «آقاي مجري» تصميم مي‌گيرد تا روانه تلويزيون شود . «كلاه قرمزي» به تهران نزد «پسرخاله» مي‌رود و با كمك او روانه تلويزيون مي‌شود و در آن‌جا به خاطر علاقه زيادش به «آقاي مجري» سعي مي‌كند تا موانع راه ازدواج او را از بين بردارد اما مشكلاتي را باعث مي‌شود...